به بهانهی پخش قسمت ابتدایی «بیعاطفه» را در فارس تعاملی بخوانید.بیعاطفه به کارگردانیِ کمال تبریزی شروعِ نزولِ فیلمسازی است که جهاناش به سینمای ایران گره خورده. اگرچه از شبکهی نمایش خانگی انتظارِ آفرینشی بیش از این نمیرود امّا از تبریزی انتظار داریم حداقلهای کیفیتِ خود را رعایت کند. «مارمولک»، «لیلی با من است» و... عضوی از کارنامهی این مؤلف هستند که نباید تکراری بر داستانهای کلیشهای با تکنیکِ «گردن زنی» سالور، شوند. تکرارِ وضعیتی که سریالهای تُرکی را یادآوری میکند ژنتیکِ نمایشِ خانگی است. علاقهی دختر و پسری، علی و عاطفه در «بیعاطفه»، به یکدیگر که بعد معلوم میشود پدرِ متمولِ دختر با پدرِ پسر زاویه دارد و مانعِ ازدواجِ آنان خواهد شد یک شمشِ طلای داستانیِ سرگرم کُننده برای عامهی جامعه است. حضورِ بهاره کیان افشار، مرجانه گلچین و مریلا زارعی، رضا کیانیان و... ثابت میکند فیلم برای حرف زدن نیامده بلکه برای جذب کردنِ بیسر و صدای بیننده تلاش میکند. قصّهای به جاهطلبیِ «از یاد رفته» برزو نیکنژاد، که با تجمیعِ هیجانزدهی سلبریتیها در یک محصول سعی در موازی کاریِ اقتصادِ هنر و نمایش خانگی دارد. من آدمِ عملیاتی نیستم و تنها سلاحام کلماتی است که به کار میبرم و اُمیدوارم این مقاومت در برابر حملهی دشمنانِ سفاک به این مرز و بوم شهادتی باشد که مرا همجوارِ رزمندگانِ اسلام قرار دهد. ✍️#علی_رفیعی_وردنجانی#بی_عاطفه#مارمولک#کلیشه#سینما#نمایش_خانگی#سرگرمی#جنگ#مرگ_بر_اسرائیل#مرگ_بر_آمریکا#فرهنگ#هنر#نقد_فیلم#رضا_کیانیان#کمال_تبریزی#مریلا_زارعی#فارس#خبرگزاری_فارس#فارس_تعاملی🎩@alirafieivardanjani
۲۷ MB
مانکنهای خام
اعتراف میکنم از اینکه دوستاش به عاطفه زنگ میزند و از او میخواهد فوراً به جایی بیاید و بعد او تصادف میکند و ماجرای دلارها و آن کیف، من را غافلگیر کرد. نه به جهتِ مثبت بلکه به جهتِ منفی. «بیعاطفه» نشان میدهد که مثلاً اگر عاطفه آن مرد را، که خودش را جلوی ماشین انداخت و این حساسیت را در بیننده ایجاد کرد که او ریگی به کفش دارد، سوارِ خودروی شخصیاش نمیکرد تا به بیمارستان ببرد؛ هیچ غافلگیریای رُخ نمیداد و قسمتِ اول بیهوده 50 دقیقه کِش داده نمیشد. فیلم در حالِ آببستن به زوایای ارتباطیِ خود است. این آببستنها با نامهی اماکن به یک باشگاه ورزشی که مثلاً چرا مختلط است پیچ و تاب داده میشود ؛که البته به باورِ من یک شیطنتِ نقادانه است. از سویی دیگر باید به این نکته توجّه کرد که ثروتی تا اینجا نقشِ مانکن را در سریال داشته و کیانیان هم سلبریتیای بیش نبوده. هر دختری که به دوستِ پسر داشتن باور، در فیلم، داشته باشد؛ میتواند جای ثروتی بازی کند و هر مردی که سر و شکلش به پولدارهایی بخورد که از میزِ پوکر بلند شدهاند و سیگار به لب دارند، مانند حسین محجوب در «از یاد رفته» یا سروستانی در «شغال» توفیقی، میتواند نقشِ کیانیان را ایفا کند و در واقع بود و نبودِ این مانکنها تفاوتی به حالِ روندِ داستانی نمیکند و صرفاً جذابیتِ بصری ایجاد کردهاند. ✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani
نزول یک کارگردان
البته که نمایشِ خانگی در جنگ با سفاکان به نوعی خطِّ مقدمِ سرگرمکنندگی است امّا سرگرمی باید با سرِ مخاطب شیره مالیدن متفاوت باشد. تماشاگری که وادار به تهیهی اشتراک برای تماشای محصولی میشود که بعد هم چیزی به او اضافه نمیکند و صرفاً در این تبادلِ نمایشی پولی از دست رفته و پولی به دست آمده، یک بینندهی افسرده خواهد شد. من همواره گُفتهام که مُنتقد باید خود را فردی از عواملِ فیلم بداند که پس از خروجیِ اثر طرفِ مخاطب را میگیرد. در چُنین شرایطی منِ منتقد کدام طرف باید ایستاده باشم. «بیعاطفه» اثری است که از در کنارِ عوامل بودناش لذتی نمیبینم از سویی دیگر مردمی را میبینم که انتخابِ دیگری ندارند و باید کلیشههایی مانندِ سریالِ تبریزی را انتخاب کنند، با این تفاسیر من در یک نقدِ جباریت قرار خواهم گرفت. این که چه فکتی کمال را از «ابله!» به «بیعاطفه» میرساند، آن هم بعد از یک دهه فاصله در شبکه نمایش خانگی بماند، امّا این مهم است که در این یک دهه آثارِ آقای کارگردان بجای روند صعودی در روند نزولی قرار دارند.✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani