نقدِ سینماییِ «ساعت 6 صبح» به بهانهی اکرانِ آنلاین را اختصاصی در فارس تعاملی بخوانید.ساعت 6 صبح ثابت میکند مهرانِ مدیری مالِ ساختنِ سینمای غیر کمدی نیست و اخیراً هم کمدیهای او نیز چَنگی به دل نمیزنند. سینما به باورِ من جریان و ژانرِ اجتماعی ندارد بلکه باید حرفِ اجتماعی زدن و جریانِ اجتماعی ساختن در درامِ خود را بلد باشد. سینمای مدیری در فیلمِ مورد بحث یک سینمای آشفته و مستاصل است که نمیداند از مهاجرت حرف بزند، از شرایط تحصیل در خارج از کشور حرف بزند یا از پارتی گرفتنِ مُشتی جوان برای دوستِشان که او را غافلگیر میکنند. ما وقتی با یک همچین درامِ مستاصلی روبهرو هستیم نمیتوانیم صرفاً از مَنظَرِ سینمایی جاهطلبیهای کورکورانهی مدیری برای شُهرتِ بیشتر را مورد بررسی قرار دهیم. مدیومِ سینما مالِ مدیری نیست. مدیری فقط به کمک تلویزیون میتواند دیده و فهمیده شود. سینمایی که در «ساعت 6 صبح» منتشر کرده ثابت میکند او مالِ نوشتن هم نیست و کارگردانیاش در این مدیوم، خیلی تلویزیونی است. من به جریانِ سینمای ایران اشاره دارم که جریانِ قانونگریزی به بهانهی در کنارِ اجتماع بودن است. این جریان در «تاسیان» با نمایشِ آزادیهای نامشروع و چهرهای مثبت از فرهنگِ پُر از تالیفاسدِ قبل از یک انقلابِ فرهنگی، در «خائن کشی» کیمیایی با تاکیدِ تلویحی بر آن تا همین فیلمِ مدیری که شعارِ در کنارِ مردم بودن را میدهد امّا غیرمردمی و ضدِّ قانون است. ✍️#علی_رفیعی_وردنجانی#ساعت_6_صبح#مهران_مدیری#جامعه#فرهنگ#سینما#هنر_و_رسانه#خبرگزاری_فارس#فارس_تعاملی#نقد_فیلم#سینمای_ایران#سمیرا_حسن_پور#مهرداد_صدیقیان#قانون#حقوق🎩@alirafieivardanjani
جایگاه جامعه در سینما
سینما برای جامعه ساخته شده. سینمایی که از دلِ جامعه بیرون نیاید یک سینمای آب دوغ خیاری و مَن درآوردی است. این سینمایی که ازش حرف میزنیم، سینمای اینروزهای ایران، یک واپسگرایی ویژه در اندیشهی خود دارد. سینمایی که به دنبالِ رفتارهای ضدِّ فرهنگی و ساختِ اجتماعی با آنتولوژیِ قبل از یک انقلابِ فرهنگی قانون امروز را نَقض میکند و بعد هم منتقدی مانندِ: فراستی، در پوشش سینما بر طبل تاسیانی آن میکوبد تا با «معاویه» احمد مدحت مقایسه شود. این همهی اندیشهای است که در «ساعت 6 صبح» با آن مواجهیم. سینمایی که بازیِ دُرُستی از بازیگر نگرفته، حرکتِ نیمه لوپَاش تقلیدی سطحی از نولان است و حتی گریهی مادرانهاش با دیالوگِ: شامِ آخر، خندهدار و اَدایی است. در فکتِ بعدی هم باید این مُهم را اشاره کنم که اصلاً ورودِ نیروهای آگاهی با توجیحِ گزارشِ مردمی در فیلم غلط است. چرا که مزاحمتی صورت نگرفته که مردُم بخواهند چیزی را گزارش کنند!. پس سینمای مدیری در فیلمِ موردِ بحث نه حرفِ اجتماعی زدن را بلد است و نه کِشمَکشی با کانال کولر و دربِ پُلمپ شدهی خانه برای بینندهاش ایجاد میکند. خیلی تعجب برانگیز است که مدیری بعد از تعدادِ بالای فعالیت در مدیومِ تلویزیون «ساعت 6 صبح» را برای سینما بسازد. فیلمی که تعجبهای انصاریوارِ کمیک در ژانرِ مدیری را کم دارد و همان بهتر است که مدیری اندک لبخندی را که بر لبان بینندهاش مینشاند را با چُنین گرایشهایی فراموش نکند.✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani
جایگاه قانون در سینما
سینما نباید قانونگزاری کند. این فکت بنا به خیالِ آدمی قرار داده شده. اگر خیال بخواهد قانون نویس شود سنگ روی سنگ بند نمیشود. سینمای مدیری در «ساعت 6 صبح» یک خیالِ متوهمانه است. این خیالِ متوهمانه با چهرهی خَشنی که از پلیس نشان داده، اشاره به طرز درب زدنِ نیروها و شکل برخورد آن سرگرد با میهمانان، خاصیّتِ پروتاگونیستیِ خود را از دست داده و به نیرویی ضد قهرمان در برابرِ قاطبهی جامعه تبدیل میشود. این نیرو به مشروب خوردن قانع نمیشود و نگهداریِ خُمرههای مشروب در خانهای مُدرن را نمایش میدهد. حتّی این نیرو را میتوانیم در طرز بیانِ جرائم و یادداشتهای افسرانِ انتظامی ببینیم. سینما باید حامیِ قانون باشد. سینما باید مانند یک وکیل به فرهنگِ قانونمداریِ اجتماع کمک کند. سینمایی که قانون را در پوششی ریاکارانه و مثلاً اجتماعی نَقض کند یک سینمای خطرناک است که بعد هم مثلاً اوجی فیلم میخواهد اَدای برادارانِ وارنر را درآورده باشد. تناقضِ آدمهایی که به دوست مسافرشان کمک میکنند در یک شات با تِرَکی که به احساسِ بازیگر باید وارد شود میبینیم. دوربین حرکت میکند و چهرهی غَمزدهی میهمانان را نشان میدهد در حالی که مگر چندی پیش همان کاراکترِ مشروب خورده نبود که جُکهایی بیادبانهای میگفت. عمیقاً برای سینمایی که مدیری در «ساعت 6 صبح» نمایش داده متاسفم.✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani