مطلب تبیینی و تحلیلی

شرطبندی بر سر شالیزارهای باختن

نقد جشنواره‌ای فیلم «بازی را بکش» را اختصاصی در فارس تعاملی بخوانید.بازی را بکش ساخته‌ی محمدابراهیم عزیزی یک سونوگرافی معیوب از فساد در فوتبالِ زخمی کشور است که راهی جز ترحم‌برانگیزی برای دیده شدن ندارد. فهمِ درام از یک واقعه‌ی دراماتیک با درکِ دراماتیک از یک حادثه متفاوت است. با همین فرمان وقتی سینما به عنوان یک سوژه به یک واقعه‌ی دراماتیک نگاه می‌کند، بسیاری از قراردادهای منطقی خود را از دست می‌دهد. در این فیلم مرگِ تراژیک موسی، محسن کیایی، هیچ ربطی به مرگِ مشکوک برادرش، مسعود، پیدا نمی‌کند و تنها این وسط مولفه‌هایی بزرگ شده‌اند که نمونه‌ی بزرگ‌تر و البته اگزوتیک شده‌ی آن را در «علف‌زار» کاظم دانشی و «بیبدن» مرتضی علیزاده دیده‌ایم و بارها یک جریانِ پلیسی به فکت‌هایی از قانون ربط داده شده که هیچ ارتباطِ نسبی‌ای با هم دیگر ندارند. ما در این فیلم بازیِ به مراتب ضعیفی از هدی زین‌العابدین می‌بینیم و همچنان پوریا رحیمی سام مضنونی است که آخر و عاقبتش در درام نامشخص خواهد ماند و صرفاً جهتِ افزایشِ احساسات بیننده وارد کار می‌شود. هنگامی که یک ایده‌ی رئال در دستانِ کارگردان قرار دارد، اولین فرضِ مخاطب این است که: باید روندِ تعریفِ قصه نیز رئال‌زده باشد. یعنی دوربین روی دست، بازی‌های اگزوتیکِ احساسی و نه حسی، میزان‌سن طبیعت و...✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی#جشنواره_فیلم_فجر #فجر43 #سینما #نقد_فیلم #بازی_را_بکش #فارسینما #محسن_کیایی #هدی_زین_العابدین #پوریا_رحیمی_سام #محمدابراهیم_عزیزی #مصطفی_کیایی #فارس_تعاملی #سیمرغ_بلورین #دهه_فجر 🎩 ‎@alirafieivardanjani
۱۰ MB

فرض مخاطب و فرض کارگردان

هنرِ کارگردان اینجاست که نشان می‌دهد سلیقه‌ی مخاطب را افزایش خواهد داد یا فقط انتظارات او را برآورده خواهد کرد، که بر اساس تجربیات دیداری‌اش بوده، برآورده خواهد کرد. ما در «بازی را بکش» با یک ایده‌ی رئال طرفیم که در سکانسِ پایانی با ارجاع به برنامه‌ی عادل فردوسی پور و دست‌های پُشت‌پرده‌ی فوتبال بر آن تاکید می‌کند، فیلم بیشتر تبلیغ برنامه‌ای چون «90» است، اما این ایده یک سمتش خواسته‌ی داغ‌دیده است. وجود این فکت که عده‌ای با شرطبندی بر روی تعداد خطاها در یک بازی هم تاثیر دارند نباید مهم شود، که متاسفانه در فیلمِ مورد بحث مهم شده؛ چرا که ماهیتِ این فکت خبری است نه درام. پس آنچه به چشم نمی‌آید مرگ و میری است که در جریانِ بعد از داغ دیدن کشف می‌شوند و بوجود می‌آیند. مولف به فرضِ مخاطب احترام گذاشته و انتظارات او را برآورده کرده اما چیزی به انتظارات او اضافه نکرده. سلیقه‌ی بیننده‌ی سینمای ایران از ماجراهایی که به دادگاه و جرم و جنایت مربوط می‌شوند، در همین اندازه مانده است. این سلیقه شکلی از نگاه قاطبه‌ی جامعه به یک مناظره‌ی قانونی است. چرا باید محسن کیایی، موسی، خودش دست بکار شود و فیلم بگیرد؟ چرا باید او به شکل نامتعارفی از ضاربِ برادرش در ماشین اعتراف بگیرد؟ چرا همسرِ برادراش باید اشاره کند که دوست‌های او پول نقد می‌خواهند و مجبور است پول را به حساب خود جابجا کند؟ و... فیلم چنین چراهایی را خوب ساخته اما در جواب همه‌ی آن چراها دست‌های تا بالای آرنج در مدفوع فرو رفته بحرانی را نشان می‌دهد که از ترسِ آبرو نمی‌گذارد دختر با پسر در معابر عمومی دیده شوند.✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی🎩 ‎@alirafieivardanjani

واپس‌گرایی تاکی؟

تا کی سینما باید چنین اُبژه‌هایی به بیننده بدهد که شخصیت‌هایی با اندیشه‌ی واپس‌گرا هستند که همان دست‌های پُشت‌پرده‌اند و همان پول‌های کثیفی را در جریانِ یک کارِ ورزشی یا غیره می‌اندازند که موجبِ فساد خواهد شد. اگرچه گفتنِ چنین فکتی لازم و ضروری است و بارها گفتن‌اش کیفیت نقد آن را نشان می‌دهد اما چگونه گفتنِ آن است که باید در سینما به مسئله تبدیل شود. در «بازی را بکش» این مسئله وجود ندارد. فیلم‌ساز سعی کرده یک نمایش خوب از یک سوژه‌ داشته باشد. البته همچنان بر سرِ بازی گرفتن‌ها از بازیگر مسئله دارم چرا که باورم است زین‌العابدین و رحیمی سام اگر بد هستند بخاطر کارگردان است. همواره معتقد بودم که بازیگر یک ابزارِ هنری است نه یک هنرمند و این ابزار هرچه توان ایفای نقوشِ بیشتری داشته باشد ما کارگردان کاربلدتری پشت دوربین داریم. برگ برنده‌ی عزیزی داستان است. داستانی که همه منتظرند ببینند موسی می‌تواند حقش را بگیرد یا او هم به سرنوشتِ یک قمارباز دچار خواهد شد. من به واکنشِ بینندگانی که از سالنِ سینما خارج شدند دقت کردم و اکثریت داستان‌گو بودن فیلم را امتیاز می‌دانستند. ✍️ #علی_رفیعی_وردنجانی🎩 ‎@alirafieivardanjani
00:13 - 18 بهمن 1403



1 پاسخ