نقدی بر سینمایی «نقره داغ» به بهانهی اکران آنلاین را اختصاصی در فارس تعاملی بخوانید.نقره داغ به کارگردانی محسن آقاخان فیلمِ متاسف کنندهای است چرا که حس میکنم نمایشِ تقلبی از عشق به واسطهی جاهطلبیِ اقتصادی یک فرهنگِ غلطِ از پیش ساخته است که انسانی را ذاتاً متقلب و انسانی دیگر را با تجربه در متقلب شناسی نشان میدهد. اکبر عبدی با حضور در آثاری مانند: «آدم برفی» میرباقری، «خوابم میاد» عطاران شاخصههایی از جنس لطیف را به بیننده نمایش داده که گرایشِ به آن را، غریزهای بیان میکند. شکلِ حضورِ زنانهپوشِ وی در «نقره داغ» متفاوت شده. تقلبی که در خاتمه مشخص میشود و متقلب به زندان میاُفتد. فیلم را اسپویل نمیکنم اما پوریا پورسرخ در نهایتی از یک متقلب قرار دارد که هیچ پایانی برای شخصیت وکیل تقلبی بودنش خوش نیست چرا که باور من است، سوء استفاده از جایگاه وکالت، سوء استفاده از احساساتِ زنانه و بعد گیتار دست گرفتن در یک کافه و اندامی که بدنسازی رفته و مدام ژست میگیرد، از دور کاراکترِ فرد را مشخص میکند و نیازی نیست در سکانسِ پایانی نشان دهیم او چرا تن به ازدواجی میدهد که تنها منفعتش کسب پول شده و با ظاهر سازی برق چشمان هرکسی را نشانه میرود. من با عادّی شدنِ این فرهنگ مشکل دارم که مردها و زنها را منفعت طلب نشان دهیم و بعد آنها را در این راه فدا کنیم.✍️#علی_رفیعی_وردنجانی#نقره_داغ#اکران_آنلاین#فیلمنت#فارس_تعاملی#اکبر_عبدی#پوریا_پورسرخ#گیتی_قاسمی#فرهنگ#نقد_فیلم#سینما#منتقد_سینما🎩@alirafieivardanjani
کاربرد گذشته و آینده در فیلمنامه
ادبیاتِ فیلمنامه مانندِ هر ادبیاتِ دیگری نیازمندِ زمان است. با نگاهِ دقیق به مولفههای زمانی در «نقره داغ» میتوان این فکت را مشخص کرد که هیچ کدام از شخصیتها در محوریتِ زمانی قرار ندارند. از بانویی که ظاهراً از آمریکا آمده و به اندازهی یک وکیلِ متقلب، برقِ چشمانِ دیگری را بهانه میکند تا سرگذشتی از اکبر عبدی که در فیلم جا مانده. بله همواره نیاز به مرورِ گذشتهی شخصیتها برای اثباتِ حالشان نداریم اما این گذشته را نمیشود تنها با اعتباری که او در زندان دارد نشان داد. در ثانی نمیشود همهی افرادِ یک خانه و خانواده را با شخصیتی که اسمش بلقیس بوده و از وقتی رفته آمریکا نامش را آنابل گذاشته، غریبه دانست. یعنی یک نفر نیست که اصلِ این کاراکتر را از فرعش تشخیص دهد؟. حتی اخلاقیات و الگوریتمهای اخلاقیِ مردی که لهجهی اصفهانی دارد و بعد توسط اکبر عبدی ضربه میخورد خیلی بد و عجیب است. این الگوریتمها نوعی از توهین به بخشی از جامعه است. ادبیاتی که ادب را در فیلمنامهی «نقره داغ» رعایت نکرده و بعد مرزهای زمانی را به بهانهی تقلب بیشتر از سوی کاراکترها در نوردیده، هیچ ربطی به سینما ندارد. این مدیوم در سینمای ایران نباید بدنه شناخته شود چرا که اصلاً سینمای بدنه نیست و بیشتر نانِ زنانهپوشی عبدی و مانکنیِ امثالِ پورسرخ را میخورد.✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani
وقتی متقلب اصلی پای سفرهی عقد نشست
سینمای ایران با ساختِ چنین آثاری در مسیرِ نزولِ فرهنگی قرار دارد. محصولاتی که نه معلوم است از کجا شروع میشوند و نه معلوم است به کجا ختم و آنقدر سر سری تدوین شدهاند که اگر به شکلِ کات خوردنِ ابتدای فیلم و تغییر تابلوی باز بودن و بسته بودنِ کافه دقت کنید، تاسف میخورید، باعث فروپاشیِ تاریخی از سینما میشوند که جمعی آنها را در اکران آنلاین هم حمایت میکنند. سینمایی که فقط سرگرمی و سرگرم کردنِ مخاطب برایش مهم است و البته وجودِ این نکته اهمیت دارد که ما در حالِ تزریقی از فرهنگِ تقلب به ذهنِ بیننده هستیم که تهش به ازدواج و دستزدن و شادی ختم میشود. متقلب اصلی پای سفرهی عقد نشست و این پیامِ فیلم خیلی خطرناک است که اگر بلد و زرنگ باشی هرگز پشتِ میلههای زندان نمیاُفتی. پاییزِ سینمای ایران با چنین تفکراتی آغاز میشود. «نقره داغ» به مراتب بازیگریِ اکبر عبدی را خراب کرده، هرچند همچنان عبدی بازیگرِ کاربلدی است، از پورسرخ صرفا مانکنی نشان میدهد که راههای تقلب کردن را خوب میداند و... این فکتها دست به دست هم میدهند تا یک فیلمِ ضد فرهنگی اکران شود. در حال حاضر نامهای بزرگی در جشنواره فجرِ امسال دیده میشوند که امیدوارم هیچ کدامِ این نامها صرفاً جایزه نخواهند و کمی هم دلشان برای فرهنگِ بیننده بسوزد. ✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani