نه جنگ، نه صلح؛ تله فرسایشی

سید علیرضا آل‌داود در وضعیت فعلی پس از جنگ تحمیلی ۴۰ روزه و آغاز آتش بس شکننده، شرایط «نه جنگ، نه صلح» برای ایران یک وضعیت فرسایشی و پرهزینه است، به این دلیل که نه امکان بازگشت کامل به ثبات را فراهم می‌کند و نه اجازه می‌دهد کشور از سایه تهدید نظامی و روانی خارج شود. در این حالت، طرف مقابل می‌تواند بدون پرداخت هزینه جنگ تمام‌عیار، فشار مستمر سیاسی، رسانه‌ای، اقتصادی و شناختی را بالای سر کشور حفظ کند. یعنی ایران در یک میدان معلق نگه داشته می‌شود؛ میدانی که در آن، نااطمینانی دائمی خودش به یک ابزار فشار تبدیل می‌شود.این وضعیت به‌ویژه برای اقتصاد، افکار عمومی و تصمیم‌گیری راهبردی زیان‌بار است. سرمایه‌گذاری، برنامه‌ریزی و اعتماد اجتماعی در فضای «نه جنگ، نه صلح» تضعیف می‌شود، چون جامعه و بازار دائماً در انتظار یک بحران تازه باقی می‌مانند. دشمن هم دقیقاً از همین تعلیق سود می‌برد: با مواضع متناقض، بازی رسانه‌ای و ارسال پیام‌های دوپهلو، تلاش می‌کند هم امیدِ کاذب به مذاکره بسازد و هم تهدید را زنده نگه دارد. نتیجه، فرسایش تدریجی تاب‌آوری ملی است.مواضع متناقض ترامپ و بهره‌گیری او از ایکس و شبکه‌های اجتماعی در همین چارچوب قابل فهم است. او نه فقط پیام سیاسی می‌دهد، بلکه با تولید ابهام، بازار روایت را هم دستکاری می‌کند. این روش، بخشی از جنگ ترکیبی است؛ یعنی ترکیب تهدید، عملیات روانی، نمایش قدرت و القای امکان توافق، بدون آنکه الزاماً اراده‌ای واقعی برای توافق پایدار وجود داشته باشد. وقتی طرف مقابل قابل اعتماد نیست، اتکا به وعده‌های او می‌تواند به‌جای کاهش تنش، کشور را وارد چرخه تازه‌ای از امتیازدهی و بی‌ثباتی کند.
راهبرد درست برای ایران در چنین شرایطی، خروج از حالت انفعال و تعلیق است؛ نه از طریق شتاب‌زدگی، بلکه با بازدارندگی فعال، حکمرانی رسانه‌ای و فضای مجازی و کاهش آسیب‌پذیری داخلی. یعنی ایران باید هزینه تداوم فشار را برای طرف مقابل بالا ببرد، روایت واحد و منسجم در داخل تولید کند و اجازه ندهد فضای داخلی با موج‌های رسانه‌ای دشمن دچار فرسایش شود. در کنار آن، کاهش وابستگی به متغیرهای بیرونی و تقویت توان داخلی، مهم‌ترین راه برای کم‌اثر کردن تهدیدات نرم و سخت دشمن است.از منظر نظری هم این وضعیت روشن است. سان‌تزو می‌گوید: «بهترین پیروزی آن است که بدون جنگ به دست آید»؛ اما این به‌معنای اعتماد ساده‌لوحانه به دشمن نیست، بلکه به‌معنای چنان آمادگی و انسجامی است که طرف مقابل جرات جنگ پیدا نکند. جوزف نای نیز بر قدرت نرم و جذابیت تأکید می‌کند، اما در برابر بازیگری که از نرم‌افزار رسانه‌ای برای فریب استفاده می‌کند، قدرت نرمِ صرف کافی نیست؛ باید با قدرت سخت و هوشمندی نهادی همراه شود. پس برای ایران، راهبرد مطلوب نه دل‌بستن به مذاکره بی‌ضمانت است و نه رفتن به سمت تنش‌زایی بی‌محابا. راه درست، آمادگی دائمی، بازدارندگی قوی، انسجام داخلی و بی‌اثر کردن جنگ روایت‌ها و شناختی است. اگر دشمن می‌خواهد کشور را در وضعیت نه جنگ، نه صلح نگه دارد، پاسخ ایران باید ساختن وضعیت نه تسلیم، نه یازش باشد؛ یعنی حفظ ابتکار عمل، کاهش آسیب‌پذیری و تحمیل هزینه به پروژه فرسایشی دشمن.
در پایان باید گفت اگر ایران بتواند فضای فعلی را بدون افتادن در دام اعتماد به دشمن هوشمندانه مدیریت کند، آنگاه «نه جنگ، نه صلح» از یک تله فرسایشی به یک بن‌بست برای طرف مقابل تبدیل می‌شود. این همان نقطه‌ای است که در آن، قدرت ملی فقط در میدان نظامی معنا ندارد؛ بلکه در اقتصاد، رسانه، انسجام اجتماعی و عقلانیت راهبردی نیز تعیین‌کننده می‌شود.
13:13 - 5 خرداد 1405