آسیای مرکزی و بازگشت «ترامپ»؛ آیا نسخههای قبل تکرار میشود؟
پژوهشگر ارشد موسسه مطالعات اوراسیای دانشگاه روابط بینالملل مسکو معتقد است با بازگشت دوباره «دونالد ترامپ» به قدرت، آمریکا برای حفظ منافع خود و مقابله با نفوذ رقبای ژئوپلیتیکیاش در آسیای مرکزی از تمامی موقعیتها استفاده خواهد کرد.
«الکساندر کنیازوف» پژوهشگر ارشد موسسه مطالعات اوراسیای دانشگاه روابط بینالملل مسکو وابسته به وزارت امور خارجه روسیه و کارشناس مسائل سیاسی منطقه، در یادداشتی که در اختیار خبرنگار دفتر منطقهای خبرگزاری فارس قرار داد، به بررسی پیامدهای بازگشت «دونالد ترامپ» رئیسجمهور جدید آمریکا به قدرت و پیامدهای آن برای منطقه آسیای مرکزی پرداخت. در این یادداشت آمده است: در رابطه با بازگشت دوباره «دونالد ترامپ» به قدرت مطالب زیادی مطرح شده و بیشتر کارشناسان بر آنند که در برخی از سیاست خارجی آمریکا تغییرات اساسی رخ خواهد داد اما مسلم است که با تغییر قدرت در آمریکا، اهداف استراتژیک این کشور در جهان همچنان ثابت باقی خواهد ماند و در جهت نیل به آنها فقط ممکن است رویکردها و تاکتیکها تغییر کنند. کمک به همگرایی منطقهای بدون مشارکت روسیه یا چین در آسیای مرکزی در اولویت سیاست منطقهای آمریکا قرار گرفته و به این دلیل «واشنگتن» از هر فرصتی برای تقویت روابط اقتصادی بین کشورهای آسیای مرکزی و درونمنطقهای حمایت خواهد کرد. هدف آمریکا مساعدت به ایجاد نوعی اتحاد بین پنج کشور آسیای مرکزی است تا بتوانند به عنوان یک بازیگر جمعی مستقل در سیاست بینالمللی شناخته شوند و از این جایگاه در روابط خود با بازیگران مهم جهانی مانند روسیه یا چین اقدام کنند. این یک سیاست سنتی و تقریبا کلاسیک آمریکا برای استفاده از تشکیل ائتلاف کشورهایی است که به تنهایی نقش ضعیفی در عرصه بینالمللی دارند.
در چنین شرایطی به صورت طبیعی اقداماتی برای افزایش نفوذ اطلاعاتی آمریکا انجام خواهد شد. از جمله برنامههای در جهت تأثیرگذاری بر افکار عمومی کشورهای آسیای مرکزی برای عدم حمایت از پروژههای بزرگ مرتبط با روسیه و چین تحقق خواهد یافت. پس از تشدید تنش بین روسیه و غرب، بر خلاف انتظارات غربیها نفوذ «مسکو» روی کشورهای آسیای مرکزی به طور قابل توجهی افزایش یافت و وابستگی کشورهای این منطقه به روسیه نهتنها کاهش پیدا نکرد، بلکه بیشتر از گذشته نیز شد. به عنوان نمونه میتوان به افزایش بیش از پیش صادرات گاز روسیه به ازبکستان اشاره کرد. همچنین این نکته نیز قابل تامل است که قزاقستان نهتنها از پروژه خط لوله گاز روسیه به چین از طریق قلمرو خود حمایت میکند، بلکه به طور همزمان به دریافت حداقل 10 میلیارد متر مکعب گاز روسیه نیز امید بسته است. طی بیش از دو سال گذشته، آسیای مرکزی به منطقهای کلیدی برای عرضه کالاهای تحریمشده به روسیه تبدیل شد و گذشته از آن بخشی از تولیدات مورد نیاز بازار روسیه هم به کشورهای منطقه انتقال یافت. این امر با اینکه فرصتهای اقتصادی جدیدی ایجاد کرد، در عین حال وابستگی دوجانبه را نیز افزایش داد. در چنین شرایطی نمیتوان احتمال افزایش فشارهای آمریکا روی کشورهای آسیای مرکزی از طریق اعمال تحریمهای ثانویه را نادیده گرفت. البته بعید است که این اتفاق در سطح وسیعی رخ دهد، زیرا میتواند منجر به ایجاد فاصله بین کشورهای منطقه با آمریکا و نزدیکی بیشتر آنها به روسیه و چین شود.
به موازات تحکیم مواضع روسیه در آسیای مرکزی، نفوذ چین در منطقه نیز در حال افزایش قرار گرفته است. با توجه به نگاه ویژه ترامپ و تیمش نسبت به رشد نفوذ چین در جهان و همچنین اینکه آسیای مرکزی به محل تعامل و همکاریهای فعال بین چین و روسیه تبدیل شده است، این احتمال وجود دارد که آمریکا بیش از روسیه، علیه منافع چین در منطقه اقدام خواهد کرد.بررسی دیدگاههای سیاستمداران آمریکایی که در این اواخر مطرح میشود، یادآور ایده قدیمی «زبیگنیو برژینسکی» در مورد لزوم استفاده از روسیه علیه چین است. بنابراین باید انتظار اقدامات آمریکا در جهت فراهم کردن زمینه برخورد منافع روسیه و چین در آسیای مرکزی یا حداقل تلاشهای برای ایجاد تصویر رسانهای مبنی بر رقابتهای شدید بین «مسکو» و «پکن» در این منطقه را داشت.در هر صورت به احتمال زیاد سیاست خارجی آمریکا در آسیای مرکزی در جهت چین فعالتر از گذشته خواهد شد و ممکن است موضوع تبعیض علیه جمعیت مسلمان و ترکتبار «سینکیانگ» که طی سالهای اخیر موضوعیت زیادی نداشت، دگرباره مطرح و پیگیری شود. همچنین احتمال دارد از مسائل و مشکلات زیستمحیطی علیه نهادهای اقتصادی مرتبط با چین در کشورهای منطقه استفاده شود. در عموم مسلم است که آسیای مرکزی در سیاست خارجی آمریکا در درجه دوم اهمیت قرار داشته و تجربه دهههای اخیر نشان میدهد که توجه آمریکا نسبت به این منطقه تنها تحت تأثیر عوامل خارجی، مانند اشغال افغانستان، عملیات نظامی ویژه روسیه در اوکراین یا وابستگی رو به رشد به منابع حیاتی چین افزایش مییابد.
دیگر اینکه نمیتوان احتمال افزایش تنش در روابط چین و آمریکا بر سر تایوان و وضعیت دریای چین جنوبی را که بر ارتباطات دریایی چین تأثیر منفی خواهد داشت، استثنا کرد. همچنین احتمال محدود کردن ارتباطات تجاری در دریای بالتیک، تنگه مالاکا، بابالمندب و بروز بیثباتی در بنادر پاکستان ناشی از تشدید درگیریهای بین ایران و رژیم صهیونیستی وجود دارد. این همه ممکن است اهمیت کریدورهای حملونقل جایگزین از طریق کشورهای آسیای مرکزی، یعنی از طریق دریای خزر را برای چین به مراتب افزایش دهد. چین مدتهاست که به دنبال تنوع بخشیدن به مسیرهای تامین منابع حیاتی و ورود به بازارهای جدید برای کاهش آسیبپذیری در برابر محاصره احتمالی دریایی است اما «پکن» تا به حال مسیرهای ترانسخزر را تنها به عنوان مسیرهای پشتیبان در نظر میگرفت که حجم اندک انتقالات از طریق دریای خزر، به لحاظ استراتژیک، مهم تلقی نشدن آن را بازگو میکرد.در صورت پیش آمدن مشکلات در زمینه ارتباطات دریایی، اهمیت این مسیر بیشتر خواهد شد. برای واشنگتن مسیرهای ترانسخزر به عنوان جایگزینی در برابر مسیرهای روسیه و ایران مهم هستند اما همزمان برای چین آزادی مانور را فراهم میکنند که به طور مستقیم با منافع آمریکا در مخالفت قرار میگیرد.در چنین شرایطی به طور قطع نمیتوان استفاده آمریکا از رویکردهای خشنتری برای اعمال نفوذ روی منطقه را مستثنی دانست که منظور قبل از همه مدیریت اختلافات است.
محل استفاده از چنین فناوریهایی ممکن است مناطق قزاقی در غرب دریای خزر باشد که در آنجا شرکتهای نفتی با سرمایه چینی حضور دارند (ضمن اینکه منافع شرکتهای نفتی غربی که در این مناطق فعالیت میکنند، به طور کامل حفظ خواهد شد). با تقویت بیشتر نفوذ روسیه و چین در آسیای مرکزی، نمیتوان اقدامات آمریکا برای بیثبات سازی منطقه را غیرممکن پنداشت که در این راستا ممکن است روی دره فرغانه، بدخشان تاجیکستان، جمهوری خودمختار قرهقلپاقستان ازبکستان، نواحی «چارجو» و «مری» ترکمنستان و همچنین مناطق شرقی و بهویژه شمال شرق قزاقستان حساب باز شود.با دنبال کردن صفحه دفاتر منطقهای خبرگزاری فارس در جریان آخرین تحولات این حوزه و منطقه قرار بگیرید. 11:32 - 12 آذر 1403