از طوفان‌الاقصی تا هرمز؛ خاورمیانه در آستانه بازتعریف

نویسنده: علی عبداللهی چله بری، دانشجوی روابط بین المللمقدمه در فاصله خرداد ماه 1404 یعنی لحظه آغاز جنگ تحمیلی 12روزه ایالات متحده آمریکا و اسرائیل علیه ایران تا اکنون، خاورمیانه شاهد گذاری بنیادین از رقابت منطقه‌ای سنتی به جنگی وجودی بین بازیگران تبدیل شده؛ این بازه زمانی با بروز تنش‌های متوالی در قالب عملیات‌های نظامی سنگین، نه تنها زیرساخت‌های فیزیکی و هسته‌ای ایران را به چالش کشیده، بلکه معماری محور مقاومت و دکترین‌های دفاعی تهران را در برابر آزمونی وجودی قرار داده است. برای درک این دگرگونی ها، باید با واقع بینی به اتفاقات رخ داده به صورت یک روند یکپارچه نه مقطعی نگاه کرد تا بازی بزرگی که در این میان در حال رخ دادن است به درستی درک شود.
بازگشت جغرافیا؛ از پدافند غیرعامل تا اهرم هرمز می توان شروع این تحولات را از 7 اکتبر و عملیات طوفان الاقصی دانست. ائتلاف آمریکایی_اسرائیلی با اجرای دکترین «ضربات نقطه‌زن متمرکز» و حملات سایبری گسترده علیه شبکه‌های فرماندهی و کنترل ایران، در پی دستیابی از بین بردن هر نوع ارتباط گیری بین نیروهای میدانی با فرمانده های ارشد و اختلال در توان پاسخگویی تهران بود، همینطور استفاده از بمب‌های نفوذگر برای انهدام تأسیسات نطنز و فردو، تلاشی برای بازگرداندن برنامه هسته‌ای به نقطه صفر محسوب می‌شد. اما در مقابل، ایران با درک ناتوانی در تقابل متقارن هوایی، دکترین پدافند غیرعامل را تا سطحی بی‌سابقه ارتقا داده به طور مثال برخی اظهار نظرها از سوی مقامات آمریکایی مدعی انتقال ذخایر غنی‌شده و سانتریفیوژها به تأسیسات مجتمع شهید علی محمدی معروف به «کوه کلنگ» هستند که عمق ۹۰ تا ۱۴۰ متری دارد در دل صخره ها دارد و نماد این دکترین پدافندی است؛ تغییری که برنامه هسته‌ای را از یک پروژه توسعه‌محور به یک عامل بازدارنده از طریق موازنه وحشت تبدیل کرده. اما در میانه این تقابل‌های سخت، جغرافیا بار دیگر به عنوان متغیر تعیین‌کننده ظهور کرد و ایران هم با بهره گیری از این مزیت خدادادی بخشی از توان بازدارندگی خود را در گلوگاه‌ انرژی جهانی یعنی تنگه هرمز پیدا کرد، ظرفیتی که همیشه وجود داشت و در بسیاری مواقع از آن به عنوان اهرم فشار یاد می شد اما هیچگاه این ظرفیت بالفعل نشده بود و هیچ کس در عمل نمی دانست ظرفیت واقعی آن چقدر است.
نیروی دریایی سپاه پاسداران با کنترل هوشمند این تنگه که در آب های سرزمینی ایران قرار دارد برگ جدیدی از اعمال قدرت و بازدارندگی رو کرد که تا پیش از آن صرفا در حد رجزخوانی بود. هم‌زمان، فعال‌سازی تنگه باب‌المندب از طریق متحدان یمنی، ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی را در وضعیت توسعه افقی جبهه نبرد قرار داده و هزینه‌های دفاع دریایی را در دریای سرخ به شدت افزایش می دهد. این راهبردِ تحمیل هزینه غیرمتقارن با استفاده از پهپادهای انتحاری، ناترازی جدی در پدافند ائتلاف ایجاد کرده است؛ چراکه غیر هزینه بر بودن رهگیری این پهپادها، تعداد موشک های رهگیر محدود است و تولید آن ها نیز بسیار زمان بر می باشد. با این حال، این تاب‌آوری در سایه فروپاشی حکومت بشاراسد در سوریه به دست آمد؛ رویدادی که عمق استراتژیک تهران را کاهش داد و مسیر لجستیکی تهران-دمشق-بیروت را از کار انداخت و می توان ادعا کرد مهلک ترین ضربه به محور مقاومت بود. البته بعضی آن را یک عقب‌نشینی تاکتیکی از قبل هماهنگ شده می دانند که اگرچه شکستی استراتژیک بود، اما به تمرکز منابع برای دفاع از هسته مرکزی انجامید.محور شرقی؛ نقش مسکو و پکن در معادله استراتژیک تهران در این میان، نقش روسیه و چین به عنوان ستون‌های حمایتی ایران غیرقابل انکار بوده است. روسیه با انتقال دانش پدافندی و اطلاعات ماهواره‌ای، لایه حفاظتی هوایی ایران را تقویت کرد و چین با عملیاتی کردن ناوگان سایه برای دور زدن تحریم‌های نفتی و تأمین قطعات پیشرفته الکترونیکی، خط حیاتی اقتصادی-نظامی تهران را زنده نگه داشت. استفاده ایران از سیستم ناوبری چینی موسوم به «بیدو» نشان می‌دهد که چگونه پیوند تکنولوژیک با قدرت‌های شرقی، محدودیت‌های ناشی از تحریم غرب را جبران کرده است.
اتحادی که نه بر اساس اشتراک ارزشی، بلکه بر پایه موازنه‌سازی در برابر هژمونی آمریکا شکل گرفته.ائتلاف با حملات هوایی گسترده و محاصره‌های دریایی، زیرساخت‌های نظامی و هسته‌ای ایران را به شدت محدود کرده، اما به «سقوط اراده» یا فروپاشی سیستم فرماندهی در ایران دست پیدا نکرده. در مقابل، ایران با وجود تاب‌آوری در تولید موشکی و حفظ توان اشباع پدافندی، در درازمدت می تواند زرادخانه ائتلاف را با کمبود جدی مواجهه کند و تا امروز نیز در انجام این هدف موفق عمل کرده تا جایی که بعضی از آمارها از کاهش 35 تا 45 درصدی ذخایر برخی از انواع سامانه های پدافندی خبر می دهند. که این خبر موجب موج انتقادات گسترده علیه عمکرد فرمانده هان و طراحان جنگ علیه ایران و حتی اساسا نا موجه دانستن اصل جنگ شده است.جنگ فرسایشی و بازدارندگی هسته‌ای؛ دو سناریوی پیش روی تهران اکنون پرسش بنیادین این است که مسیر پیش رو به کدام سو متمایل خواهد شد و چه سناریوهایی پیش روی تهران قرار دارد. سریع ترین و مخاطره آمیزترین گام، می تواند خروج رسمی ایران از NPT باشد. این حرکت به روشنی می تواند تغییر بنیادین در دکترین هسته ای جمهوری اسلامی ایران نشان دهد که با هدف افزایش «هزینه حمله» به ایران تا سطح ریسک وجودی برای ائتلاف طراحی شده است. هرچند این اقدام در کوتاه مدت می تواند با چالش هایی شوک آور برای ایران همراه باشد اما این ظرفیت را دارد که به همان میزان یا بیشتر در محاسبات نظامی غرب تاثیرگذار باشد، زیرا ایران از یک قدرت منطقه‌ای به قدرتی جهانی با قابلیت هسته‌ای بدل می‌شود که هرگونه حمله پیش‌دستانه را با عواقب فاجعه‌بار همراه می‌سازد
. ترکیب سلاح هسته ای و حاکمیت بر تنگه هرمز می تواند ایران را به سطح بسیار بالاتری از بازدارندگی ارتقا دهد و از این طریق بسیاری از چالش هایی که منقدین سلاح هسته ای ادعا می کنند را مرتفع کند از جمله نقدهایی مبنی بر اجماع جهانی علیه ایران یا فعال شدن مکانیسم ماشه و اعمال تحریم های گسترده که هیچ کدام از این موارد اتفاق جدیدی نیستند و از قضا می توان از طریق اعمال قدرت با همین ابزارهای جدید رفع شوند. به طور مثال کشورهایی که به قطعنامه ها علیه ایران رای بدهند باید بدانند که در تنگه هرمز و باب المندب تنبیه خواهند شد و به این شکل از سمت محور مقاومت تحریم می شوند و یا کشورهایی که در هرنوع ائتلاف نظامی علیه ایران همراهی داشته باشند باید در نظر بگیرند که دارند به نبرد با یک قدرت هسته ای می روند و لذا استفاده از این ابزارها قطعا در تصمیمات کشورهای متخاصم تاثیر اساسی خواهد داشت.از سوی دیگر در صورت اقدام نظامی گسترده تر از سوی ائتلاف آمریکایی_صهیونی و حرکت جهت تصرف جزایر یا حمله از مرزهای زمینی، ایران می تواند به نوعی مقابل به مثل کند و نکته جالب توجه اینکه اساسا ایران در رزم زمینی تجربه و مزیت بیشتری نسبت به سایر عرصه های نبرد دارد و بطور مثال می تواند با استفاده از نیروهای حشد الشعبی و همینطور نیروهای مسلح خود علیه کویت که منشا بسیاری از عملیات ها علیه ایران اسلامی بوده به تلافی حمله زمینی انجام دهد. بخصوص اینکه اخیرا به لطف حملات دقیق و متمرکز به پایگاه های آمریکایی در کویت این مناطق اکنون خالی از سربازان آمریکایی شدند که زمینه برای تصرف این پایگاه ها تسهیل تر می کند. همینطور می توان به ورود زمینی نیروهای حزب الله به بخش های مرزی با اسرائیل اشاره کرد.
حمله به کویت، با هدف بستن کامل شیرهای نفت خلیج فارس و ایجاد شوک غیرقابل‌مهار در بازارهای جهانی، در واقع «گروگان‌گیری اقتصاد جهانی» محسوب می‌شود. در جبهه اسرائیل نیز تهاجم زمینی حزب الله، می‌تواند جنگ فرسایشی بی‌سابقه‌ای را تحمیل کند تا ائتلاف را وادار به پذیرش آتش‌بس اضطراری نماید. در این بازی طولانی، پیروز نهایی کسی نخواهد بود که ضربه نهایی را وارد می‌کند، بلکه کسی است که پیش از دیگری دچار فروپاشی درونی ناشی از فشارهای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نشود و با تاب آوری بتواند معادلات میدانی را به نفع خود تغییر دهد.
15:50 - 13 مرداد 1405

2 إعادة النشر1 التفاعل
19٫1k من المشاهدات