31 اردیبهشت 1404خواست؛ نگذاشتند
اسطوره سعه صدر بود.میگفت بیا دعواهایت را با من بکن!در آخرین جلسه خصوصیمان قدری تند شدم و خداحافظی کردم؛ با خود گفتم این دیگر آخرین ملاقات ماست.به محض اینکه به دفترم رسیدم، بچهها گفتند از دفتر رئیس جمهور زنگ زدند. در موضوعی که طرح کرده بودم، اعلام جلسه کرده بود.خواست؛ نگذاشتند. نخواست در کشور …نمایش بیشتر