عاشورا شکوه انسانیت
ای،عهده دار مردم بی دست و پا حسینبا غریبههای جهان آشنا، حسین!امروز که این نوشته را میخوانید، ۱۳۸۷ سال از واقعه خونین کربلا میگذرد.
حسین را به تسلیم بیقید و شرط در برابر یزید بکشانند و اگر نشد، او را از روی زمین محو کنند تا حتی نامی از او باقی نماند.باید او را میکشتند و پیکرش را بدون دفن روی زمین رها میکردند تا آثارش محو شود؛ اما چگونه و چطور؟!در گام اول، شخصیتش را ترور کردند و به او اتهام کفر و خروج از دین زدند. در گام دوم، یارانش را با تهدید و تطمیع به حداقل رساندند و در گام سوم با وعدههای فریبنده، سپاهی ۳۰ هزار نفری از کوفه و شام تشکیل دادند.حالا عاشوراست؛ سه روز است که آب را هم بر لشکر حسین بستهاند و در خیمههای حسین قحطی آب است.هفتاد و دو یارش را یکی پس از دیگری کشتند. نوبت به حسین رسید؛ پیکر بیجان و زخمیش را روی زمین رها کردند، سرش را به نیزه زدند و اطفال و زنانش را اسیر کردند و به صغیر و کبیرشان رحم نکردند.
راستی چرا و به کدامین گناه حسین را کشتند و خانوادهاش را به اسارت بردند؟!این مسئله امروز ماست، یعنی درک و شناخت راه و مسلک حسین علیه السلام.در نامهای که به برادرش محمد حنفیه نوشته است، همانجا میفرماید: «میخواهم امت اسلام را اصلاح کنم و قافله اسلامی را که عنانش به دست یزیدیان افتاده را به مسیر صلاح و رستگاری برگردانم.»حسینی که مصباحالهدی بود، دلش برای هدایت امت جدش میتپید، حتی برای قاتلش!نقل است وقتی شمر بر روی سینهاش نشسته بود، تلاش کرد تا او را نیز هدایت کند، اما از بس قلبش تسخیر شیطان شده بود، حرفهایش در او اثری نکرد؛ چرا که به فرموده حضرت،شکمهایشان پر از حرام شده بود.آنچه برای من و شما به عنوان شیعه و ارادتمند حضرت لازم است، نخست شناخت راه، مسلک و خط سیر حضرت و سپس حرکت در مسیر آن نور هدایت است.اگر در یک کلام بگوییم، میشود همین شعار «هیهات من الذله»؛ یعنی سر میدهم، جوان میدهم، کودک شیرخوار میدهم، زن و بچهام در معرض مرگ میروند و اسیر میشوند، ولی تن به ذلت نمیدهم.
20:56 - 4 تیر 1405