اشکهای غیورانه در رثای رهبر شهید
ساعت ۲ نیمهشب…یکی از بچههای هلالاحمر، وقتی حاجآقای وکیلپور (فرستادهی رهبر عزیز انقلاب به سیستان و بلوچستان) رو دید، انگار همهی خستگیها و همهی دلتنگیها یکجا ریخت روی دلش… بغضش ترکید؛ یکدفعه… مثل سدّی که سالها جلوی اشک رو گرفته باشن و حالا فرو بریزه، شونههاش لرزید…
با دلِ سوختهاش گفت:«خیلی دلم برای آقا تنگ شده…»بعد میان هقهقش میگفت: «ما نه نون میخوایم… نه آب… فقط به رهبرمون بگید انتقامِ آقای شهیدمونو بگیرن…» چه چشمهای عاشقی داشت… از اون نگاهها که آدم میفهمه این گریه، گریهی ضعف نیست؛ گریهی دلتنگیه… گریهی غیرته…
09:50 - 12 خرداد 1405