دوربین در دست نسل زد
در روزگاری که خیلیها فکر میکنند نوجوانها فقط مصرفکننده محتوا هستند، جمعی از هنرجویان یک هنرستان دوربین به دست گرفتهاند تا روایتگر باشند؛ از زندگی ناشنوایان تا نفسهای سخت یک کودک آسمی و پرسشهایی درباره بازار شیرخشک اسرائیلی؛ روایتهایی که نشان میدهد نسل جدید، زودتر از آنچه تصور میشود وارد میدان اثرگذاری شده است.
فارس-گروه نوجوان: هنوز چند قدم بیشتر داخل تالار ایوان شمس برنداشته بودم که نگاهم گیر کرد بهردیف پوسترهایی که روی سهپایهها آرام نشسته بودند؛ پوستر مستندهایی با طراحیهای متفاوت، رنگهای جسور و اسمهایی که کنجکاوی آدم را قلقلک میداد.اولش فکر کردم مثل خیلی از جشنوارههای دانشآموزی، رد پای پررنگ بزرگترها پشت کارهاست. اما گفتوگو با اساتید، معادله ذهنم را به هم زد. میگفتند: «صفر تا صد کار با خود بچهها بوده؛ ما فقط راهنما بودیم.» از ایدهپردازی و تحقیق گرفته تا فیلمبرداری، تدوین، طراحی پوستر و حتی شکل ارائه نهایی همه را خودِ نوجوانها انجام داده بودند. همین جمله کافی بود تا تصمیم بگیرم بیشتر پای حرفهایشان بنشینم.این روزها مستندسازی برای برخی نوجوانها تبدیل شده به راهی برای اثرگذاری. گفتوگوی ما با گروهی از هنرستانیها نشان میدهد پشت هر قاب، یک دغدغه جدی خوابیده است.
میخواستیم یک مشکل را نشان بدهیم
تهیهکننده نوجوان انگیزهاش از ورود به هنرستان را اینطور روایت میکند: «خیلی دوست داشتم فرهنگسازی کنم… به نظرم نرمترین و قشنگترین راهش هنر بود.»او و تیمش سراغ سوژهای رفتند که برایشان کاملاً ملموس بود؛ زندگی افراد ناشنوا. جرقه کار از جایی خورد که یکی از اعضای خانوادهاش با این مسئله درگیر بود. اما مسیر، آنقدرها هم ساده پیش نرفت. از فشار مسئولیت تهیهکنندگی میگوید: «حس میکردم اگر کار خوب درنیاد، تقصیر من باشه… این بارِ مسئولیت خیلی سنگین بود دوست داشتم یک کار بینقص بسازم.»
با وجود امکانات حداقلی حتی فیلمبرداری با تلفن همراه، گروه کار را رها نکرد. به گفته بچههای گروه، هرچه جلوتر رفتند، مسئله برایشان جدیتر شد: «هرچی پیش میرفتیم مسئله برامون عمیقتر میشد طوری که دوست داشتیم این مشکل حتماً به نمایش در بیاد… دلمون نمیاومد ولش کنیم.»
دستهگل زشت
از خاطره بامزه فراموشکردن هدیه گفتند تا دستهگل زشت. « ما داشتیم میرفتیم خونه سوژمون و خوب برای احترام و عرض ادب یک هدیه، یک گل ناقابلی برای ایشون خریدیم این گل واقعاً زشت بود. بنده خدایی که تزیینش کردن تازه کار بود. وسط راه پشیمون شدیم، رفتیم یک گلفروشی دیگه و خواستیم گل رو دوباره برای ما تزیین کنند.»
شیرخشک اسرائیلی
با گروه دیگر که صحبت کردم فکرش را نمیکردم بچهها به این موضوع پرداخته باشند، نوجوانها دغدغههای متفاوتی داشتند؛ آنها سراغ موضوع شیرخشک اسرائیلی رفته بودند. آنها میگویند دغدغهمندی مهمترین دلیل حضورشان در این مسیر بوده: «میخواستیم یک پیام برسونیم… بتونیم برای آینده یکقدم برداریم.»
مستند آنها تلاش میکند این سؤال را در ذهن مخاطب ایجاد کند که چرا با وجود توان تولید داخلی، برخی محصولات اسرائیلی همچنان در بازار هستند. «ما بعد از اتفاقاتی که برای غزه افتاد با خیلی افراد برخوردیم که کالاهای اسرائیلی را تحریم کردند. هم برای خودمون به خاطر اینکه توی جبهه مقاومت این موضوع مهمه هم اینکه رئیس معاون شرکت خود نستله توی ایران نظرشون اینکه ما مرتبط هستیم با نستله اصلی خیلی عجیب بود برای ما. ما خواستیم یه تلنگری با ساخت این مستند بزنیم.»
فرایند تولید البته بیدردسر نبود؛ از پیداکردن موضوع تا روز ضبط: «حضور دوتا بچه شیطون باعث شد وسط ضبط آیفون خونه کنده بشه، دوربین از روی پایه افتاد ولی خدا رو شکر سالم موند، مصاحبهها یک طرف آرامکردن بچهها طرف دیگه.» آنها معتقدند همین که در ذهن مخاطب سؤال ایجاد شود، هدف اولیهشان محقق شده است.
روایت نفسهای سخت یک کودک
اما گروه دیگر داستانی احساسیتر را انتخاب کرده است؛ زندگی پسربچهای که به دلیل آسم و آلودگی هوا عملاً خانهنشین شده. کارگردان نوجوان این گروه میگوید: «میدیدم واقعاً چقدر اذیت میشه… فکر کردم باید برای همه بچههایی که این محدودیت رو دارن کاری ساخت.» از نگاه او، قدرت مستند در همین «روایت واقعیت» است؛ چیزی که مخاطب راحتتر با آن ارتباط میگیرد. البته کارگروهی برایشان بدون چالش نبود. خودش با لبخند از اختلافنظرهای وسط کار یاد میکند، اما نتیجه نهایی را رضایتبخش میداند: «سختی زیاد بود، باهم زیاد بحث کردیم یک روزهایی کار رو رها کردیم ولی وقتی کار نهایی رو دیدیم حس خیلی خوبی داشت.»
آنها به یک مانع پنهان هم اشاره میکنند؛ بیاعتمادی به سن کم فیلمسازان نوجوان: «فکر میکنم چون سنمون پایینه، بعضیها اعتماد نمیکنن شاید از نظر مردم عجیب باشه که یک نوجون 14 15 ساله مستند بسازه …»
نسل دوربینبهدست
حرفهای این سه گروه یک نقطه مشترک دارد، برای آنها، دوربین ابزاری است برای دیدهشدن واقعیتها؛ از مشکلات ناشنوایان گرفته تا دغدغه تولید ملی و نفسهای سخت یک کودک.
شاید هنوز راه حرفهای شدن برایشان طولانی باشد، شاید تجهیزاتشان ساده باشد، اما چیزی که در حرفهایشان پررنگ است، «حس مسئولیت» است؛ حسی که اگر جدی گرفته شود، میتواند نسل تازهای از روایتگران نوجوان را وارد میدان رسانه کند.
16:24 - 2 اسفند 1404