دهه فجر و توهم سواری با بنز شاه
گفت: «عمراً بنویسی، حرفای من قابلپخش نیست. من اگر زمان شاه دانشآموز بودم با بهترین معلمها درس میخواندم، میانوعده عالی میگرفتم و میتوانستم سوار بنز و بی ام و بشوم.»
فارس-گروه نوجوان: وارد که شدم باران بیوقفه میبارید. حیاط مدرسه مثل یک آیینه بزرگ برق میزد. خلوت بود، با خودم گفتم امروز کسی نیامده. اما وقتی درِ سنگین ساختمان را هل دادم، صدای همهمه بچهها از پشت در کلاسها آمد.
از همان جلو در ریسههایی به رنگ پرچم ایران تا انتهای راهرو کشیده شده بود. فکر کردم چقدر تزیینات مختصری برای دهه فجر انجام داده اند که معلم پرورشی، سالن اجتماعات را نشانم داد و بچهها در حال ارائه نمایشگاه مدرسه انقلابی که قبل دهه فجر آمادهاش کرده بودند. از معلم پرورشی پرسیدم: « مشارکت بچهها امسال چطور بود؟ گفت: «کمتر از سالهای گذشته اما هنوز هم هستند دانشآموزانی که دغدغه کار فرهنگی دارند، البته فقط بهخاطر این نیست که خودشان نمیخواهند مشارکت کنند، مدرسه هم کمتر به فعالیتهای فرهنگی میپردازد. بیشتر، کادر مدرسه مشغول آمادهکردن مدرسه برای دهه فجر هستند؛ در دوران دانشآموزی خودمان، روزشماری میکردیم تا برسیم به دهه فجر تا یک جشن حسابی بگیریم و کلی کیف کنیم. کم مانده بود برای خوب درآوردن تزیینات، بنایی کنیم.»
غیر از معلم پرورشی مربی انجمن اسلامی بچهها هم آنجا بود؛ وارد گفتوگویمان شد و گفت: «بچهها اطلاعاتشان زیاد نیست، وقتی دوستانشان سر کلاسها رفته بودند و خواستند که در برگزاری مدرسه انقلاب همکاری کنند گفته بودند انقلاب اسلامی دستاوردی نداشته که بخواهیم یک نمایشگاه برایش راه بیندازیم. درحالیکه دوستانشان هرساله نمایشگاه انقلاب راه میاندازند و موضوع این نمایشگاه دستاوردهای انقلاب است. واقعاً بچهها نیاز به مطالعه بیشتر کتابها تاریخی و مستند دیدن دارند. شاید اصلاً احتیاج باشد مدرسه اردو ببرد، هرچه پیشرفت بعد انقلاب داشتیم نشانشان بدهد.»
حق داشتند چه دانشآموزانی که دستاوردهای انقلاب را میشناختند، چه آنهایی که اطلاعات زیادی نداشتند؛ همگی منبع اطلاعاتشان فضای مجازی بود. مربی بچهها میگفت باید گفتوگو آزاد بگذاریم با بچهها حرف بزنیم واقعاً خیلی از بچهها با کمی صحبت و مطالعه تازه روشن میشوند که قضیه چی هست.
معلم پرورشی گفت:«بچه ها به کارهای چاپی و صوتی تصویری بیشتر علاقه نشان میدهند، من خودم که دانشآموز بودم مینشستم دونه به دونه شکوفه برای پرچم ایران قیچی میکردم.»
از بچههایی که در حال توضیح نمایشگاه انقلاب به بازدیدکنندگان نمایشگاه انقلاب بودند، پرسیدم از دهه فجر چه میدانید؟ یکی از آنها معلوم بود اطلاعات خوبی دارد شروع کرد به توضیح حوادث تاریخ هر روز دهه فجر: « روز ۱۲ بهمن روز برگشت امام از فرانسه است... ۲۲ بهمن هم روز سقوط دولت بختیار و پیروزی انقلاب بود.»
پرسیدم دوستانتان از دهه فجر چقدر اطلاعات دارند؟ گفتند: «هیچی، بعضی هاشون اصلاً نمیدونن که چرا جشن میگیریم؛ وقتی بحث میشود حتی صبر نمیکنند نظر خودشان را توضیح بدهند. سر کلاس بحث پیشرفت فناوری نانو ایران بود بعضی بچه میگفتند اینها همه از زمان شاه بوده؛ یکی نیست بهشان بگوید آخه اگر زمان شاه هم این چیزها بوده پس چرا آن موقعها اسمی از ایران نبود. انقلاب باعث شده به این رشد برسیم.»
یکی از بچهها را در راهرو در حال قدمزدن بود که تا نگاهش به نگاهم گره خورد گفتم: « حال داری باهم یه کوچولو صحبت کنیم؟»
گفت: « از قیافهات معلومه راجع به چی میخوای حرف بزنی، من حوصله اینجور حرفها رو ندارم، میخوای بگی ما خیلی خوبیم و از این حرفهایی که معلم پرورشیها میزنند. بیخیال! چیز قابل نوشتنی نیست.»
گفتم: «اگر نوشتم چی؟» گفت: «عمراً بنویسی، حرفای من قابل پخش نیست. اگر زمان شاه دانشآموز بودم اوضاعم خوب بود. با بهترین معلمها درس میخواندم و میانوعده عالی میگرفتم. فرانسه بخوانم یا انگیسی دست خودم بود. سوار بنز و بیام و میشدم. الان باید وایسم تا ۱۸ سالم بشه بعد اگر بشود سوار یک پراید بشم.»
گفتم: « خاطره با بنز مدرسه رفتن رو خودت شنیدی؟ اولین ماشین رو کی تو فامیلتون خرید؟» گفت: « نه تو اینستا دیدم؛ اولین ماشین فامیل رو شوهرعمهام خریده بوده آن هم پیکان.» پرسیدم: « چه سالی؟ گفت: «نمیدانم احتمالاً سال ۷۹ یا ۷۸ بوده.» بعد از یک گپ تقریباً کوتاه ناظم سر رسید و گفت: «چرا سر کلاست نیستی؟» که فهمیدم سر کلاس نرفته!
16:14 - 20 بهمن 1404