چرا رضاشاه فرمان جمع‌آوری شاهنامه از عشایر را صادر کرد؟

به فرمان رضا شاه شاهنامه از میان عشایر جمع‌آوری شد؛ حتی گزارشی از کشته شدن یک نفر به دلیل مخالفت وجود دارد.
به گزارش خبرنگار فرهنگ و هنر باشگاه خبرنگاران توانا، شاهنامه، اثر سترگ فردوسی، در ماه‌های گذشته پس از آغاز تجاوز رژیم صهیونیستی و آمریکا به خاک ایران بیش از پیش مورد توجه فارسی‌زبانان، به ویژه ایرانیان قرار گرفت. در این مدت، ابیاتی از این اثر بارها به اشکال مختلف در میان مردم راه یافت؛ از الهام گرفتن شاعران امروز از خوان گسترده شاهنامه گرفته تا انتشار ابیاتی از آن در فضای مجازی. گویی در این برهه تاریخی نیز فردوسی حکیم دست ما را گرفته و با اشعار حماسی خود مایه پیوند ایرانیان شده و به ما یادآوری کرد که ایران بزرگ، این تمدن هزاران ساله، شناسنامه فرهنگی دارد که گذر زمان گرد غربت بر آن ننشانده است؛ چشمه جوشانی که آب حیات ایران و ایرانی است. شاهنامه در میان اقوام مختلف ایران نیز جایگاه ویژه‌ای داشته و دارد. محمد جعفری قنواتی، پژوهشگر و مؤلف آثاری چون «شاهنامه هفت لشکر» و «مثنوی و مردم»، در مقاله‌ای که در دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی منتشر شده، به این موضوع در میان عشایر و تلاش آنها برای خوانش شاهنامه از گذشته تا امروز اشاره کرده است. نکته قابل توجه این مقاله، تلاش پهلوی اول برای ایجاد فاصله میان اقوام ایرانی با اثر سترگ فردوسی است. بخش‌هایی از این مقاله را می‌توانید در ادامه بخوانید:
توجه به شاهنامه و خواندن آن اگرچه در مناطق مختلف شهری و روستایی رواج داشته است، اما عشایر انس و بیشتری با این کتاب داشته‌اند. بسیاری از طوایف و تیره‌های عشایری نسب خود را به قهرمانان و خاندان‌های شاهنامه می‌رسانند. برای نمونه طایفهٔ رستمی از طوایف ممسنی خود را از اولاد رستم می‌دانند و از این رو منطقهٔ زندگی خود را نیز رستمی می‌نامند. اورامانی‌ها نیز خود را از نوادگان رستم می‌شمرند. شاخه‌ای از کردان در لار فارس، خود را از تبار میلاد گرگین می‌شناسند و کردهای پیرانی نسب خود را به پیران ویسه می‌رسانند؛ کلهرها و گورانی‌ها به ترتیب فرهاد و بهرام گور را قافله سالار خود می‌دانند. قائدگیوی‌ها از ایلات بویراحمد نیز از زمان‌های گذشته کلانتران خود را کی می‌نامیده و این لقب را پیش از نام آنان می‌آورده اند مانند کی عطا، یا کی سالار؛ براین اساس آنها نسب خود را به کیانیان می‌رسانده‌اند.
رواج شاهنامه میان عشایر بویراحمدی به اندازه‌ای است که مردم در زندگی روزمره برای تأیید یا انکار سخن یا رفتار دیگران بیت‌هایی از شاهنامه نقل می‌کنند و این موضوع برای آنها بسیار بدیهی است، برای نمونه هنگامی که یکی از خوانین بویراحمدی نامه‌ای از خانی دیگر با مضمون اتحاد و همکاری دریافت می‌کند چون به این سخنان و فرستنده نامه اعتماد نداشته است به نقل از گودرز در پاسخ نامه بیران گوید: «دلت بابا زبان آشنایی نداشت / بدانگه که این گفته بر لب گذاشت / چو یاد آیدم چون کنم آشتی/ که نیکی سراسر بدی داشتی».در بیان بختیاری‌ها نیز این‌گونه استنادات به شاهنامه رایج بوده است. این موضوع حتی در میان اهالی ایل قشقایی که ترک زبان‌اند نیز رایج است. این مردم با شاهنامه و شخصیت‌های آن احساس همدلی می‌کنند و بسیاری از سخنان آنها را از بر دارند و آنها را سرمشق خود در زندگی قرار می‌دهند. آنها هنگام جنگ هریک خود را جای یکی از پهلوانان شاهنامه می‌گذاشتند؛ مثلاً یکی رستم، یکی سهراب و یکی سیاوش میشد و پیش از آغاز جنگ، برای تقویت روحیۀ خود شاهنامه‌خوانی می‌کردند؛ هنگام رویارویی با دشمن نیز بیت‌هایی متناسب با میدان جنگ بر زبان می‌راندند.بختیاری‌ها نیز در جنگ‌های دوره مشروطیت شاهنامه‌خوانی می‌کردند. شاهنامه‌خوانی در میدان جنگ با هدف تقویت روحیه سربازان خودی و تضعیف روحیه دشمن سابقه‌ای تقریباً هزارساله دارد که برای نمونه می‌توان به شاهنامه‌خوانی‌های طغرل سلجوقی در جنگ دشمنانش و تشجیع سپاهیان ایران در جنگ چالدران با شاهنامه خوانی‌های خان محمد استاجلو، فرمانده قزلباشان، اشاره کرد.
اهمیت شاهنامه و خواندن آن برای عشایر به اندازه‌ای بوده است که چنانچه شخص باسوادی در میان آنها نبود، گروهی از آنها جاده را می‌بستند و کاروان‌های عبوری را محاصره می‌کردند؛ سپس یکی از اشخاص باسواد کاروان را با خود می‌بردند و از او به‌خوبی پذیرایی می‌کردند، به او زن می‌دادند و در عوض از وی می‌خواستند که برایشان شاهنامه‌خوانی کند.به‌سبب آنکه خواندن شاهنامه روح جنگاوری را در عشایر تحریک می‌کرد، به فرمان رضا شاه و هم‌زمان با یک‌جا‌نشین‌کردن عشایر، شاهنامه‌ها را از میان آنها جمع‌آوری کردند. دراین‌باره گزارش‌های فراوانی وجود دارد، حتى در یک مورد صاحب یک شاهنامه به‌سبب مخالفت با تحویل کتاب به دست مأموران دولت کشته می‌شود.نکته جالب توجه اینکه چنین موضوعی در بیرون از مرزهای سیاسی ایران امروز نیز وجود داشته است. برای نمونه، شاهنامه‌خوانی در دوره‌های گذشته در باکو به اندازه‌ای رایج بوده است که نیروهای امنیتی از ترس ایجاد قیام‌های مردمی، شاهنامه‌خوانی را ممنوع می‌کرده‌اند.
10:45 - 31 مه 2026
فرهنگ

2 بازنشر3 واکنش
19٫6k بازدید