روایت قرار سی و چهارم؛ پیرزن ویلچرنشین در میان موج توسل‌های مردمی رفسنجان

سی و چهارمین قرار شبانه مردم رفسنجان در میدان شهید سلیمانی پرشور تر از شب‌های گذشته با موج دعا و قرائت قرآن و شعارهای کوبنده برگزار شد.
به گزارش خبرگزاری فارس از رفسنجان، شب سی و چهارم از اجتماع پرشور مردم در میدان شهید سلیمانی این شهر، حال و هوایی دیگر داشت. هوای سرد بهاری نتوانسته بود عشق به امام خامنه‌ای و غیرت دینی را از دل مردم بیرون کند. از هر قشر و سنی آمده بودند تا در قالب دعا و توسل، بار دیگر پشتیبانی خود را از نیروهای مسلح و نظام اسلامی به نمایش بگذارند.در میان انبوه جمعیت، نگاهم به پیرزنی افتاد که روی ویلچر نشسته بود و با چشمانی خیس، اشک بر چهره چروکیده‌اش جاری می‌شد. حضورش در آن شلوغی و خنکای بهاری، فریاد می‌زد.وقتی خودم را به او رساندم و خواستم حرفی بزنم، با لهجه محلی گفت: دخترم، من سواد ندارم، نمی‌توانم درست صحبت کنم، گوش‌هایم هم سنگین است.علت آمدنش را پرسیدم. نگاهی به آسمان انداخت و پاسخ داد: دلم برای وطن می‌سوزه. این نیروهای مسلح ما، این جوان‌ها، همه جانشون رو کف دست گرفتن برای ناموس و خاک ایران. من چه کار ازم برمیاد؟ همین که هر شب با این مردم، یک صلوات بفرستم، یک فاتحه برای شهدا بخونم، دست به دعا بردارم برای رهبر و سربازهامون.این مادر دنیادیده که به‌سختی صدایم را می‌شنید، اما به‌خوبی نبض زمانه را حس می‌کرد، ادامه داد: مهم این نیست که آدم چند تا کتاب خونده. مهم اینه که دلش کجاست. دل من با این انقلاب است و تا زنده‌ام از میدان ولایت دست نمی‌کشم.پیرزن انقلابی نماد بصیرتدر این شب عطرآگین از یاد امام خامنه‌ای شهید و حاج‌قاسم، این پیرزن ویلچرنشین، نماد بصیرتی شد که نه در مدرسه، بلکه در مکتب عاشورا و شهدا درسش را آموخته بود. مردم رفسنجان بار دیگر ثابت کردند که برای حمایت از خط ولایت و نیروهای مسلح، نه سن و نه بیماری و نه سواد، هیچکدام مانع نیست؛ وقتی «دل» ولایی باشد.
21:21 - 14 فروردین 1405

2 إعادة النشر1 التفاعل
21٫2k من المشاهدات