پرچمهای سرخ؛ وقتی عاشورا دوباره در تاریخ راه میرود
تاریخ را همیشه فاتحان نمینویسند؛ گاهی شهیدان آن را مینویسند. برخی روزها، تاریخ با قلم نوشته نمیشود؛ با خون نوشته میشود. و گاهی آن خون، قرنها بعد، نه در صفحات کتابها، بلکه در قامت پرچمهایی سرخ بر فراز دستان یک ملت، دوباره خود را آشکار میکند.امروز تهران، تنها صحنه تشییع یک رهبر نبود؛ صحنه تجلی حافظه تاریخی ملتی بود که نشان داد میان "شهادت" و "فراموشی" فاصلهای به اندازه همه تاریخ وجود دارد. میلیونها انسان، در روزهای محرم، در خیابانهای پایتخت گرد آمدند؛ نه فقط برای بدرقه پیکر رهبر شهید خود، بلکه برای تجدید عهد با حافظهای که ریشههای آن از کربلا تا امروز امتداد یافته است. در میان سیل خروشان جمعیت، پرچمهای سرخ بیش از هر نماد دیگری دیده میشد؛ پرچمهایی که بر بسیاری از آنها عبارتهایی مانند "انتقام"، "خونخواهی" و "یا لثارات خامنهای" نقش بسته بود و بر برخی دیگر نیز شعارهایی درباره مطالبه پاسخگویی و عدالت در قبال عاملان ترور (ترامپ تو را می کشیم) دیده میشد. رسانههای جهان نیز این پرچمها را در کنار جمعیت عظیم، بهعنوان یکی از برجستهترین تصاویر این مراسم ثبت کردند. دوربینهای این رسانهها، هرچه بالا و پائین رفتند، پایان این جمعیت را نیافتند. آنچه ثبت شد، تنها تصویری از یک مراسم نبود؛ تصویری از حافظه زنده یک ملت بود.
اما اگر این صحنه تنها بهعنوان یک تجمع سیاسی یا یک مراسم سوگواری خوانده شود، حقیقت آن نادیده گرفته شده است. آنچه امروز در تهران به نمایش درآمد، زبان نمادهای یک تمدن بود؛ تمدنی که در آن، شهادت پایان روایت نیست، بلکه آغاز مسئولیت تاریخی یک ملت است.غرب، پرچمهای سرخ را دید؛ اما آیا معنای آنها را نیز فهمید؟برای بسیاری از ناظران خارجی، پرچم سرخ صرفاً یک نماد اعتراضی یا یک شعار سیاسی بود. اما در حافظه تاریخی شیعه، این پرچم، پیش از آنکه یک رنگ باشد، یک روایت است؛ روایتی که از ظهر عاشورا آغاز میشود؛ از جایی که خون، به جای آنکه پایان یک راه باشد، آغاز یک مکتب شد.در فرهنگ شیعه، خونخواهی بیش از آنکه به معنای انتقام شخصی باشد، نماد زنده نگه داشتن مطالبه عدالت و جلوگیری از عادیشدن ظلم است. از همین رو، عاشورا هرگز در سال ۶۱ هجری متوقف نشد؛ بلکه به حافظهای زنده تبدیل شد که هر نسل، آن را با زبان و تجربه تاریخی خود بازخوانی میکند. راز ماندگاری عاشورا نیز در همین است؛ عاشورا، حافظه عدالت است.
شاید راز نگرانی قدرتهای رسانهای غرب نیز همین باشد. آنان بهخوبی میدانند که رسانه میتواند خبر را از صفحه اول رسانه ها حذف کند، اما نمیتواند آن را از حافظه یک ملت پاک کند. خبر، عمر کوتاهی دارد؛ اما حافظه، اگر با ایمان، فرهنگ و هویت گره بخورد، به اندازه تاریخ دوام میآورد.امروز نیز، آنچه در خیابانهای تهران جریان داشت، تنها یک آیین سوگواری نبود؛ بازتولید همین حافظه تاریخی بود. ملتی که رهبر شهید خود را تشییع میکرد، در واقع به جهان اعلام میکرد که ترور، هرچند میتواند جسم یک انسان را از میان بردارد، اما قادر نیست او را از حافظه تاریخی یک ملت حذف کند. ملتها با مرزهای جغرافیایی زنده نمیمانند؛ با حافظه مشترک، روایتهای تاریخی و قهرمانان خود زنده میمانند. هرگاه این حافظه تضعیف شود، هویت ملی نیز آسیب میبیند.از همین رو، نبرد امروز، تنها نبرد موشکها و جنگندهها نیست؛ نبرد روایتهاست. هژمون رسانهای غرب میکوشند هر حادثه را در چرخه پرشتاب اخبار محصور کنند؛ چند روز تصویر، چند هفته تحلیل و سپس فراموشی. اما ملتهایی که حافظه تاریخی خود را حفظ میکنند، اجازه نمیدهند خون شهیدانشان در گردوغبار خبرهای بعدی گم شود. تشییع امروز، پاسخی به همین منطق بود؛ پاسخی که نشان داد حافظه یک ملت را نمیتوان با پایان یک جنگ یا تغییر تیتر رسانهها خاموش کرد.
آنچه قدرتهای بزرگ را نگران میکند، تنها توان نظامی ملتها نیست؛ بلکه توان آنان در حفظ حافظه تاریخی است. زیرا ملتی که شهیدان خود را فراموش نکند، روایت خود را نیز از دست نخواهد داد و ملتی که روایت خود را حفظ کند، اراده ایستادگیاش را نیز حفظ خواهد کرد.به همین دلیل، پرچمهای سرخی که امروز بر دوش مردم تشییع کننده تهران برافراشته شده بود، فقط پارچههایی رنگین نبودند؛ هر کدام صفحهای از کتاب ناتمام عاشورا بودند؛ کتابی که با گذر قرنها بسته نشده است و هر محرم، ورقی تازه از آن گشوده میشود.آنچه امروز تشییع شد، فقط تنها پیکر یک رهبر شهید نبود؛ یک ملت، با برافراشتن هزاران پرچم سرخ، به جهان یادآوری کرد که در فرهنگ عاشورا، شهید از تاریخ حذف نمیشود؛ به تاریخ بازمیگردد. زیرا عاشورا یک روز نیست؛ حافظهای است که هرگاه ملتی برای عزت، عدالت و وفاداری به هویت تاریخی خود به پا خیزد، دوباره در تاریخ راه میرود.
19:09 - 15 تیر 1405