خانهای که ۳۰ سال است با نام حسین(ع) نفس میکشد
با آغاز ماه محرم، کوچهای قدیمی در یکی از محلات ایلام حال و هوایی دیگر به خود میگیرد. از همان روزهای نخست، صدای روضه و نوای «یا حسین» از خانهای به گوش میرسد که بیش از سه دهه است درهایش به روی عزاداران سیدالشهدا(ع) گشوده مانده است.
به گزارش خبرنگار خبرگزاری فارس از ایلام، خانهای که برای بسیاری از زنان این شهر، بخشی از خاطرات محرم و پناهگاهی برای نذرها، اشکها و دعاهایشان شده است.هنوز آفتاب به میانه آسمان نرسیده که رفتوآمدها آغاز میشود. زنانی با چشمانی اشکبار، پیرزنهایی که سالهاست مهمان این مجلساند و دختران جوانی که به رسم مادران خود پای روضه نشستهاند، یکی پس از دیگری وارد خانه میشوند. بوی چای تازهدم، عطر گلاب و صدای روضه، فضای خانه را آکنده از معنویت کرده است.در میان جمعیت، «صبریه رازی» بانی این مراسم، آرام و بیادعا مشغول رسیدگی به امور مجلس است؛ زنی که بیش از ۳۰ سال پیش نذر کرد اگر حاجتش روا شود، هر سال خانهاش را به حسینیهای کوچک برای عزاداری امام حسین(ع) تبدیل کند.او در گفتوگو با خبرنگار ما، داستان آغاز این نذر را چنین روایت میکند: سالها پیش فرزندم در حادثهای از ناحیه چشم آسیب دید. پزشکان امید چندانی به بهبود او نداشتند و روزهای بسیار سختی را پشت سر میگذاشتیم. در آن شرایط تنها امیدم توسل به اهلبیت(ع) بود. با تمام وجود به امام حسین(ع) متوسل شدم و نذر کردم اگر فرزندم شفا پیدا کند، هر سال مجلس عزای سیدالشهدا(ع) را در خانهام برپا کنم.او با چشمانی اشکآلود ادامه میدهد: به لطف خدا و عنایت اهلبیت(ع)، حال فرزندم بهتر شد و از همان زمان این نذر را آغاز کردم. امروز بیش از سه دهه از آن روزها میگذرد و هنوز این چراغ خاموش نشده است.رازی میگوید در طول روزهای برگزاری مراسم، صدها نفر در این خانه حضور پیدا میکنند و روزانه حدود ۷۰۰ پرس غذا، حلیم، شربت، چای و دیگر نذورات میان عزاداران توزیع میشود.
اما آنچه این مجلس را متفاوت میکند، تنها سفرههای نذری نیست؛ بلکه روایتهای بیشماری است که در دل این خانه شکل گرفته است. روایتهایی از امید، توسل و باورهایی که نسل به نسل منتقل شدهاند.یکی از مداحان این مجلس که ۱۳ سال است در این خانه به مرثیهخوانی مشغول است، از روزهای سخت زندگی خود سخن میگوید؛ روزهایی که بیماری و مشکلات مالی او را در تنگنایی دشوار قرار داده بود.او میگوید: تحصیلات زیادی نداشتم و زندگی سختی را پشت سر گذاشتم. بیماری داشتم و هزینه درمان برایم بسیار سنگین بود. شرایط مالی خوبی نداشتیم و گاهی احساس میکردم راهی برای ادامه وجود ندارد.وی ادامه میدهد: در یکی از مجالس روضه شرکت کردم. آن روز با دلی شکسته از برخی بیتوجهیها به مراسم گلایه کردم و از بانوی مجلس خواستم عزاداری را جدیتر دنبال کند. همان شب خوابی دیدم که مسیر زندگی مرا تغییر داد.این مداح روایت خواب خود را چنین بیان میکند: خواب دیدم در خانهای قرار دارم که روی بلندی ساخته شده است. اتفاقاتی رخ میداد که باعث ترس و نگرانی من شده بود. ناگهان بانویی نورانی را دیدم که با مهربانی به من آرامش میداد و میگفت نترس. در خواب به من گفته شد که این بانو از سوی حضرت امالبنین(س) آمده است. حس میکردم اتفاق بزرگی در حال وقوع است.او با بغضی که در صدایش موج میزند، میافزاید: وقتی بیدار شدم بوی عطری عجیب و دلنشین در فضای خانه پیچیده بود. نه تنها من، بلکه اطرافیانم نیز آن را احساس کردند. از آن روز به بعد، زندگی من آرامآرام تغییر کرد.به گفته او، مدت کوتاهی پس از آن خواب، بیماریاش بهبود یافت و شرایط زندگیاش نیز رو به سامان رفت.
وی ادامه داد: صاحب خانه شدیم، مشکلات مالی کمتر شد و کمکم وارد عرصه مداحی شدم. نذر کرده بودم اگر از آن روزهای سخت عبور کنم، در مسیر خدمت به اهلبیت(ع) قدم بردارم. امروز سالها از آن ماجرا میگذرد و همچنان این افتخار را دارم که در مجالس اهلبیت(ع) نوکری کنم.او معتقد است بسیاری از آیینهای عزاداری که امروز در میان مردم رواج دارد، ریشه در عشق عمیق آنان به خاندان پیامبر(ص) دارد؛ سنتهایی که از گذشتگان به یادگار مانده و نسل به نسل منتقل شده است.در این خانه، هر کس داستانی برای گفتن دارد؛ زنی که سالها پیش برای شفای فرزندش نذر کرده، مادری که برای آرامش خانوادهاش دعا میکند، دختری که نخستین بار پای روضه نشسته و پیرزنی که بیش از سه دهه است هیچ سالی این مجلس را ترک نکرده است.بسیاری از حاضران از برآورده شدن حاجاتشان سخن میگویند و برخی دیگر تنها برای عرض ارادت به ساحت امام حسین(ع) در این مجلس حضور پیدا میکنند. اما آنچه میان همه مشترک است، اشکهایی است که بیاختیار جاری میشود و دلی که با نام حسین(ع) آرام میگیرد.خانه صبریه رازی امروز دیگر تنها یک خانه نیست؛ حسینیهای کوچک در دل یک محله قدیمی است که بیش از ۳۰ سال چراغ عزای حسینی را روشن نگه داشته است. خانهای که در آن نذر، محبت، ایمان و ارادت به اهلبیت(ع) در هم آمیخته و بخشی از حافظه معنوی زنان ایلام را شکل داده است.اینجا هر سال با فرا رسیدن محرم، دوباره جان میگیرد؛ خانهای که هنوز پس از سه دهه، صدای «یا حسین» از دیوارهایش شنیده میشود و اشکهای عاشقان اهلبیت(ع) بر فرشهایش جاری است؛ خانهای که اهالی محل آن را تنها با یک نام میشناسند: خانه عزادار حسین(ع).گزارش: فرشته رحیمیان#عزاداری #حسین(ع)#محرم 11:01 - 4 تیر 1405