چرا تجربه آمریکا هنوز انکار می‌شود؟

بار دیگر جریانی در فضای سیاسی کشور تلاش می‌کند هرگونه تردید نسبت به مذاکره با رژیم آمریکا را به «عدم فهم حکمرانی» نسبت دهد و منتقدان مذاکره را نیروهایی احساسی، رادیکال و فاقد درک سیاسی معرفی کند. این ادبیات، بیش از آنکه یک تحلیل واقع‌بینانه از سیاست خارجی باشد، تلاشی برای بازسازی همان گفتمانی است که سال‌ها کشور را معطل وعده‌های غرب نگه داشت و هزینه‌های سنگینی بر منافع ملی تحمیل کرد.مسئله اصلی این نیست که آیا وزارت خارجه باید مذاکره کند یا نه! روشن است که مذاکره بخشی از وظایف دستگاه دیپلماسی است. مسئله آنجاست که برخی می‌خواهند از اصل «مذاکره» پلی بسازند برای تطهیر «اعتماد به آمریکا». حال آنکه تجربه جمهوری اسلامی نشان داده رژیم آمریکا نه‌تنها اهل پایبندی به توافقات نیست، بلکه از مذاکره به‌عنوان ابزار فشار، فریب و مدیریت تضعیف ایران استفاده می‌کند.
مگر نه اینکه رهبر شهید صراحتاً اعلام کردند مذاکره با آمریکا «هوشمندانه، عاقلانه و شرافتمندانه نیست»؟ این گزاره برخاسته از یک تجربه تاریخی بود، نه یک موضع احساسی. تجربه‌ای که در آن، ایران پای میز مذاکره نشست، تعهدات سنگین پذیرفت، بخش مهمی از فعالیت‌های هسته‌ای خود را محدود کرد، اما در مقابل نه‌تنها تحریم‌ها رفع نشد، بلکه ساختار فشار اقتصادی حفظ شد و در نهایت رژیم آمریکا به‌سادگی توافق را نقض کرد. آیا این تجربه هنوز برای برخی کافی نیست؟واقعیت این است که رژیم حتی در زمان اجرای توافق نیز سیاست خصمانه خود را متوقف نکرد. تحریم‌های جدید اعمال شد، فشارهای منطقه‌ای ادامه یافت و در نهایت همان دولتی که امضای توافق را داده بود، آن را پاره کرد. از سوی دیگر، ترور فرماندهان مقاومت و رهبران محور مقاومت نشان داد که واشنگتن هم‌زمان با لبخند دیپلماتیک، سیاست حذف فیزیکی و فشار امنیتی را نیز دنبال می‌کند. با این وصف، چگونه می‌توان همچنان از «مذاکره» سخن گفت و هرگونه بدبینی به آمریکا را ناشی از نفهمیدن حکمرانی دانست؟
بخش مهمی از مشکل به جریانی بازمی‌گردد که سال‌ها برجام را نه یک توافق محدود، بلکه راه‌حل همه مشکلات کشور معرفی کرد. این جریان با شرطی‌سازی اقتصاد و افکار عمومی، کشور را به نتیجه مذاکرات وابسته کرد و ظرفیت‌های داخلی را معطل نگاه داشت. نتیجه چنین نگاهی، تضعیف توان چانه‌زنی ایران و جسورتر شدن طرف مقابل بود. وقتی دشمن احساس کند با فشار بیشتر می‌تواند امتیازات بیشتری بگیرد، طبیعی است که نه‌تنها عقب‌نشینی نکند، بلکه دامنه مطالبات خود را گسترش دهد.در این میان، بخشی از راست سنتی نیز تلاش می‌کند با ساختن دوگانه‌هایی مانند «عقلانیت در برابر رادیکالیسم»، خود را از جریان انقلابی جدا کند و نیروهای منتقد مذاکره را فاقد فهم سیاسی جلوه دهد. استفاده مداوم از برچسب‌هایی نظیر «راست رادیکال» بیش از آنکه یک تحلیل سیاسی باشد، ابزاری رسانه‌ای برای تخریب جریان مقاومت و القای این گزاره است که تنها راه عقلانی، تن دادن به الگوی مذاکره با غرب است.
اما تجربه منطقه و جهان خلاف این ادعا را ثابت کرده است. هر کشوری که بدون پشتوانه قدرت به غرب اعتماد کرد، یا دچار فروپاشی شد یا به عرصه نفوذ قدرت‌های خارجی تبدیل گردید. در مقابل، آنچه توانست ایران را در برابر فشارهای گسترده حفظ کند، نه خوش‌بینی به آمریکا، بلکه قدرت بازدارندگی، توان منطقه‌ای و اتکاء به ظرفیت داخلی بود.جریان انقلابی اساساً مخالف دیپلماسی نیست؛ مخالفتش با دیپلماسی مبتنی بر توهم است. مذاکره زمانی معنا دارد که از موضع اقتدار باشد، نه از موضع نیاز و امید به تغییر رفتار دشمنی که ماهیت خصمانه خود را بارها اثبات کرده است. درک حکمرانی نیز دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود؛ فهم این واقعیت که در نظام بین‌الملل، اعتماد بدون پشتوانه قدرت و عقلانیت، ساده‌لوحی راهبردی است.
سید محمد رضا یکتامرام
19:41 - 27 اردیبهشت 1405

4 بازنشر5 واکنش
72٫6k بازدید



1 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌Taha Sheikhzadeh‌
@Taha_Sheikhzadeh3 ساعت پیش
در پاسخ به
سلام آقاسید...متن هایت به متانت و زیبایی اجراهای خوبت هستند...ساده،زیبا و نو...👏👏👏🌷🤲😎