یک نان را چندنفری می‌خوریم؟

«یک نان را سی‌وشش میلیون نفری می‌خوریم؛ اما زیر بار ذلت نمی‌رویم». این جمله‌ای است که محمدعلی رجائی رئیس دولت وقت ایران، چهل و شش سال پیش، در ابتدای جنگ تحمیلی رژیم بعث و تشدید هم‌زمان تحریم‌های آمریکا پشت تریبون دانشگاه تهران گفت. در همان روزهایی که ایران ما نه فقط با جنگ، بلکه با بحرانی به‌مراتب ابتدایی‌تر روبه‌رو بود: نان.کشوری که به‌تازگی با انقلابی مردمی از وابستگی رها شده و قامت راست می‌کرد، با بحران‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، امنیتی دست به گریبان بود و حالا در معرض جنگی ویران‌گر هم قرار گرفته بود و مسئله‌اش نه فقط جنگ، که نان مردمش هم بود. نانی که بخشی از گندمش در ازای دلارهای نفتی از آمریکا وارد می‌شد و جنگ و تحریم، دوراهی گرسنگی و تسلیم را پیش روی دولت‌مردان ترسیم می‌کرد.اما از آن روز که در دوراهی گرسنگی و تسلیم قرار داشتیم، نزدیک پنج دهه گذشته است. در این مدت طولانی‌ترین جنگ کلاسیک قرن بیستم را در برابر متجاوزان بعثی و حامیان بین‌المللی‌اش پشت سر گذاشتیم، دهه‌ها تحریم و محاصره اقتصادی را در سطوح مختلفش تجربه کردیم، با همه کاستی‌ها و سوء مدیریت‌ها پیشرفت کردیم و به قدرت منطقه‌ای تبدیل شدیم و یک‌سال است که در برابر ابرقدرت جهان و دو قدرت هسته‌ای هم‌چنان ایستاده‌ایم.در این مدت شاید تنها دلیلی که با جمعیت 90میلیونی گرسنه نماندیم، این بود که هراسی از گرسنگی نداشتیم! فشارها را به «شکست» ترجمه نکردیم، واقعیت تلخ تحریم و فشار را پذیرفتیم و به‌جای تسلیم در برابر دشمن برای رفع تحریم و کاهش فشار، از فشارها و تحریم‌ها عبور کردیم و قوی‌تر شدیم.
وقتی فشار اقتصادی و گرسنگی به ابزار تحمیل اراده سیاسی دشمن برای شکستن اراده ملت تبدیل می‌شود و نان مردم با تسلیم گره می‌خورد، پاسخش چیزی جز همان جمله شهید رجائی نیست. شکست دشمن آن‌جاست که بفهمد فشار اقتصادی، به نتیجه سیاسی مورد نظرش نمی‌انجامد.سخن از مطلوبیت ریاضت و گرسنگی نیست و چنین تصویری هم برای کشور ما نزدیک به محال است. اما از عزت و ذلت هم که بگذریم، با عقل معاش هم می‌شود فهمید نانی که زیر دست دشمن باشد و زیر بار تسلیم به دست آید، به آسانی از گلوی کسی پایین نمی‌رود. دشمنی که طعم پیروزی را مزمزه کرده، هربار تهدید بزرگ‌تری را روی میز خواهد گذاشت و امتیاز بیشتری را طلب خواهد کرد.هزینه‌ای که برای ایستادگی و استقلال می‌دهیم، هزینه نیست، سرمایه‌گذاری برای آینده است؛ و رفاهی که برای فرار از فشارها و با فروختن استقلال به دست بیاید، رفاه نیست، در واقع مصرف کردن آینده و فرصت‌های آیندگان است. و ما حق نداریم آینده این سرزمین را برای رفاه گذرای خود به آتش بکشیم. نسلی که برای فرار از سختی‌ها استقلال فردایش را می‌فروشد، فرصتی برای ساختن و پیش رفتن نمی‌یابد.حتی ترامپ هم این موازنه هزینه و فایده را در تجاوزاتش درنظر می‌گیرد و معتقد است تحمل سختی در قبال اهداف بلندمدت، هرچند دروغین و ادعایی، ارزشش را دارد: «وقتی به مردم بگویید برای مدتی باید مبلغ بیشتری برای سوخت بپردازند، چون می‌خواهیم از تهدید نابودی با سلاح هسته‌ای جلوگیری کنیم، خواهند گفت که اشکالی ندارد».
حالا پس از چهل و شش سال می‌شود ارزش آن ایستادگی و آمادگی برای تقسیم یک نان بین سی‌وشش میلیون نفر را فهمید. مقاومتی که ایران را در برابر اشغال صدام و تجزیه گروهک‌ها و وابستگی شرق و غرب نگاه داشت و تا چند دهه در برابر تجاوزات دشمنان بیمه کرد. و ما امروز در موقعیتی مشابه هستیم که آیندگان درباره‌اش قضاوت خواهند کرد.#جنگ #اقتصاد_مقاومتی #جنگ_اقتصادی
13:53 - 3 شهریور 1405

3 التفاعل
26٫4k من المشاهدات


2 الإجابة

‌رضا حسینی‌ صورة الملف الشخصي
@reza_hosseiniمنذ 1 ساعات
تعليقًا على
نانی که به زحمت به کف می‌آید، خوردنی‌ست. نانی که برای آن کمر عزت را خم کنیم، نان نیست،‌ از گوشت سگ کمتر است. ملتی که از ابتدای تاریخ بشر، در بالاترین سطوح عزت زیست کرده و در سراسر دنیا به نجابت و شرافت شهره ست، هرگز عزتش را فدای نان نمی‌کند. نفس به نفس این کشور، ابوذر غفاری هستند؛ مردمی سخت جان و سخ…أظهر المزيد

@user178609129062منذ 25 دقائق
تعليقًا على
چرا از طرف مردم حرف میزنید؟ ی رفراندوم بزارید ببینید مردم چی میگن چی میخان