خسارت کافی نیست!
تجربه جنگهای قبلی آمریکا نشان میدهد هزینههای مادی میلیارد دلاری، مانع مؤثری در برابر سیاست تجاوزکارانه این کشور نیست. هزینه اشغال افغانستان توسط آمریکا بیش از دو تریلیون دلار بوده و مجموع هزینههای اشغال عراق نیز به هفت تریلیون دلار بالغ شده است.چنین ارقامی نشان میدهد تصور بازدارندگی با وارد کردن خسارت و هزینه به دشمن یا برقراری معادله قیمت بین پهپاد چند هزار دلاری با موشک رهگیر چند میلیون دلاری نمیتواند زیاد جدی باشد. طبیعتا خسارتهای منطقه و بازارهای مالی هم تا وقتی به بحران فراگیر و پایدار نرسیده، اهمیتی برای دشمن ندارد.اما تجربههایی هم وجود دارد که نتیجه داده است. از جمله انفجارهای آبان 1362 در لبنان و مقر نیروهای ویژه آمریکا و فرانسه که 249 نظامی آمریکایی و 58 چترباز فرانسوی را به كام مرگ كشاند. برخلاف تصوراتی که ضربه عمیق به دشمن را باعث جری شدن و بهانه حملات گسترده او میدانند، این اقدام نهتنها به افزایش بحران نینجامید، بلکه به خروج سریع همه نیروهای خارجی منجر شد. با اینکه هنوز حزبالله لبنان قدرت نگرفته بود و عمده خاک این کشور نیز در اشغال اسرائیل بود.آمریکا پس از چهار دهه و برخلاف همه کشورهای منطقه، هیچگاه بازنگشت و پایگاهی در لبنان ندارد. همین خروج نیروهای نظامی خارجی از لبنان، میدان را برای حزبالله باز کرد تا از میان آتش جنگ، به ستون اصلی مقاومت تبدیل شود. برپایه همین راهبرد اسرائیل از جنوب لبنان اخراج شد و نزدیک بیست سال معادله بازدارندگی برقرار بود. راهبردی که شهید سیدحسن نصرالله به صراحت بیان کرد و بهنظر میرسد برای شرایط فعلی ما نیز کاربرد دارد:
«نمیشود ما را بکشید و فقط پایگاهها و تجهیزات آهنی و حلبی را بزنیم! پول تمام جهان دست شماست و جایگزین میکنید. این کارها در مقابل اسرائیل معادله بازدارندگی درست نمیکند! برای روحیهبخشی یا مصرف رسانهای میتوانستیم چند موشک به یک پایگاه نظامی شلیک کنیم و استحکامات و تجهیزاتش را تخریب کنیم و بگوییم الله اکبر... به شهادت برادرانمان پاسخ دادیم! ولی طبیعتا هیچ سربازی کشته نمیشد! ما میخواهیم یک معادله را تثبیت کنیم: وقتی یکی از مجاهدان ما را میکشید، ما یکی از سربازانتان را میکشیم؛ تمام!»اهمیت تلفات نیروی انسانی را در مبادلات جبهه مقاومت با اسرائیل و آمریکا هم میتوان دید. جایی که برای رهایی یک اسیر یا حتی دریافت یک جنازه، حاضر به آزادی صدها نفر میشوند. از همینروست که نیروهای دشمن بهشدت محتاط و تابع پروتکلهای محکم امنیتی هستند. فرار به پناهگاه که از نظر ما ممکن است صرفا ناشی از ترس باشد، بخشی از راهبرد حفظ موازنه تلفات و کاهش هزینههای انسانی جنگ است.با این تفاصیل به نظر میرسد وارد کردن تلفات به دشمن، بهویژه آمریکاییها راهبرد مناسبی برای موازنه با دشمن باشد. البته نه تلفات حسی، حدسی و ادعایی که برای طرفین کارکرد جنگ روانی دارد؛ بلکه تلفات انبوه قطعی و دفعی که برای افکار عمومی دشمن قابل کتمان نباشد و بتواند هزینه انسانی جنگ را برای مردمشان پررنگ کند. اما گزارشات و تصاویر ماهوارهای منتشرشده در هفتههای منتهی به آغاز جنگ نشان میداد بخش عمدهای از نیروها و تجهیزات آمریکا از پایگاههای نزدیک ما خارج شده و ناوگان نظامی نیز عقب نشستهاند تا از تیررس مؤثر ما در امان باشند. با این وجود آیا حملات معمول به این پایگاهها میتواند نتیجهبخش باشد؟
16:29 - 21 اسفند 1404