چرا ایران جنگ با آمریکا و اسرائیل را باید تکمیل کند؟
اهداف جنگ رمضان برای دشمن محقق نشده و ایران دست برتر را دارد اما آیا در این مقطع مذاکره کردن و عدم ادامه جنگ نظامی، بجاست یا باید جنگ نظامی، نهایی و تکمیل شود و چرا؟
گروه بینالملل خبرگزاری فارس – رژیم صهیونیستی پس از دریافت ضربه غافلگیرکننده در هفتم اکتبر سال ۲۰۲۳، دکترین نظامی خود را که مبتنی سه اصل بنگوریون یعنی «بازدارندگی»، «هشدار زودهنگام» و «پیروزی قاطع (و سریع)» (Deterrence و Early Warning و Decisive Victory) بود تغییر داد. در شرح این دکترین به همین مقدار بسنده میکنم که تکیه اصل بازدارندگی بر ایجاد این باور در ذهن دشمن بود که نباید به اسرائیل حمله کند و (در مرحله دوم) اگر خواست حمله کند، اسرائیل آنقدر برتری اطلاعاتی داشته باشد که معمولاً ۴۸ یا ۷۲ ساعت قبل از حمله فرصت آمادگی و فراخوانی نیروها را داشته باشد و در مرحله سوم و آخر، با انتقال سریع جنگ به خاک دشمن و پایان دادن به آن در کوتاهترین زمان، ضربات پیشدستانه وارد کند (و دلیل این سرعت هم محدودیت جمعیتی و نیروهای نظامی است چون نیروهای احتیاط باید به چرخه کار و زندگی و اقتصاد برگردند).البته این دکترین که محصول دهه ۵۰ قرن بیستم است، هدفش بیشتر ارتشهای کلاسیک کشورهای همسایه فلسطین اشغالی بوده و برای همین، در سالهای بعد، دکترین دایان (امنیت جاری) هم که مخاطبِ هدفش، جنبشهای مقاومت (ارتشهای غیرحکومتی) بود مورد استفاده قرار گرفت که هدفش به جای پیروزی قاطع، حذف فیزیکی کامل منبع تهدید و اگر نشد، حذف امکان تهدید بود. در هفتم اکتبر به یکباره مشخص شد که اجرای دکترین بن گوریون دچار انحراف شده؛ ۱- بازدارندگی شکسته شده، ۲- برتری کامل اطلاعاتی که هدفش هشدار زودهنگام بود، حاصل نشده (که علتش را تکیه بیش از حد به فناوری و تجهیزات حصار مرز نوار غزه بیان شد) و ۳- پیروزی قاطع یا حذف منبع تهدید جای خود را به مهار دورهای/مدیریت تهدید (استراتژی چمنزنی) داده است.
شوک هفتم اکتبر، رژیم را واداشت تا در دکترین سنتی خود بازنگری کند. رژیم با توجه به حس کردن خطر موجودیتی، و شخص بنیامین نتانیاهو که حیات خود را در فرار از ننگ شکست تاریخی هفتم اکتبر از طریق جنگ و کسب پیروزی بر دشمنان خود میدید، تصمیم گرفت، دکترین خود را به شکل زیر تغییر دهد:۱- کاهش آستانه اقدام. بدین معنا که علیه یک «تهدید در حال ظهور» اقدام شود و منتظر نماند تا آن خطر به «خطر فوری» تبدیل شود. نمونه آن تجاوز رژیم به لبنان و ایران است. ۲- انتقال خط دفاعی (یا درگیری) به خارج از مرز و به داخل خاک دشمن. این مورد در هر سه مورد جنگ غزه، لبنان و ایران دیده میشود. ۳- تغییر الگوی عملیات از یک عملیات محدود و سریع به عملیات مداوم همراه با داشتن ابتکار عمل، آغازگر حمله بودن و گستردگی عملیات و پذیرش ریسک بالا. که در تجاوز رژیم به غزه، لبنان و ایران دیده میشود.در یک کلام، دکترین رژیم اکنون از مرحله واکنش به یک ضربه، به یک حمله زودهنگام، ورود عمق خاک دشمن و طولانی تبدیل شده و سه هدف را دنبال میکند:۱- ایجاد مناطق امنیتی (حائل) ۲- کنترل مسیرهای استراتژیک و ۳- حفظ آزادی عمل، که به تلآویو اجازه میدهد حسب ضرورتی که حس میکند، بارها و بارها وارد خاک دشمن شود و دست به عملیات بزند.
در اواخر ماه مارس بنیامین نتانیاهو این مطلب را اینگونه بیان کرد که «به جای اینکه ارتشهای تروریستی موجودیت ما را تهدید کنند، آنها به دشمنان شکستخوردهای تبدیل خواهند شد که برای موجودیت خود خواهند جنگید. به جای اینکه آنها ما را غافلگیر کنند، ما آنها را غافلگیر میکنیم. ما طرف فعال، ما طرف مهاجم، ما طرف آغازگر هستیم - و ما در اعماق خاک آنها هستیم» .خب روشن است که رژیم اکنون برای ایران چه در سر دارد. اسرائیل در دو جنگ تحمیلی به ایران در سال ۱۴۰۴، در هر دو مورد تلاش کرده ایران را با یک ضربه غافلگیرانه زمینگیر کند. درگیری را در درون خاک ایران شعلهور کند و در آسمان ایران آزادی عمل کسب کند. ایراد اساسی دکترین جدید رژیم اما این دکترین نقاط ضعف یا تاوانهایی هم دارد. اولین هزینه، فرسایش است. از طرفی اقدام زودهنگام و مستمر علیه هر تهدیدی، نیازمند ارتشی بزرگتر از چیزی است که الان اسرائیل دارد. برای همین است که ایال زامیر رئیس ستاد مشترک ارتش رژیم اخیرا هشدار داد که بدون یک قانون جدید که بحران نیروی انسانی ارتش را حل کند، اسرائیل آسیب خواهد دید. طبیعی است که دائمی شدن سیاست پیشگیری، هزینه انسانی و اقتصادی ارتش را نیز شبه دائمی میکند در حالی که بحث کمبود نیرو و قضیه عدم ورود حریدیها به خدمت سربازی بحثی بسیار اختلافبرانگیز در رژیم شده است. از طرفی فراخوان مستمر نیروهای احتیاط اقتصاد رژیم را متاثر کرده.
یکی از بزرگترین ایرادهای دکترین جدید رژیم، همین وضعیتی است که در منطقه شاهدش هستیم. بدین معنا که شاید اسرائیل بتواند به دشمنانش ضربات ولو ضربات کاری هم بزند، اما ضرباتی نیست که تعیینکننده نهایی باشد. یعنی اینکه با وجود دو سال بمباران غزه، حماس همچنان با قوت پابرجاست. با وجود ضربات دردناک به حزب الله، این نیرو در جنگ رمضان، چنان رژیم را غافلگیر کرد، که این ایراد دکترین رژیم بیش از پیش به چشم آمد. با وجود دو حمله شدید ۱۲ روزه و جنگ رمضان به ایران که به گفته نتانیاهو با قدرتمندترین نیروهای هوایی دنیا انجام شد، ایران حتی بعد از فعال کردن برگهایی مثل تنگه هرمز، قدرتمندتر هم شده.بنابراین این نتیجه به دست میآید که دکترین جدید رژیم، یک ایراد اساسی دارد؛ حمله غافلگیرانه، ایجاد یک فضای امنیتی و حتی آزادی عمل، لزوما به خلق یک واقعیت سیاسی جدید که مطلوب رژیم باشد، منتهی نمیشود. و نتیجه دوم اینکه، تا زمانیکه این نظم یا واقعیت سیاسی جدید خلق نشود، تمام تلاش قبلی رژیم که با هزینه هنگفت هم انجام میشود، هدر خواهد رفت و چه بسا معکوس نتیجه دهد و رژیم را دچار بیثباتی و حتی تزلزل موجودیتی کند.
نشانه این ایراد را در سخنان سران رژیم میشود دید و برای همین سران رژیم بر تغییر نظام در ایران اصرار میکنند و در هر دو جنگ ۱۲ روزه و رمضان منتظر سقوط نظام اسلامی در ایران بودند. مثلا دیوید بارنیاع روز سهشنبه ۱۴ آوریل (۲۵ فروردین) گفت: ماموریت ما در ایران تا زمان سقوط رژیم تمام نشده است. او گفته: «ماموریت ما در خاورمیانه بویژه ایران و لبنان هنوز کامل نشده است. ما معتقد نیستیم که این ماموریت بلافاصله پس از آتش بس جاری (دو هفته ای میان ایران و آمریکا) به پایان برسد، ما همچنین برنامهریزی کردیم که عملیات ما ادامه یابد و در دوره پس از آتش بس، حملات به تهران و اقصی نقاط ایران مجددا انجام شود. تعهد ما تنها زمانی کامل خواهد شد که این رژیم افراطی در ایران جایگزین شود».چرا ایران باید جنگ را تعیین تکلیف کند؟بر همین اساس، تنها سناریو بعد از آتشبس فعلی در جنگ رمضان، ادامه تهاجم آمریکا و اسرائیل به ایران است. اگر نظام در ایران سقوط نکند، به معنای هدر رفت تمام تلاشهای رژیم صهیونیستی و رژیم تروریستی آمریکاست. و میتوان این احتمال قوی را مد نظر قرار داد که این تلاش نتیجه معکوس خواهد داد و موجودیت رژیم و موجودیت نظامی آمریکا در منطقه را متزلزل خواهد کرد.
حال اگر تصمیمگیران در تهران از ورای این آتشبس صرفاً به دنبال نقد کردن نتیجه حاصله تا روز چهلم چنگ باشند، بزودی با حمله سوم غافلگیر خواهند شد چون بدون احیای بازدارندگی و بدون دور کردن سایه جنگ از سر کشور، حمله تجدید خواهد شد. اما اگر مثل دشمن در حال تقویت توان نظامی خود باشند که قرائن همین را نشان میدهد، میتوانند جنگ را نهایی کنند و تکلیف را برای مدت طولانی روشن کنند. بنابراین همانطور که رژیم در اندیشه نهایی کردن اهداف محقق نشده است (یعنی براندازی در ایران)، سران ایران هم بدون توجه به آتشبس و دلخوش کردن به مذاکره (که مردم کف خیابان را دلسرد و فضا را برای هستههای خرابکار داخلی فراهم میکند)، باید در اندیشه تحمیل شرایط خود بر دشمن از طریق جنگ باشند تا سایه جنگ به شکل قطعی دور شود. نباید غافل شد که دشمن قبل از حمله ۱۲ روزه، تعرض به ایران را عادیسازی کرد. در ۱۲ روزه، سران و فرماندهان را هدف قرار داد و در جنگ رمضان با شهید کردن رهبری عزیز، روند ترور سران را تعمیق کرد. خطر بزرگ در این است که با گرایش نابجا به مذاکره و طولانی شدن آتش بس، دشمن مدتی بعد دور جدیدی از ترور سران را با موفقیت اجرا کند و ایران در یک چرخه عافلگیری، جنگ، آتش بس، مذاکره و جنگ، گرفتار شود. در چنین شرایط آیا ایران نباید جنگ را با آمریکا و اسرائیل نهایی کند و سایه جنگ را از طریق تداوم فشار نظامی دور کند نه صرفاً مذاکرهای که در وقت خود انجام نمیشود.
22:49 - 25 فروردین 1405