روایت دختر ۹سالهٔ تبریزی از روزی که پدر ایران شهید شد

خواب بودم. صدای مامان مرا بیدار کرد. پلک‌هایم را که آرام باز کردم، دنیا دیگر آن دنیای دیروز نبود. چون مامان تکرار می‌کرد: بدبخت شدیم! و واقعا با رفتن شما بدبخت شده بودیم.
خبرگزاری فارس، (روایتی از فاطمه ۹ ساله از تبریز): گاهی بعضی صبح‌ها آن‌قدر سنگین از راه می‌رسند که انگار تمام دنیا روی شانه‌هایت آوار می‌شود. صبح روز دهم اسفند ۱۴۰۴، یکی از همان صبح‌ها بود. صبحی که با یک «هی» ساده شروع، اما به شهادت یک پدر ختم شد. پدری که نامش با آرامش گره خورده بود، نگاهش امنیت بود و صدایش، نوای آشنای سال‌های دوری و نزدیکی.همه چیز از یک صدا آغاز شد؛ صدای پریشان مادرم که تکرار می‌کرد: «بدبخت شدیم...» و من هنوز در نیمهٔ خواب و بیداری، نمی‌دانستم این «بدبختی» یعنی چه. شاید جنگ، شاید فاجعه‌ای بزرگ... اما هرگز فکر نمی‌کردم فاجعه این باشد که ایران، پدرش را از دست بدهد.خوابیده بودم. صدای هی مامانم را شنیدم. پلک‌هایم را آرام و یواشکی باز کردم. مامان می‌گفت: بدبخت شدیم، بدبخت شدیم.بابا شبکه‌ها را این‌ور و انور می‌کرد. توی هر شبکه، عکس رهبر را نشان می‌داد! با خودم می‌گفتم: جنگ رو نشون میدن!. از مامان پرسیدم: «چی شده؟» مامان گفت: «هیچی!» اما مامان غمگین بود! پشت‌سرهم می‌گفت: خدا لعنتشون کنه!آرام از جا پا شدم. بادقت به تلویزیون نگاه کردم. نوشته بود: شهادت قائد امت، حضرت آیت‌الله‌العظمی امام خامنه‌ای. آنهم روی کادر قرمز در هر شبکه نوشته بود! اول نفهمیدم چه شده، ولی بعد بادقت و با چند بار خواندنش، متوجه شدم رهبرمان شهید شده، آن لحظه یک احساس داشتم، یک احساس ناراحتی و خشمگینی.گریه‌ام گرفت. مامان و بابا هم داشتند گریه میکردند! مامان دستم را فشار می‌داد.رفتم اتاقمان و به آبجی گفتم: امام خامنه‌ای شهید شده! آبجی برخلاف همیشه که وقتی صداش می‌کردی، بیدار نمی‌شد، از جاش بلند شد و گفت: عینکم، کجاس عینکم! گفت: گریه نکن، بعد خودش شروع به گریه کرد.
آمدیم این طرف، هنوز باورم نمی‌شد که حضرت خامنه‌ای شهید شده باشد! سر سفره سحری توی قلبم می‌گفتم: خدایا اسرائیل و آمریکا رو به اشد مجازات برسان! الهی آمین!غذا از گلوم پایین نمی‌رفت! بابا امد و دو قاشق، درست دو قاشق غذا خورد. بعد وضو گرفت و نمازش را خوند و رفت سرکار.ایران گفته که الان موشک پرتاب می‌کنند. رهبرمان با ان صدای آرامش‌بخشش، با ان قیافه بی‌گناهش با ان کلماتش، دیگر نمی‌دانم چه بگویم. فقط می‌دانم ایشان مثل امام علی (ع) زندگی کردند و مانند جدشوگان امام حسین (ع) شهید شدند!گلچین شهدا کامل شد ...و مطمئنم شهید سردار سلیمانی، شهید مهدی باکری، شهید تهرانی مقدم، شهید حججی، شهید ابراهیم هادی، امام خمینی و از همه مهمتر امامانمان برای استقبال ایشان آمده بودند. امروز ۱۰ اسفند ۱۴۰۴، قاب این شهدا با حضور امام خامنه‌ای کامل شد!می‌گفتند: ایشان به روسیه رفته ولی ایشان در محل کار خود شهید شدند. حاج قاسم فرموده بودند: هر کس شهیدانه زندگی کنه، شهید می‌شه. ایشان شهیدانه زندگی کردند و شهید شدند.آقاجان! هر چقدر برایت روضه می‌خوانیم کافی نیست! وقتی برای پدرمان اتفاقی می‌افتد، چه احساسی پیدا می‌کنیم، اول از همه خودمان را گم می‌کنیم! الان پدر ایران شهید شده، پدر ایران!آقاجان آرزومان این بود که شما را ببینیم! پشت سرتان نماز بخوانیم اما حالا امیدواریم چون ما را می‌بینید!آقاجان شما را از نزدیک ندیدم، ولی کتاب تان رو می‌خوانیم. کتاب انسان ۲۵۰ ساله شما را. آقا جان کسایی که شما را شهید کردند را هرگز حلال نمی‌کنیم! یتیممان کردند، حلالشان نمی‌کنیم!#امام_شهید#شهدا#تبریز
04:57 - 24 اسفند 1404
استان ها
آذربایجان شرقی

2 بازنشر8 واکنش
44٫9k بازدید