کارتهای برنده ایران؛ معماری یک پیروزی راهبردی در جنگ تحمیلی سوم
عزتاله ولیپورکانیکارشناس مطالعات راهبردیهفتاد و شش روز از جنگی میگذرد که در آن، فرضیه دیرپای «انحصار بازدارندگی مؤثر در سلاح هستهای» برای همیشه در هم شکسته شد.آنچه امروز در میدان نبرد ۱۴۰۵ میبینیم، نه یک مقاومت دفاعی صرف، که بازآفرینی قواعد بازی در غرب آسیاست. ایران با اتکا به معماری هوشمندانهای از اهرمهای متعارف، ژئواکونومیک و سرمایه اجتماعی، توانسته است دشمنی با ائتلافی از قدرتهای نخست جهان را به بنبست راهبردی بکشاند.پرسش اصلی این یادداشت آن است که چگونه کشوری بدون زرادخانه هستهای، موقعیتی برتر و پایدارتر از آمریکا و رژیم صهیونیستی یافته است؟چارچوب نظری؛ از والتز تا میرشایمردرک این پیروزی راهبردی نیازمند بازخوانی نقادانه نظریههای کلاسیک روابط بینالملل است:کنت والتز، پدر واقعگرایی تدافعی، دولتها را بازیگرانی عاقل میداند که به دنبال «حداکثرسازی امنیت» هستند (نظریه سیاست بینالملل، ترجمه چگنیزاده، صص ۱۸۲-۱۹۵). اما تجربه ایران نشان داد که سلاح هستهای، امنیت را با بهای حبس ژئوپلیتیک و امنیتیسازی بیپایان به ارمغان میآورد – همانگونه که کره شمالی امروز در انزوایی فلجکننده گرفتار است.در نقطه مقابل، جان میرشایمر با واقعگرایی آفندی مدعی است دولتها همواره در پی «حداکثرسازی قدرت نسبی» هستند (تراژدی سیاست قدرتهای بزرگ، ترجمه چگنیزاده، صص ۶۱-۸۰). آنچه ایران در این جنگ به نمایش گذاشته، تأییدی شگرف بر این دیدگاه است:با کنترل تنگه هرمز و تهدید به قطع کابلهای فیبر نوری زیردریایی، قدرت نسبی خود را بدون حتی یک کلاهک هستهای، به طرز چشمگیری افزایش داده است.
رابرت کوهین در نظریه «وابستگی متقابل پیچیده» (قدرت و وابستگی متقابل، ترجمه مشکی، صص ۱۷-۳۵) استدلال میکرد که پیوندهای اقتصادی هزینه جنگ را چنان بالا میبرند که تعارض عقلانی نیست.اما آنچه جمهوری اسلامی ایران به نمایش گذاشته، خوانشی آفندی از این نظریه است: اگر نتوانی در زنجیره ارزش جهانی باشی، شریانهای آن زنجیره را قطع کن. اقتصاد و ارتباطات جهانی چنان به تنگه هرمز و کابلهای اینترنتی عبوری از آبهای حوزه کنترل ایران وابسته است که تهدید به اختلال در آنها، قدرتی فراتر از بسیاری از زرادخانههای متعارف ایجاد کرده است.
بازدارندگی هستهای؛ افسانهای که در ۱۴۰۵ فروریختتجربه میدانی این هفتاد و شش روز، سه ضعف بنیادین بازدارندگی هستهای را آشکار کرده است:نخست، سلاح هستهای به دلیل ماهیت تابو و هزینههای سیاسی گزاف، سلاحی ایستا و عملاً بلااستفاده است. دوم، هزینه هستهای شدن – تحریمهای فلجکننده، امنیتیسازی و انزوای اقتصادی – در شرایطی که ایران نیاز به بازسازی دارد،چالش ساز خواهد بود. سوم، آنچه ایران با اتکا به موشکهای دقیق نقطهزن، اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز و تهدیداعلامی کابلهای زیردریایی به دست آورده، بازدارندگی پویایی است که هزینهای روزانه و فزاینده بر اقتصاد دشمن تحمیل میکند. نتیجه آنکه بازدارندگی مؤثر، نه در قدرت نابودی، که در قدرت مختلسازی جریانهای حیاتی انرژی، داده و ترانزیت نهفته است.کارتهای نانموده؛ اهرمهایی که هنوز رو نشده است.ایران در این جنگ تنها به کارتهای آشکار اکتفا نکرده است. در کنار کنترل هوشمندانه تردد دریایی و دریافت عوارض از کشتیهای عبوری، برگهای برنده دیگری نیز در آستین تهران قرار دارد که هنوز از آنها استفاده نشده است: قابلیت مختلسازی سیستم موقعیتیاب جهانی و ماهوارههای تجاری در منطقه، نفوذ سایبری به سامانههای مالی و انرژی متحدان آمریکا، فعالسازی میدانی جبهههای مقاومت در عراق، یمن و لبنان برای گشودن جبهههای هزینهزا، و دیپلماسی رسانهای افشاگرانه برای تحت فشار قرار دادن افکار عمومی غرب. این قبیل کارتهای پنهان، وبسیاری از این قبیل زرادخانهای هستند که حتی «تهدید به استفاده» از آنها، بازدارندگی کافی را تأمین کرده است.
آمریکا و اسرائیل؛ گرفتار در بنبستی خود ساختهواقعیات میدان نشان میدهد که دشمن در تور استراتژی «هزینهزایی فزاینده» ایران گرفتار آمده است. آمریکا امروز با بحران چندجبهه ای دست به گریبان است:درگیری با چین بر سر تایوان، هزینههای جنگ اوکراین، و اکنون بنبست در خلیج فارس.چین به صراحت به ترامپ گوشزد کرده که «مسئله تایوان خط قرمز ماست» و هرگونه تشدید تنش در منطقه، محاسبات پکن را تغییر خواهد داد.افزون بر این، فشار داخلی بر کاخ سفید از طریق افزایش قیمت بنزین و کالاهای اساسی، ترامپ را در شرایطی قرار داده که نه به دنبال پیروزی، که به دنبال «خروج آبرومندانه» است.رژیم صهیونیستی نیز در تنگنای بیسابقهای گرفتار است. با وجود برتری هوایی و هستهای، هرگونه حمله همهجانبه به ایران به معنای بسته شدن تنگه هرمز و قطع کابلهای اینترنت است – سناریویی که اقتصاد اروپا (بزرگترین شریک تجاری اسرائیل) را فلج میکند.تلآویو بدون چراغ سبز واشنگتن، جرات ورود به چنین خودزنی اقتصادی را ندارد.
سرمایه اجتماعی؛ قویترین کارتی که توسط ایران رو شدجوزف نای، نظریهپرداز قدرت نرم، به درستی تأکید دارد که مشروعیت و انسجام داخلی، زیربنای هر نفوذ خارجی است (قدرت نرم، ترجمه روحانی و ذوالفقاری، صص ۲۴-۳۵). دشمنان ایران این اصل را خوب میدانند. به همین دلیل، از روز نخست جنگ، راهبرد «فرسایش سرمایه اجتماعی» را در دستور کار قرار دادند: ایجاد بدبینی و بیاعتمادی نسبت به ارکان نظام، نهادهای انقلابی، دوقطبیسازی کاذب میان اقتصاد و فرهنگ یا آزادی و امنیت، بزرگنمایی مشکلات معیشتی و نسبت دادن همه فشارها به جنگ، و تلاش برای زمینهسازی اختلافات ودوقطبی سازی های دروغین درتجمعات میدانی .اما در کمال شگفتی دشمن، این نقشه ها نه تنها ناکام ماند، بلکه نتیجه معکوس داد. پویشهای خودجوش مردمی کمک به آسیبدیدگان جنگی، حضور بیسابقه در تجمعات حمایت از نیروهای مسلح، و کاهش چشمگیر دوگانههای کاذب در گفتمان روزمره، همگی نشانههای رشد سرمایه اجتماعی در بوته آتش جنگ تحمیلی سوم هستند.
میدان و خیابان؛ کارگاه هویت ملی ایرانیاندر نظریه کلاسیک «فضای عمومی» یورگن هابرماس (دگرگونی ساختاری حوزه عمومی، ترجمه محمدی، صص ۴۷-۶۰)، میدان و خیابان عرصهای برای گفتگوی عقلانی و نقد قدرت در نظر گرفته میشود.اما آنچه در ایران ۱۴۰۵ میبینیم، روایت بدیلی از فضای عمومی است. خیابان دیگر صرفاً محل گذر نیست، بلکه به عرصه خلق سرمایه اجتماعی، تثبیت تفکر انقلابی، تمرین سبک زندگی اسلامی-ایرانی و تقویت هویت ملی در برابر دیگری متخاصم بدل شده است.این الگو، نظریههای متعارف جامعهشناسی شهری را به چالش میکشد. حضور آگاهانه مردم در فضاهای عمومی، سیگنال انسجام ملی به دشمن ارسال میکند. دشمن امروز به خوبی میداند که نمیتواند روی شکافهای اجتماعی برای تضعیف پشت جبهه حساب باز کند. میدان درتمام کشور، محراب وحدت وتعامل اجتماعی مردم همدل ایران شده است.
نقشه راه؛ از بازدارندگی تا بازسازی پایداربر اساس این تحلیل، خطمشی نظام در مواجهه با تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی باید بر هفت رکن استوار باشد:نخست، حفظ و تقویت وارتقای بازدارندگی متعارف از طریق موشکهای نقطهزن و پهپادهای هوشمند. دوم، گسترش کنترل بر شریانهای حیاتی از جمله تنگه هرمز، کابلهای اینترنت و کریدورهای ترانزیتی.سوم، دیپلماسی هوشمند با چین و روسیه برای خنثیسازی تحریمها.چهارم، فعالسازی اتحادیه منطقهای گاز و برق الهام گرفته از مدل ژان مونه (خاطرات، صص ۲۹۸-۳۱۰) برای گرهزدن منافع همسایگان به ثبات ایران. پنجم، سرمایهگذاری در سرریز فناوریهای دفاعی به اقتصاد غیرنظامی. ششم، تقویت نهادهای واسط برای حفظ سرمایه اجتماعی. هفتم، بازتعریف «میدان» به مثابه فضای هویتسازی برای جلوگیری از بازتولید دوگانههای کاذب ومسیر القای تفکر مقاومت.
نتیجهگیری؛ ایرانِ ۱۴۰۵، معمار قطعی نظم نوین غرب آسیاستجنگ تحمیلی سوم، برخلاف محاسبات پنتاگون و کابینه تلآویو، نه یک عملیات فشرده، که یک جنگ فرسایشی معکوس از آب درآمده است. معکوس از آن رو که هر روز تداوم آن، نه ایران، که دشمنان او را به مرز فروپاشی سیاسی و اقتصادی نزدیکتر میکند.ایران اثبات کرد که بازدارندگی مؤثر، نه در زرادخانههای ویرانگر، که در کنترل بر جریانهای حیاتی جهان واتکا به سرمایه اجتماعی زنده مردمی نهفته است.نظم منطقهای در حال بازنگاری است. کشورهای عربی خلیج فارس به این خوب می دانند که امنیت آنها بدون تهران ناممکن است.آمریکا و اسرائیل با دو راهی «تشدید بینتیجه» یا «خروج آبرومندانه» مواجهاند و هر دو گزینه برای آنها گران تمام میشود.و مهمتر از همه، ملت ایران با حضور آگاهانه در میدان، خیابان و فضای مجازی، وصحنه های مختلف نشان داده که مهمترین سرمایه ملی، در دل مردم جریان دارد.اما ایرانِ پیروز برای تداوم این مسیر، نیازمند تبدیل دستاوردهای نظامی به ثبات اقتصادی و رفاه ملموس برای مردم خویش است. امری که مسئولان نظام به آن اهتمام دارند.آینده از آنِ ملتی است که نه از آتش میهراسد و نه در آن پایان مییابد. ایرانِ ۱۴۰۵، امروز بر فراز غرب آسیا معماری نظمی نوین را آغاز کرده است و افق پیش رو، روزهای روشنتری را برای ملت سربلند ایران نوید میدهد.
05:33 - 25 اردیبهشت 1405