«همسایه» پناهگاه مهربان در روزهای جنگ

در شرایط جنگی امروز باید شبکه ایمن و انسانی همسایگی را ببافیم. چرا که قوی‌ترین پناهگاه، دیوارهای بتنی نیست؛ بلکه دست‌های به هم گره‌خورده‌ای است که می‌دانند: «همسایه، نزدیک‌ترین خویشاوند است». بیایید این خویشاوندی را دوباره تعریف کنیم.
خبرگزاری فارس_البرز: صدای آژیر، سوتِ عبورِ موشک از آسمان، و لرزش شیشه‌ها... اینها دیگر فقط خاطره‌های پدربزرگ‌ها از دفاع مقدس نیستند. امروز، در ایران دوباره واژه «جنگ» از حاشیه به متن زندگی روزمره آمده است. در چنین روزهایی، کوچه و برج و محله، معنایی دیگر می‌یابند. دیگر خبری از آن همسایه‌های قدیمی نیست که درِ خانه‌ها همیشه به روی هم باز بود و بوی نان گرم از حیاط یکی، به خانه دیگری می‌رسید. امروز، آپارتمان‌های بلند، گاهی آدم‌ها را در سلول‌های بتنی خود تنها گذاشته‌اند. اما همین امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیاز داریم که «همسایه» را دوباره کشف کنیم؛ نه به عنوان یک غریبه در کنار دیوار مشترک، که به عنوان نزدیک‌ترین خویشاوند در روزهای ناامن.یادِ آن روزها: سفره‌ای که بزرگ می‌شدپدربزرگ تعریف می‌کند: «زمان جنگ، خبری از تلفن همراه و گروه‌های مجازی نبود. اما صدا که بلند می‌شد، همه درِ خانه‌ها باز می‌شد. مادر بزرگتان یک دیگ بزرگ آش یا آبگوشت بار می‌گذاشت. همه می‌دانستیم در پناهگاه کدام خانه امن‌تریم. بچه‌ها که ترسیده بودند، پیش هم بازی می‌کردند تا آرام شوند. برای پیرمرد همسایه که تنها بود، یکی از پسرها حتماً سرکشی می‌کرد. آن روزها، همسایه یعنی کسی که نانش را با تو قسمت می‌کند و در لحظه خطر، اولین کسی است که به فکرت است.»امروز: ساختن پناهگاهی به نام «همدلی»اما در آپارتمان‌های امروزی، چطور می‌توان این حس امنیت و یگانگی را ساخت؟ پاسخ در «برنامه‌ریزی راهبردی محله‌ای» نهفته است. این بار، نه بر اساس ترس، که بر پایه عقلانیت و مهربانی.
گام اول: شناسایی و نقشه‌برداری مهربانانیپیش از هر حادثه‌ای، با همسایه‌های هم‌طبقه و ساختمان خود آشنا شویم. نه یک سلام و علیک گذرا، که با معرفی مهارت‌هایمان: «آقای مهندس، شما که برق بلدید»، «خانم دکتر، شما که تجربه کمک‌های اولیه دارید»، «خانم معلم، شما که می‌توانید در پناهگاه بچه‌ها را سرگرم کنید». این مهارت‌ها، در روزهای بحران، گنجینه‌ای گران‌بهاست. یک لیست ساده از توانمندی‌ها و نیز نیازهای خاص (مانند سالمند تنها در طبقه سوم، یا نوزاد در طبقه ششم) تهیه کنیم.گام دوم: ایجاد «گروه امن محله» در فضای مجازییک گروه مجازی مختص ساکنین ساختمان یا کوچه ایجاد کنیم. اما محتوای آن، فقط شایعات و نگرانی نباشد. این گروه می‌تواند تبدیل به شبکه‌ای زنده شود:- اطلاع‌رسانی دقیق و به‌موقع از اخبار رسمی.- هماهنگی برای سرکشی به سالمندان و افراد دارای نیازهای ویژه در زمان‌های آرام.- برنامه‌ریزی برای بازی‌های امن و گروهی کودکان در پناهگاه یا فضای ایمن مشترک (مثلاً راه‌پله‌های مقاوم). طراحی بازی‌هایی که هم اضطراب آن‌ها را کم کند و هم آموزش‌های ایمنی را در قالب سرگرمی بگنجاند.- اشتراک‌گذاری منابع: «من شیرخشک اضافه دارم»، «ما ژنراتور کوچک داریم در صورت قطعی برق می‌توانیم برای شارژ ضروری وسایل کمک کنیم».گام سوم: طراحی پناهگاه‌های انسانیپناهگاه، فقط یک جای امن فیزیکی نیست. پناهگاه می‌تواند «آپارتمان همسایه پرنشاط‌تر» برای یک سالمند تنها، یا «خانه همسایه دارای مادر مهربان» برای کودکی که والدینش در جبهه خدمت می‌کنند، باشد. تقسیم وظایف: یکی مسئول تهیه آب اضطراری، دیگری مسئول کیسه‌های کمک‌های اولیه، دیگری مسئول روحیه و آرامش بخشی.
نوستالژی، نه برای بازگشت، که برای الهامآن همسایه‌داری قدیم، با تمام صمیمیتش، شاید عیناً بازنگردد. اما روح آن را می‌توان در قالب‌های جدید زنده کرد. امروز، ما نه تنها دیوارهای مشترک، که یک سرنوشت مشترک داریم. همسایه خوب در روزهای جنگ، کسی است که اضطراب کودک تو را می‌بیند، نگران داروی پیرمرد کناری است، و مهارت خود را بی‌چشمداشت به اشتراک می‌گذارد.این گزارش، فقط یک یادآوری نیست؛ یک دعوت است. دعوت به این که از همین امروز، با یک سلامِ آگاهانه، با یک معرفیِ مفید، شبکه ایمن و انسانی همسایگی را ببافیم. چون در روزهای خاص، قوی‌ترین پناهگاه، دیوارهای بتنی نیست؛ بلکه دست‌های به هم گره‌خورده‌ای است که می‌دانند: «همسایه، نزدیک‌ترین خویشاوند است». بیایید این خویشاوندی را دوباره تعریف کنیم.
17:40 - 7 فروردین 1405

1 إعادة النشر
29٫6k من المشاهدات