همیشه دلم یه دختر می‌خواست

روایت پدر قهرمانی که در آتش رفت تا دخترش در صلح به دنیا بیاید؛ شهید رمضانعلی چوبداری، مردی که آرزوی دیدن دخترش را با خود به آسمان برد.
خبرگزاری فارس - البرز؛ امروز چهارباغ حال‌وهوای دیگری داشت، تابوتی که بر دوش مردم حمل می‌شد، یک پیکر نبود، لشکری بود از بغض‌ها، دلتنگی‌ها، سکوت‌های تلخ این روزها که وزن گرفته بود بر دوش مردم.تابوت را با احترام بالابردند، از سپیداران تا میدان شهدا، از دل رسانه تا عمق قلب‌های شکسته، پرچم مقدس وطن آرام روی پیکر می‌رقصید، باد می‌آمد، اشک‌ها جاری شد، زمین می‌گریست بسان فریادهای عاصی آذرخش هنگامی که تگرگ در بَطنِ بیقراره ابر نُطفه می‌بندد....کمی آن طرف تر صدای ناله زنی به گوش می‌رسد: «رمضان… تو که قرار بود دخترت را ببینی…»بغض در گلوی انجمن خشکیده بود. تنها صدای مرثیه سرای مجلس بود که بر نجوای ناله‌ها می‌چربید و در بین گریه‌ها گم می‌شد.رمضانعلی چوبداری، مردی که روزگارش را در مسیر بیان حقیقت سپری کرد، امروز با کوچ غریب و حزن انگیزش روایت اهالی خبر بود.همه آمده بودند. از مسئولان تا خبرنگارها، پاسداران جان برکف، همرزمان و‌ همسایه‌ها، رفیقان و دوستان گرمابه و گلستان کودکی، خانواده‌اش، همه آمدند با چشمانی اشک‌بار. اما یکی چشم‌انتظارتر از همه، نیامده بود؛ فاطمه یگانه دخترش... تنها چند ساعت پس از عروج پدر به این رباط فرود آمد.جهان دید که چگونه دشمنان این مرز و بوم وعده دیدار پدر و فاطمه را به قیامت سپردند. پدری که پیش از میلاد فاطمه صاحب سه پسر بود و انتظار آمدن فاطمه را می‌کشید. حالا دخترش‌چشم به جهان‌گشود، نور شد در ظلمت.
۶۰۸ KB
خیلی‌ها گوشی در دست داشتند و عکس‌های قدیمی را بالا می‌گرفتند. عکس‌هایی از پشت صحنه جلسات، از کنار دوربین‌ها، از سادگی‌های روزمره یک مرد بزرگ.اما هیچ‌کس اندازه محمد شمایلی در این روز نشکسته نبود. محمد، رفیق و همراهش، کسی که پیکرش را از زیر آوار بیرون کشیده بود، کنار تابوت نشسته بود، بی‌صدا، با چشمانی سرخ.همه از حالش باخبر بودند. از لحظه‌ای که افتاده بود، دستش نلرزیده بود، اما دلش لرزان و شکسته بود. آن‌قدر که نتوانسته بود حتی پیکر را لمس کند. گفته بود: «هرجا می‌رفتی منم بودم، آقا رمضان… این‌بار تنهایم گذاشتی…»ناله‌هایی از دل جمعیت به گوش می‌رسید، تلخ بود و غم انگیز....یکی می‌گفت: «ای وای که چقدر نبودنت حس می‌شود...»یکی دیگر آرام با خودش می‌گفت: «دلم برای صدای ضبط‌شده‌اش تنگ می‌شه، برای وقتی می‌گفت: «بفرما عزیز، آماده‌ست.»پیکر شهید آرام روی دست‌ها بالا می‌رفت. صدای مداح، این‌بار به گوش می‌رسید که می‌گفت: «شهیدِ کربلایی، همچون اباعبدالله...» و بغض‌ها ترکید. مردی که به تازگی از بین‌الحرمین بازگشته بود، حالا حسینی‌وار به دیدار معبود شتافت، در راه وطن، با دلی حسینی.همه مات مانده بودند. حتی خبرنگاران، آن‌هایی که به روایت عادت دارند، دوربین‌ها را خاموش کردند. مجال روایت میسر نبود، تنها می‌توان با بغض چند خطی نوشت؛«شهید سرافراز وطن، رمضانعلی چوبداری، صدای مهربان رسانه، امروز خودش تیتر اول رسانه‌ها شده بود.»
۸۲۱ KB
مدیر روابط عمومی سپاه امام حسن مجتبی علیه السلام استان البرز، در حوالی ظهر دوم تیرماه، در جریان حمله ددمنشانه دشمن همیشگی وطن همراه با ۴۰ لاله گلگون کفن آسمانی شد و هزاران روایت را با خود برد. مردی که صداقت و ادب داشت، همواره می‌خندید و مسیرش کربلایی بود.فاطمه که بزرگ شود، اگر روزی پرسید پدرم که بود؟ در جواب خواهد شنید؛ «رمضان مردی بود از جنس عشق و حقیقت، از جنس مرام و تواضع، رشید و شجاع و....» پدرت مردی بود که حقیقت را دوست داشت، برای آن جنگید، و در راه اعتقاداتش جان داد.و با حسرت اضافه خواهند کرد:اما حیف... فرصتی نبود برای ما شدنتان...من دلم سخت گرفته است....#شهادت#اخبار_جنگ
12:18 - 7 تیر 1404

2 بازنشر6 واکنش
11٫9k بازدید