کالبدشکافی مذاکرات در سایه‌ی «موازنه وحشت ساختاری»

(تحلیل سناریوی مقاومت چهل‌روزه و بن‌بست ژئواکونومیک)✍️مهدی جعفری زمانی که یک جنگ نامتقارن، به انهدام زیرساخت‌های نظامی «آمریکا» و به دنبال آن در دست گرفتن کنترل شاهرگ اقتصاد جهانی (حدود ۲۵درصد نفت دنیا) توسط «ایران» منجر می‌شود، ما دیگر با یک بحران دیپلماتیک کلاسیک روبرو نیستیم. در این نقطه، مذاکراتِ پس از آتش‌بس، برای رسیدن به «صلح» نیست؛ بلکه تقلایی نفس‌گیر برای مدیریتِ یک «ترومای ژئوپلیتیک» است. این یادداشت، مکانیسم‌های پنهانِ میزی را تحلیل می‌کند که در آن، یک طرف با شمشیر «نابودی زیرساخت‌های حیاتی» و طرف دیگر با اهرمِ «خفگی اقتصاد جهانی» به یکدیگر خیره شده‌اند.محورهای تحلیل راهبردی۱. فروپاشی هالهٔ نمادین و پدیدار شدنِ «امر واقع» (The Real)مهم‌ترین دستاورد ایران در مقاومت چهل‌روزه و نابودی پایگاه‌های آمریکا، تخریبِ فیزیکیِ بتن‌ها و جنگنده‌ها نیست؛ بلکه فروپاشیِ «تصویرِ شکست‌ناپذیریِ» آمریکا است. در روانشناسی سیاسی، قدرتِ آمریکا تا حد زیادی متکی بر «هالهٔ نمادین» اوست (اینکه همه باور داشته باشند او شکست‌ناپذیر است). وقتی پایگاه‌ها نابود می‌شوند، این هاله فرو می‌ریزد و جهان با «امر واقع» روبرو می‌شود: آمریکا آسیب‌پذیر است. از نظر منطقی، معادلهٔ بازدارندگی پیشین که بر پایه فرضِ «قدرت مطلق و مهارناپذیر» آمریکا بنا شده بود، اکنون باطل شده است. میز مذاکره در این شرایط، تلاشی از سوی آمریکا است تا از طریق مسلک دیپلماسی، آن هالهٔ نمادینِ از دست‌رفته در میدان نبرد را دوباره بازسازی کند.۲. موازنهٔ وحشت متقاطع: گروگان‌گیری ساختاریدلیل شکل‌گیریِ فوریِ آتش‌بس چیست؟ رسیدن به عقلانیت؟ خیر. رسیدن به لبهٔ پرتگاهِ «نابودی قطعی متقابل» در دو بُعد متفاوت.
آمریکا که بازدارندگی نظامیِ متعارف خود را از دست داده، به تهدید موجودیتی (نابودی زیرساخت‌های حیاتی ایران) متوسل می‌شود. در مقابل، ایران با کنترل تنگه هرمز، در واقع کلِ سیستم سرمایه‌داریِ جهانی را به گروگان گرفته است. ما با معادلهٔ جدیدی از وحشت روبرو هستیم: هرگونه تخریب در زیرساخت‌های حیاتی ایران، به معنای توقف فوری جریان نفت جهانی خواهد بود. در این حالت، آتش‌بس، یک «خلأ» یا توقف موقت برای جلوگیری از اجرای این سناریوی آخرالزمانی است. آمریکا می‌داند که بمباران زیرساخت‌ها، اقتصادِ خودش و متحدانش را در قاره‌های دیگر فلج خواهد کرد.۳. تلهٔ نمادینِ خواسته‌های ۱۰ گانهمعمولاً در پایان جنگ‌ها، این آمریکا است که پیش‌نویس مذاکرات را تعیین می‌کند. اینکه ایران، خواسته‌های ۱۰ بندیِ خود را به عنوان مبنای مذاکره روی میز گذاشته، یک «کودتای نمادین» است. از منظر روانکاوی سیاسی، حتی اگر در طول مذاکرات، آمریکا بخش عمده‌ای از این بندها را نپذیرد و چانه بزند، باز هم در ساختارِ زبانی و زمینی بازی کرده است که ایران آن را طراحی کرده است. این ۱۰ بند، تبدیل به چارچوب اصلی و قانون نانوشته در این مذاکرات شده‌اند. تمرکز بر این بندها، به ایران یک پیروزی روانی و سیاسی مضاعف می‌دهد، زیرا جایگاه خود را از «مدافعِ تحت حمله» به «طراحِ نظمِ پساجنگ» ارتقا داده است.۴. مذاکره به مثابه ترجمهٔ «قدرت سخت» به «قانون»چرا ایران با وجود برتری میدانی (کنترل شاهرگ نفتی) می‌پذیرد مذاکره کند؟ زیرا قدرتِ مادی در میدان نبرد، هزینه‌بر و فرار است. برای تثبیتِ دستاوردهای این مقاومتِ چهل‌روزه، پیروزی‌های نظامی و ژئواکونومیک باید در دستگاه دیپلماسی «ترجمه» شوند.
مکانیسم پایدارسازی دستاوردها در اینجا به این شکل عمل می‌کند: عبور دادن «قدرت مادی و نظامی» از فیلتر «دیپلماسی» برای خلق یک «حقِ قانونی و مشروعِ جدید». ایران از طریق این مذاکرات تلاش می‌کند کنترلِ نظامیِ و موقتِ خود بر گذرگاه انرژی را، به یک «حقِ وتوی سیاسی-اقتصادیِ به رسمیت شناخته‌شده» در نظم جدید منطقه‌ای تبدیل کند.چشم‌انداز و توصیه‌های راهبردی برای درکِ آیندهٔ این بحران:* اقتصاد جهانی به عنوان سپر انسانی: نقطه قوت اصلیِ ایران در میز مذاکره، توان نظامی صرف نیست، بلکه تسلط آن بر ۲۵ درصد نفت است. در واقع، این کشور اقتصاد کلان جهانی را به عنوان «سپر انسانیِ» زیرساخت‌های حیاتی خود قرار داده است. تا زمانی که این سپر حفظ شود، تهدیدات آمریکا بلوف باقی می‌ماند.* جنگ بر سر زمان، نه جغرافیا: در چنین مذاکراتی، هدفِ آمریکا رسیدن به توافق سریع نیست، بلکه طولانی کردنِ مذاکرات برای پیدا کردن مسیرهای جایگزینِ انرژی یا بازسازی پنهانِ پایگاه‌هایش است. در مقابل، ایران باید از اهرمِ فشار خود (تنگه هرمز) به عنوان تایمرِ بمبِ ساعتی استفاده کند تا مذاکرات دچار فرسایش نشود.* تغییر پارادایم از «مهار» به «پذیرش»: خروجی این مذاکرات، هر چه که باشد، یک توافق صلحِ کلاسیک نخواهد بود. این مذاکرات مناسکی است که طی آن، سیستم جهانی (از جمله آمریکا) مجبور می‌شود دردِ ناشی از تولد یک قدرت جدیدِ غیرقابل حذف در منطقه را هضم کرده و آن را در ساختار جهانی بپذیرد. در این سناریو، پیروزیِ مطلق برای هیچ‌یک در میز مذاکره ممکن نیست، اما ایران پیشاپیش با تحمیلِ شرط‌های خود بر میز، جنگ نمادین را برده است.
11:25 - 23 فروردین 1405

1 إعادة النشر2 التفاعل
44٫1k من المشاهدات