ما مانديم و چهار سال انتظار

خبرگزاري فارس: وقتي داور سوت پايان بازي را زد، نگاه‌ها برداشته شد از مستطيل سبزي كه در يك سويش شادي پرتغال برپا بود و در سوي ديگرش ... حس تلخي است.نه؟
عادت داريم كه در آستانه هر اتفاق بزرگي، به يك باره درها را روي خودمان بسته ببينيم. البته هر بار آن را به گردي توپ و اتفاقات پيش‌بيني ناشده‌اي نسبت مي‌دهيم كه گويي آنها را ساخته‌اند براي چنين روزهايي. روزهايي كه طعم تلخ شكست، در نزديكي پيروزي را دارد؛ مثل آن لحظه‌اي كه مي‌خواهي از درختي سيب بچيني. دستت را دراز مي‌كني كه ناگهان نردباني كه از آن بالا رفته‌اي مي‌شكند و ... در اين لحظه است كه همه چيز بر باد مي‌رود. امروز هم از آن روزهايي است كه بايد شروع كنيم به مثنوي‌سرايي كه ما كجائيم و فلان تيم كجاست. از بزرگي بازيكنان پرتغال بگوئيم و رنكينگ مكزيك كه قابل مقايسه با تيم ما نيست؛ البته از قدرت قاره افريقا هم بي‌توجه نگذريد كه براي خود قصه‌اي مفصل دارد. امروز هم از آن روزهايي است كه بايد در و ديوار را شاهد بگيريم كه ما توان بزرگي را نداريم؛ البته چاشني منطق را هم فراموش نكنيد. هميشه كوچك بودن راحت‌تر است. امروز هم از آن روزهايي است كه بايد خودتوجيهي را بياموزيم و اگر توانستيم آن را به ديگران هم بياموزانيم كه عجب تلخ آموزشي است اين؛ اما مگر مفر ديگري هم وجود دارد؟ باخته‌ايم و بايد فرار كنيم از زير بار آن و چه چيز بهتر از توجيه. امروز هم از آن روزهايي است كه برانكو را با آن چهره هميشگي ببينيم كه مي‌گويد شاگردان من بهترين در جهان هستند و احتمالاً چندين عدد كه حكايت از كوچكي اين شاگردان دارد. پارادوكسي كه اين مربي از زمان حضورش در ايران آن را به ما نشان داده و گويا برايش پاياني نيست.
امروز هم از آن روزهايي است كه ايوانكوويچ را برابر دوربين ببينيم كه با چهره اي خندان از كم تجربگي و مصدوميت بازيكنان در جام جهاني گويد. البته جوان‌ها نيز همچنان مورد توجه هستند؛ اما بايد بيشتر تلاش كنند تا ديده شوند كه شايد روزي فرصت ديدن رنگ نيمكت را داشته باشند. امروز هم از آن روزهايي است كه سرمربي كروات را ببينيم كه از نامناسب بودن شرايط اردويي سخن گويد. البته به اين، چاشني عدم برگزاري ديدارهاي تداركاتي را هم اضافه كنيد تا مجموعه كاملي را پيش رو داشته باشيد؛ فقط تنقلات را فراموش نكنيد چرا كه پس از بيش از پنج سال، اين صحنه‌ها تكراري خواهد بود وپس از شكست،‌تاب تحمل آن نيست. امروز هم از آن روزهايي است كه پروفسور را كنار ديلماجش ببينيم كه هنوز نتوانسته يك جمله فارسي را بياموزد؛ او اصلاً در اين كشور زندگي نكرده است. البته اينها مهم نيست چرا كه نكته اصلي آن است كه وي در كشور ... بگذريم و بگذريد كه اينها را بايد در مجالي ديگر گفت. امروز هم از آن روزهايي است كه رئيس فدراسيون را ببينيم كه از مافيا و دشمناني مي‌گويد كه سال‌هاست براي شكست خوردنش تلاش مي‌كنند و هرگز به آنها باج نداده است. ممكن است ميان برنامه، فردي هم بيايد و حرفي بزند و آتش رئيس را افروخته كند؛ اما همچنان باج نداده و نخواهد داد.
امروز هم از آن روزهايي است كه محمد دادكان را ببينيم كه از عدم پايبندي سازمان تربيت بدني و شركت فلان به تعهداتش سخن گويد ونامرادي‌هايي كه به وي شد. البته در ادامه از خودكفايي و استقلال فدراسيون و بي نيازي‌اش به غير فوتبالي‌ها مي‌گويد. از كمك‌هاي مردمي و اسپانسرها هم مثال مي آورد. اكنون هم از آن روزهايي است كه رئيس سازمان ورزش را ببينيم كه از شكست گويد و قول صعود در دوره بعد را دهد و شايد هم از بركناري برخي مديران ضعيف در ماه‌هاي آينده گويد؛ همانند آن بار كه خبر آن عيد نوروز داده شد و اعمالش دو ماه به طول انجاميد. او احتمالاً از حمايت مالي و نقش نظارتي خود هم مي‌گويد كه مخالف با دخالت است. امروز هم از آن روزهايي است كه رسانه‌ها به حاشيه سازي و نفاق‌ محكوم شوند و چه بي‌گناهي بهتر از آن كه همواره بي‌مدافع بوده است. احتمالاً چند نفر را هم مي‌آوردند تا در برنامه تلويزيوني از خودشان دفاع كنند كه فلان بوديم. امروز هم از آن روزهايي است كه برخي مديرمسلكان و بالانشينان گويند فلاني بي‌عرضه بود و بهماني باعرضه و اگر به حرف‌هاي ما گوش مي‌دادند، اكنون بر سكوي نخست كه خير؛ اما دوم تكيه زده بوديم و جشني برگزار مي‌كرديم كه جهان را مي‌لرزانديم. در اين برنامه همه مدل آدم را راه مي‌دهند و نيازي به كارشناسي در رشته‌اي خاص نيست. امروز هم از آن روزهايي است كه ...
به هر حال امروز هم تمام مي‌شود همه اينها فراموش خواهد شد؛ اما به راستي همه چيز همين امروزي‌ها است؟ كاري ندارد، يك هفته و شايد هم يك ماه برانكو و تمام عوامل فدراسيون را زير شديدترين انتقادها قرار مي‌دهيم؛ اما چه سود از اين؟ اينها همه بهانه است و مهم بهايي است كه اين مردم بايد بدهند تا شكست‌هاي ناشي از ناتواني انسان‌هايي را بدهند كه بر صندلي هاي بزرگان تكيه زده‌اند؛ از نيمكتي كه نود دقيقه در آچمز بود تا بازيكني كه با اعتراض هاي گسترده روي نيمكت نشست؛ اما .. همه اينها به فراموشي سپرده خواهد شد. بهانه هاي شكستي كه به راحتي مي توانستيم از آن به پيروزي برسيم. اينها فراموش مي‌شوند و فقط يك چيز باقي خواهد ماند كه آن هم انتظاري چهار ساله است براي مردمي كه نمي دانند تا آن دوره هم چنين بختي نصيبشان مي‌شود يا ... وقتي داور سوت پايان بازي را زد، نگاه‌ها برداشته شد از مستطيل سبزي كه در يك سويش شادي پرتغال برپا بود و در سوي ديگرش ... حس تلخي است. نه؟ انتهاي پيام/
00:01 - 28 خرداد 1385

1 بازدید




1 پاسخ