راز دل‌نوشته‌های شهید «حمیدرضا محمودی»

عمق اندیشه‌اش در تک تک دل‌نوشته‌های او انعکاس دارد، دل‌نوشته‌هایی که پاسدارِ شهید حمیدرضا محمودی هیچ کجا آن را کنار نگذاشته است. نه در اردوی خادم‌الشهدا و یادمان راهیان نور، نه در هنگام زیارت امام محبوبش و نه موقع انجام امور روزمره و جاری.
خبرگزاری فارس، داراب: باز هم به متن چشم می‌دوزم. حسی عجیب باز هم برایم دست تکان می‌دهد. مثل حس ناب لمس شفافیت محض.انگار به یک محفل نورانی دعوت شده‌ام. شبیه رویا است، رویایی برای دگرگون شدن. برای رسیدن به آنچه انتظار می‌کشیم.روزها و هفته‌ها گذشته اما هنوز دلنوشته‌های شهید حمیدرضا محمودی را از یاد نبرده‌ام. انگار موقع نوشتن آنان، چیزی در درونش شکسته و مثل منتظران دل به لحظات واهی این دنیای خاکی نمی‌سپارد.

مقاومتی بصیر

"حسین(ع) را برای غمش نخواهید. به هوش باشید که دشمن شما را فریب ندهد. راه حسین(ع) برتر از غم حسین است..." پژواک واژگانش در ذهنم تداعی می‌شود. می‌شکند و دوباره جمع می‌شود. واژگانی که از مسیر مقاومتی بصیر می‌گذرد. بخشی از وصیت‌نامه‌اش هم به تقاضایی باشکوه در حرم امام رضا اشاره دارد، ردی از حضور در سپاه حضرت صاحب‌الزمان و در نهایت آرزوی شهادت. اینک او که سالها در جمع خادم‌الشهدا به شهیدان راه حق خدمت کرده بود، در جنگ رمضان به قافله شهدا پیوسته است.

پسری که از بدو تولد امام رضایی بود

دل به دریا می‌زنم و برای دانستن آنچه پشت این متن‌ها و دلنوشته‌ها است، با پدر شهید حمیدرضا محمودی که جانباز دفاع مقدس است، گفتگو می‌کنم.امامعلی محمودی یاد و خاطره فرزندش را این گونه زنده می‌کند: شهید بزرگوار، بسیار مهربان و مؤدب بود. وقتی‌که سرکار می‌رفت اگر با من تماس می‌گرفت، برای احوال‌پرسی از مادرش بلافاصله تماسی جداگانه می‌گرفت و حق والدین خود را این‌گونه به جا می‌آورد. پدر شهید جانباز شیمیایی است و چشمش در جبهه آسیب دیده. به گفته او به سبب اثرات شیمیایی، دخترش از بدو تولد ناشنوا بوده و این نگرانی را داشته‌اند که فرزند بعدی هم دچار مشکل شود.محمودی با اشاره به اعتقاد خاص پسرش به امام رضا می‌گوید که حمیدرضا از همان بدو تولد امام رضایی بود.سال ۸۱ با چند تن از دوستان هم‌محلی در روستای مُرز بخش فورگ، یک مینی‌بوس کرایه کردیم و به مشهد رفتیم. ۱۰ روز آن‌جا ماندیم و در یکی از همان روزهای زیارت بود که همسرم خبر بارداری‌اش را به من داد. به دلیل نگرانی موجود، پس از بازگشت از سفر برای چکاپ به پزشک مراجعه کردیم که بعد از انجام سونوگرافی اعلام کردند که بچه پسر است و فعلا مشکل خاصی مشاهده نمی‌شود.پسرم روز تولد امام رضا هنگام اذان صبح به دنیا آمد و وقتی که اذان در گوشش خوانده شد، نام او را حمیدرضا گذاشتم. پسری شیرین و مورد علاقه اطرافیان در خانواده و مدرسه بود، درس‌خوان و شاگرد اول بود.از دوره متوسطه قصد داشت در رشته هوافضا ادامه تحصیل دهد و در دانشگاه شاهد تهران و صنعت و معدن یزد بورسیه‌ شد اما در دانشگاه امام حسین مشغول به تحصیل شد. در مسابقات ورزشی بسکتبال مدال‌آور بود و در عرصه تحصیل لوح تقدیرهایی به او اهداء شد.

عمق تفکر یک شهید

این پدر شهید به یاد می‌آورد که پسرش از ۱۲ سالگی برای امام رضا نامه نوشته و بعدها آرزوی شهادت خود را در این نامه‌ها مطرح کرده است.در دل‌نوشته‌هایش اشاره کرده که دلم می‌خواهد همان‌طورکه در روز میلاد امام رضا به دنیا آمدم، روز شهادت امام رضا نیز شهید شوم.محمودی با صدایی قاطعانه و محکم صحبت می‌کند. گویی شهادت را لباسی آراسته بر قامت پسرش می‌بیند که این گونه با بزرگ‌ترین آرزوی او همراهی می‌کند. پسری که نورچشم خانواده و دوستان و خار چشم دشمنان بوده است.دغدغه این پدر معرفی فرزندش با قلم اوست، قلمی که عمق تفکر حمیدرضا را نشان می‌دهد و هیچ کجا آن را کنار نگذاشته است. نه در اردوی خادم‌الشهدا و یادمان راهیان نور. نه در هنگام زیارت امام محبوبش و نه هنگام انجام امور روزمره و جاری.در یکی دیگر از متن‌های متعددی که این شهید می‌نوشت، آمده است: خدایا مرا گمنام و بی‌نام بپذیر.این را پدر شهید محمودی با بغضی ته‌مانده در گلو می‌گوید اما به سرعت بر خودش مسلط می‌شود و باز هم از پسر دردانه‌اش یاد می‌کند: حمیدرضا اهل مطالعه بود، هم خودش کتاب می‌خواند هم به دیگران کتاب هدیه می‌داد. سخنرانی‌های رهبر شهید را با دقت گوش می‌سپرد و یادداشت‌برداری می‌کرد و زمانی که در سپاه مشغول به کار شد، با جان و دل به خدمت می‌پرداخت.

شهادت در لحظه افطار

ساعتی قبل از شنیدن خبر شهادت، پدر نامزدِ حمیدرضا موقع افطار به منزل ما آمد و ناراحت بود. دلیل ناراحتی او را جویا شدم که گفت حمیدرضا در بیمارستان داراب بستری است اما من که به دلم برات شده بود پسرم شهید شده‌، گفتم او بستری نیست و شهید شده‌ است.مدتی قبل، از حرکات و رفتار پسرم متوجه شده بودم که زمان شهادتش نزدیک است. تا اینکه موعد دیدار با معبود فرا رسید و او با زبان روزه در لحظه افطار به فیض شهادت نائل آمد.
۲ MB

در هر موقعیتی به یاد خدا بود

حمیدرضا همیشه کارهای مهم خود را با یاد خدا انجام می‌داد هر امضایی که می‌کرد، آیه‌ای از قرآن را با این مضمون می‌نوشت که "هر که با خداست خدا با اوست"هنگام جشن عقد خود برای قرارداد تالار یا هنگام خریدوفروش خودرو و... این آیه در کنار امضایش نقش می‌بست.#شهدای_جنگ_رمضان #شهدای_داراب#شهید_حمیدرضا_محمودی#خادم‌الشهدا
۱ MB
19:18 - 4 خرداد 1405
حماسه و مقاومت
استان ها
فارس

5 بازنشر7 واکنش
30٫3k بازدید