
سمیه شاکریان بازنشر داد
@M_E_N3 روز پیشدرباره جمعیت تشییع
۱۵ میلیون، ۲۰ میلیون یا بیشتر، این اعداد برای پشتمیزنشینهاست نه کسی که توی خیابان ایستاده؛ و ریاضیات باز هم شکست خورد چون نمیتواند حس یک ملت را با سرانگشت بشمارد.
@Somayeh_80_shakeriyan3 روز پیشمیخواست مثل یک سرباز نوبت کاریاش را تحویل سرباز بعدی بدهد
زن ماسک زده بود. سرفه میکرد. نشسته بود روی جدول کنار خیابان. همسرش بطری آب را داد دستش.سن و سالش هر دوشان از میانه رد شده بود. مثل بقیه مردم توی خیابان دماوند چشم انتظار پیکر آقا بودند. زن گشت توی خبرگزاریها. جوری که انگار دنبال گل گمگشتهاش میگشت. گفت خسته و بیمار و سرماخورده است؛ ولی عهد کرده
@Somayeh_80_shakeriyan4 روز پیشخواهش میکنم این حرف را مردها نشنوند.
نشست نزدیکم. کنار خیابان دماوند. گفت پاهایش تاول زده بس که دیروز بعد از نماز آقا، تا اینجا که خانهشان است را پیاده آمده. گفت توی خانه، جیک نزده که همسرش ناراحت نشود. مردش هنوز با رهبر شهید دوست نشده و او نمیخواست هیچجوره شریک زندگیاش را در مقابل خودش قرار دهد. همینطور که توی خبرها میچرخید تا
@Somayeh_80_shakeriyan4 روز پیشحاضر بود تابلو فرش را به خاطر رهبر از اول ببافد.
تابلوفرش میبافت. گوشیاش را درآورد و عکسی را که قرار بود ببافد نشانم داد. دست کشید روی عکس و چشمهایش پر شد: "ببین چقدر آقا قشنگه. ببین چه نوه نازی داره."زد به تخت سینهاش: "خیلی دوستش دارم. خیلی جگرم برای این بچه سوخته." آرامتر که شد گفت حدود ۶ میلیون تومان هزینه نقشه و نخ کار میشود. از مازندران
@Somayeh_80_shakeriyan4 روز پیشبانویی که با آقا ست کرده بود.
توی ایوان مصلی نشستم و چشم دوختم به جایگاه که قرار بود پردههای سورمهاش بالا برود و چیزی نبینم جز چند جعبه مزین به پرچم جمهوری اسلامی ایران.صدای زن، خاص بود. از آن صداها که علیرغم سندارشدن، میشد توی رادیو هم شنیدش. کلماتش عامیانه نبود و رفتارش به معلمها میخورد. ۳۷ سال توی مجموعه وزارت علوم، با