کالبدشکافی یک خطای تکراری؛ چرا تئوریهای سازش، ایران را مقصر بنبستها جلوه میدهند؟
هشدار روزنامه شرق درباره فرسایش کشور در وضعیت «نه جنگ، نه صلح»، بازتولید همان خطای شناختی روشنفکری و تکنوکراسی است؛ گفتاری که با وارونهسازی صورتمسئله، منشأ بحران را به داخل مرزها تقلیل میدهد و نظام سلطه بینالمللی را به متغیری حاشیهای یا واکنشی تبدیل میکند.
از منظر زرشناس، این تحلیل دچار افقزدگی مدرن است یعنی نبرد تمدنی ایران و آمریکا را به یک سوءتفاهم دیپلماتیک تقلیل میدهد که گویا با راهبرد صلح حلشدنی است این دکترین، تحریم را پدیدهای ناخواسته میبیند نه ابزار طراحیشدهی استکبار. حال آنکه تجربه برجام و عهدشکنی غرب ثابت کرد مسئله فقدان مذاکره نیست
مسئله فقدان مذاکره نیست، بلکه خصلت ذاتی و سلطهجوی نظام استکباری است.
خطر بزرگتر این جریان، آدرس غلط در ریشهیابی بحران است روشنفکری مرعوب با مقصر جلوه دادن مطلقِ تحریم، روی خرابکاری نئولیبرالیسم داخلی سرپوش میگذارد. تأکید یکسویه بر فرسایش بنیه کشور نیز بازتولید روانشناسی تسلیم است چرا که اگر این مسیر صرفاً فرسایشی میبود، ایران امروز به سرنوشت ونزوئلا دچار میشد
نه اینکه در دل فشارها مؤلفههای قدرت استراتژیکش را ارتقا دهد.سوگیری این تحلیلها پناه بردن به آگاهی وابسته است رویکردی که آمریکا را عقلانی و ایران را مقصر بنبستها جلوه میدهد. این روایت با تقلیل یک نبرد هویتی به سوءمدیریت داخلی، جادهصافکنِ دکترین سازش شده ودر خدمت منافع طرف قدرتمند معادله است
14:32 - 21 خرداد 1405