قرآن و انقلاب در قواعد رفتاری
هدف دعوت پیامبران که در سراسر آیات قرآن کریم متبلور است، شکلگیری نظام باورهای صحیح و انقلاب در قواعد رفتاری (رفتار اکثریت در اکثر مواقع) متناسب با آن باورهای متعالی، در جامعه بشری بوده است:۱. قرآن، نه صرفا به دنبال باورهای تهی از دنباله رفتاری بوده نه صرفا به دنبال مناسک و رفتارهایی فاقد پشتوانه صحیح!۲. دعوت قرآن و انبیاء، بر شکلگیری رفتار در سطح جامعه بوده است نه صرفا رفتار فردی؛ زیرا:اولا دامنه رفتارهای فردی محدود است، یعنی بسیاری از رفتارها اجتماعی است و اصلا تحقق فردی ندارد!ثانیا تحقق رفتار فردی، محدود است، یعنی بدون قدرت بر رفتارهای اجتماعی، عملا قدرت بر رفتارهای فردی نیز دچار محدودیتهای غیرقابل جبران میشود.اما قرآن کجاها دارد از انقلاب در قواعد رفتاری سخن میگوید:۱. وقتی در قرآن از فعل جمع در قالب مضارع یا ماضی استمراری درباره مردم جامعهای استفاده میشود، حکایت از وجود یک قاعده رفتاری میکند.اگر این فعل جمع، مربوط به مخاطبین مسلمان باشد، در حال تشریح وضعیت موجود جامعه اسلامی است.این وضع موجود، میتواند مطلوب یا نامطلوب باشد.اگر این فعل جمع، درباره قشر خاصی در جامعه مسلمانان باشد، درباره عرف موجود در بین صنف خاصی در جامعه اسلامی سخن میگوید.این صنف خاص میتواند گروهی برگزیده از اخیار یا اشرار جامعه اسلامی باشد؛ مثل اینکه قرآن به توصیف «عبادالرحمان» یا «منافقین» و عملکرد ایشان میپردازد (بقره، 8-20؛ فرقان،63-74).گاه قرآن فعل جمع را برای توصیف وضع موجود جامعه غیرمسلمان بهکار میبرد؛ مثل اینکه به توصیف «کفار» و «مشرکین» میپردازد.وقتی قرآن از فعل «کان» و فعل مضارع استفاده میکند، در حال تشریح یک قاعده رفتاری یا عرف در زمانهای گذشته است.
این عرف یا قاعده رفتاری، ممکن است اکنون نیز پابرجا باشد یا منتفی شده باشد؛ مثل توصیفاتی که قرآن از وضع جوامع انبیای پیشین مطرح میکند.در این صورت، اگر نقلقولهایی که تصویرگر وضعیت آن زمان است، بهصورت مضارع به کار برود، حکایت از وجود قاعده رفتاری یا عرفی خاص در آن دوره است. ۲. در میان اسامی مشتقه مورد استعمال در قرآن کریم، برخی چون «صفات مشبهه» بهطور طبیعی بر ثبات و استمرار یک ویژگی خلقی یا رفتاری در فرد حکایت میکند.اگر صفت مشبههای درباره مجموع مردم به کار برود، از وجود قاعده رفتاری مبتنی بر آن صفت مشبهه حکایت میکند.برخی مشتقات مثل «صیغه مبالغه» نیز ممکن است حاوی این مضمون باشد.برخی مشتقات مثل «اسم فاعل» و «اسم مفعول» بر اصل تحقق یک رفتار یا حالت دلالت دارد و دلالت بر استمرار آن ندارد.۳. وقتی در قرآن به چیزی امر، توصیه و وعظ میشود، این توصیه رویکرد مثبت قرآن به شکلگیری یک قاعده رفتاری مطلوب است. این قاعده رفتاری مطلوب، ممکن است مفقود یا موجود باشد.دستور دادن در مواردی که قاعده رفتاری موجود است، برای ایجاد انگیزه، دفع انگیزههای مخالف و تقویت وضع موجود است!دستور دادن در مواردی که قاعده رفتاری موجود نیست، با هدف تقویت موضع مطلوب و تحقق بخشیدن به قاعده رفتاری مطلوب اما مفقود است!۴. وقتی در قرآن از چیزی نهی و مذمت میشود، اگر آن وضعیت در جامعه موجود نباشد، قرآن درصدد حفظ وضع موجود است و اگر آن وضعیت در جامعه وجود دارد، قرآن در صدد تغییر وضع موجود است.
۵. در دستورات قرآن، اگر مخاطب صرفا پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله بود، یعنی مخاطب این دستور صرفا مقام سیاستگذار است که باید به تغییر یا تثبیت قواعد رفتاری موجود اقدام کند مگر اینکه قرینهای وجود داشته باشد که نشان دهد پیامبر در این خطاب موضوعیت ندارد و همه مخاطب آن دستور هستند و ذکر نام پیامبر اعظم صلیاللهعلیهوآله تنها برای اموری چون تعظیم پیامبر یا تهییج دیگران باشد!اگر در دستور قرآن، مخاطب عموم باشد، نشان میدهد که قرآن مستقیما در حال شکل دهی به یک قاعده رفتاری است!
06:36 - 10 آبان 1404