شهری که باید از نو با آن آشنا شد
محدثه چیذری: اگر کسی چند روز پس از اصابت و انفجار از آن خیابان عبور میکرد و نمیدانست چه اتفاقی افتاده، احتمالا اصلا متوجه نمیشد اینجا چند روز پیش ساختمانی بوده که حالا دیگر نیست. نخالهها به سرعت جمع شده بودند. آهنها، شیشهها، آجرها و تکههای باقیماندهی ساختمان از خیابان رفته بودند. مسیر دوباره باز شده بود و شهر، با آن سرعت عجیب و بیرحمانهای که شهرها برای ادامه دادن دارند، داشت شکل عادی خودش را پس میگرفت.
اما برای کسی که خانهاش آنجا بود، داستان متفاوت بود .ممکن بود از کنار همان نقطه عبور کند و به جایی نگاه کند که زمانی پنجرهای داشت، اتاق کودکش بود، میز ناهارخوریاش بود یا جایی که سالها هر صبح کفشهایش را پوشیده و از خانه بیرون آمده بود. نخالهها جمع شده بودند، اما خانه هنوز در ذهن او وجود داشت. خانه برای انسان صرفاً یک سازهی ساختمانی نیست. خانه یکی از نخستین مکانهایی است که امنیت در آن تجربه میشود. جایی آشنا که کودک در آن بزرگ میشود، صداها و بوهایش را میشناسد، وسایلش جای مشخصی دارند و آدم میتواند بدون اینکه مدام محیط را وارسی کند، آرام بگیرد. به همین دلیل، وقتی خانه تخریب میشود، فقط یک دارایی از بین نمی¬رود، یک «پایگاه امن» آسیب می¬بیند.در نظریه دلبستگی، امنیت فقط به حضور یک شخص محدود نمیشود. انسان به محیطهای آشنا و قابل پیشبینی نیز پیوند میخورد. مکان میتواند بخشی از تجربهی امنیت، تداوم و تعلق ما باشد. برای همین است که بعد از یک بحران، مسئله فقط اسکان دادن نیست. خانوادهای که چند شب در هتل اسکان داده میشود، خانهاش را پس نگرفته است؛ اما دستکم یک مکان مشخص برای خوابیدن دارد. کودک میداند امشب کجا خواهد بود. مادر میداند صبح که بیدار شود، برای غذا و نیازهای اولیهاش کجا باید برود.
این اتفاق کوچکی نیست. در شرایطی که جهان ناگهان غیرقابل پیشبینی شده، حتی یک نظم ساده میتواند اهمیت پیدا کند و شاید به همین دلیل، پاک کردن خیابانها و جمعآوری سریع آوار هم فقط یک عملیات خدمات شهری نباشد. شهر، بعد از فاجعه، باید دوباره قابل زیستن شود. باید بتوان در آن راه رفت. باید بتوان از خیابان عبور کرد. باید بتوان دوباره مغازهای را باز کرد، کودکی را به مدرسه رساند و مسیرهای آشنا را از سر گرفت . نهاد شهری در اینجا خانهی از دسترفته را برنمیگرداند.کار بزرگتری هم از او انتظار نمیرود. اما میتواند نگذارد تمام جهان بیرونی نیز شبیه خانهی ویرانشده شود. میتواند بخشی از نظم و پیشبینیپذیری را برگرداند و این یکی از مهمترین ظرفیتهای یک نهاد در بحران است؛ اینکه وقتی امنیت در سطح فرد و خانواده از بین رفته است، بتواند در سطح شهر، چیزی از آن را بازگرداند. خانه ممکن است دیگر نباشد اما شهر نباید کاملاً از شکل بیفتد چراکه انسان برای اینکه بتواند فقدان خانه را تحمل کند، به این نیاز دارد که دستکم هنوز بتواند شهرش را بشناسد.
15:53 - 4 مهر 1405