خاطراتی از شهید سردار سلامی
خاطراتی از برادر ارجمند سردار سپهبد شهید حاج حسین سلامی، در آستانه چهلم شهادت ایشان.
بسم رب الشهداء و الصدیقینسه شنبه، 31/04/1404، ساعت 16.00در آستانه چهلم شهدای عزیز و والامقام اقتدار ایران اسلامی، توفیقی نصیب شد تا با تعدادی از دوستان، برای دیدار و عرض تبریک و تسلیت، خدمت برادر بزرگوار سردار سپهبد شهید حاج حسین سلامی عزیز برسیم. ایشان علاوه بر شباهت ظاهری، از لحاظ اخلاق و رفتار و گشادهرویی و خوش برخوردی نیز، بسیار به سردار شهید عزیز ما، شباهت دارند. جناب آقای رضا سلامی، که برادر بزرگتر سردار سلامی هستند؛ حدود یک ساعتی که در محضرشان بودیم؛ علاوه بر پذیرایی گرم، با نقل خاطراتی از سردار شهید، نام و یاد آن عزیز سفرکرده را، در دلها زنده تر کرد؛ و اشک غصه و اندوه فراق را، بر چهره هامان جاری ساخت.برخی از مطالبی که ایشان بیان کردند؛ در ایام چهلم سردار بزرگ سپاه اسلام، حاج حسین سلامی، تقدیم دوستان و همرزمان و همه ملت بزرگ و قدرشناس ایران عزیز اسلامی می شود.* استدعا دارد قبل از خواندن متن زیر، برای شادی ارواح طیبه همه شهدا، بویژه سردار سلامی بزرگوار، فاتحه ای تلاوت و هدیه بفرمایید.**********گوینده 1: برادر بزرگ تر سردار شهید(رضا سلامی)§ اشاره به مشقات آمدن از روستا به شهر برای ادامه تحصیل§ آوردن خورد و خوراک ساده یک هفته ای خود از روستا به شهر§ کسب رتبه اول در همه مقاطع درسی، علیرغم سختی های زندگی§ یک بار نماز و روزه شان، از بدو تکلیف شرعی قضا نشد.§ رعایت شدید حلال و حرام در زندگی§ پرهیز از راه رفتن در زمین کشاورزی همسایه، برای نزدیک کردن مسیر
§ موقع برداشت گردو و بادام در روستا، وقتی درخت را می تکاندیم؛ اول حسین بادام ها یا گردوهایی که شبیه بادام و گردوی درخت ما نبود جمع می کرد و داخل زمین همسایه می ریخت؛ سپس شروع به جمع کردن بادام و گردوی خودمان می کردیم. می گفتیم چند بادام از زمین ما، داخل زمین آنها می افتد؛ و چند بادام آنها هم، در زمین ما افتاده است؛ این عرف محل است؛ و همه این طور عمل می کنند. حسین می گفت اگر از بادام و گردوی ما در زمین همسایه بریزد؛ ما راضی هستیم. ولی ما نمی دانیم که آیا همسایه راضی است که بادام یا گردویش را ما جمع کنیم و مصرف نماییم یا نه؟!§ بدون استفاده از هرگونه کلاس تقویتی یا ...، با امتیاز بالا وارد دانشگاه شد؛ و با رتبه هزار و اندی، در رشته «مهندسی مکانیک» پذیرفته شد.§ با شروع انقلاب، با انقلاب اسلامی همراه شد؛ و بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، جذب سپاه پاسداران گردید.§ در مواقع رفتن به شهرستان، با ما ابتدای آزادراه قم و کنار عوارضی حرم حضرت امام(ره) قرار می گذاشت؛ و با تاکسی یا مترو به آنجا می آمد و منتظر ما می ماند. بارها به او گفتیم اگر با ماشین سپاه تا شهرستان نمی آیی؛ اقلاً راننده، شما را تا اینجا بیاورد و برگردد. اما ایشان نمی خواست مدیون بیت المال باشد؛ و این رویه، تا زمان جانشینی و قبل از فرماندهی کل- که مجبور به رعایت اصول حفاظتی بودند-، استمرار یافت.§ در سال های آخر عمر، مادر و پدر در منزل ما(برادر رضا) سکونت داشتند. سردار مرتب قبل از مأموریت و بعد از بازگشت از سفرهایی، که هوایی اعزام میشدند؛ در منزل ما برای سرزدن به والدین، حضور می یافت. ایشان می گفت چون منزل شما، نزدیک فرودگاه مهرآباد است؛ من باید از این فرصت، استفاده کنم.
§ حاج حسین تا آخر عمر دنیوی، فاقد منزل مسکونی بودند؛ و از دارایی دنیا، فقط یک سمند داشتند؛ که به نام همسر ایشان است.§ بعد از فوت پدر و مادر ما، چند قطعه زمین کشاورزی در روستا برای فرزندان به ارث رسیده بود. ما ۴ برادر بودیم؛ و خواهر هم نداریم. چند سالی که گذشت؛ من به برادرها گفتم بیاید تکلیف این زمین ها را مشخص کنیم؛ و بعد از تقسیم بین خودمان، یکی از ما مأمور شود تا از اداره ثبت، سند آنها را نیز بگیرد. بدیهی بود که حاج حسین، نه فرصت این کارها را داشت؛ و نه برای امور دنیوی، ارزشی قائل بود که وقت صرف آن کند. لذا یکی از برادرها این زحمت را پذیرفت؛ و با مشکلات بسیار و صرف زمان طولانی، اوایل امسال به من خبر داد که بخش عمده سندها آماده شده است. بعضی از برادرها، سندهایشان کامل نبود؛ ولی اتفاقاً سندهای حاج حسین آماده شده بود.§ من از فرصت استفاده کردم و به حاج حسین زنگ زدم که با برادرها، قصد منزل شما را داریم. برای بعدازظهر یکی از روزهای همین اردیبهشت امسال، در منزل ایشان قرار گذاشتیم. برادرها هم آمدند؛ و خدمت ایشان رسیدیم. بعد از مقداری صحبت و احوالپرسی، ماجرای آماده شدن سندهای سهمالارث حاجی را، به ایشان گفتم؛ و خودم سندها را به دستشان دادم. حاج حسین، مقداری به آنها نگاه کرد؛ و سپس درحالیکه اشک از چشمانش جاری شده بود؛ سرش را به سمت آسمان بالا برد و عرض کرد: خدایا تو شاهد باش که این اولین سند از مال دنیا است؛ که به اسم من ثبت شده است!؟ و ... .§ در اواخر مهمانی، به برادرها گفتم بیایید یک عکس 4 نفره بگیریم؛ به گمان من این آخرین فرصت برای این کار و آخرین باری است که ما دور هم جمع میشویم؛ و گریه کردم. برادر بزرگمان به من اعتراض کرد که این چه حرفی است که زدی؟!
گفتم: اشتباه کردم و عذرخواهی میکنم؛ ولی ناگهان به دلم گذشت و از دهانم خارج شد.§ از نظر وقتگذاری برای کار و مسئولیت حتی قبل از فرماندهی کل سپاه، فوقالعاده بود. حتی شب شهادتشان، تا نزدیک نیمهشب در خانه مشغول کار بودند. سپس به خانواده میگویند که فکر میکنم امشب، دشمن تحرکی داشته باشد. لذا خداحافظی کرده؛ و به دفتر کارشان در سپاه میروند. دشمن دفتر کار ایشان را، هدف قرار داده بود؛ ولی او پشت میز نبود و بعد از استراحت، برای تجدید وضو، از اتاق خارج شده بودند؛ و احتمالاً هنگام وضو یا بعد از وضو و حین برگشت به سمت دفتر کار، شهید شده اند.**********گوینده 2: همشهری و همرزم شهید سلامی§ برادری بازنشسته سپاه است. او تعریف کرد که در دفاع مقدس، سردار سلامی فرمانده گردان و من عضو همان گردان بودم.§ آقای سلامی حتی در دل جنگ، روحیه بالایی داشتند؛ و با مزاح و گفتگو، روحیه نیروها را حفظ و بالاتر می بردند.§ در برابر تیر و ترکش دشمن، به راحتی در میدان حرکت می کرد؛ و بدون ترس و نگرانی، فرماندهی می نمود. وقتی که از او می پرسیدیم آیا نگران نیستی و از اصابت تیر و ترکش، ترس نداری؟ می گفت اگر یک میلیون تیر و ترکش، در صحنه حرکت کنند؛ شاید یکی از آنها به من اصابت کند و مرا از پا بیاندازد. لذا برای یک از میلیون تیر و ترکش، با احتمال اصابت «یک میلیونیم»، نباید ترس و نگرانی داشت. محاسبه ای با قانون احتمالات!؟
* تذکر:ولی واقعاً این روحیه در رزمندگان ما، بر اساس محاسبات ریاضی و آماری و قانون احتمالات نبود؛ بلکه به دلیل برخورداری از اعتقادات محکم و عمیق و عشق به شهادت و با هدف جلب رضای پرودگار و به دلیل معامله هوشمندانه ای با خدا بود که: صبروا ایاماً قصیره اعقبتهم راحه طویله؛ تجاره مربحه یسرها لهم ربهم...(خطبه متقین مولا علی-ع) **********از خدای بزرگ، شادی ارواح طیبه شهدا و حشر با سید و سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین(علیه السلام) را مسئلت داریم؛ و به پاس بیش از 45 سال جهاد مستمر و همه جانبه، بهترین پاداش ها را، از خزانه غیب حضرت رب العالمین برای آنان، تقاضا می کنیم.از خدای بزرگ، عاجزانه درخواست داریم ما را در ادامه راه عزتبخش و صراط مستقیم شهیدان ارجمندمان، ثابت قدم داشته؛ شرمنده آن عزیزان نشویم؛ و با حسن عاقبت، به برادران عزیز شهیدمان، ملحق فرماید.از درگاه رب العزه، شادی روح مطهر حضرت امام خمینی عظیم(رحمه الله علیه) و سلامتی و طول عمر باعزت و صلابت و سربلندی برای حضرت امام خامنه ای عزیز(دام ظله الشریف)، تا سپردن پرچم انقلاب اسلامی به دست صاحب حقیقی انقلاب، وجود نازنین حضرت بقیه الله الاعظم(ارواحنا فداه) را، طلب می نماییم.والسلام علی من یخدم الحق لذات الحق سیدرضا حسینی- 06/05/1404
20:37 - 8 مرداد 1404