دلنوشته‌ای برای رهبر شهید؛ مسیحِ انقلاب و خورشیدِ فقاهت

بسم ربّ الشهداء و الصدیقینآقا جان! سلام. می‌گویند رفته‌ای، اما «هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق». تو در تک‌تک آجرهای این شهر، در تپش قلب‌های مؤمن و در غیرتِ رگ‌های ما جاری هستی. از منظر عرفان، تو از قفس تن رهیدی تا در جانِ جهان تکثیر شوی؛و از منظر سیاست، شهادت تو نه یک پایان،
که «آغازِ زوالِ نهاییِ استکبار» است.ای نایبِ برحقِ صاحب‌الزمان (عج)! تو عمری برای ظهور زمینه‌سازی کردی و اکنون در کنار شهیدان، سلیمانی‌ها و باکری‌ها، میهمان سفره سیدالشهدا هستی. خون تو، «ام‌القرای تهران» را به دژی تسخیرناپذیر بدل کرده که جز به ظهورِ خورشیدِ دوازدهم، به هیچ افقی نمی‌اندیشد.
آقا جان! در پیشگاه حضرت حق و در محضر روح بلندت، ما سربازان تو در شورای شهر تهران «قول می‌دهیم»:قول می‌دهیم که تحت لوای رهبری جدید و خلفِ صالحت، ذره‌ای از آرمان‌های تو عقب ننشینیم. قول می‌دهیم که «خدمت صادقانه به مردم» و «مشارکت حداکثری شهروندان» را سرلوحه قرار دهیم تا تهران، همان‌گونه که آرزوی تو
بود، تمدن‌ساز و مهدِ منتظرانِ مصلح کل باشد. ما تا آخرین قطره خون، بر عهدِ خود با ولایت و خونِ تو استوار خواهیم ماند.سید احمد علویبهار ۱۴۰۵
12:19 - 12 اردیبهشت 1405

3 بازنشر3 واکنش
59٫9k بازدید




1 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌بهزاد تیمورپور‌
@teimourpoor12 اردیبهشت 1405
در پاسخ به
خداقوت