نتانیاهو برای جان انسانها ارزش قائل است!
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی، در برابر دوربینها ایستاد و جملهای به زبان آورد که تنها در «جهان وارونه» سیاست اسرائیل معنا مییابد: «ما برای جان انسانها ارزش قائل هستیم.» این ادعا، از زبان مردی که ارتشش تنها در هشت ماه گذشته، بر اساس آمار رسمی وزارت بهداشت غزه، بیش از ۴۰ هزار فلسطینی را کشته، یک «تناقض منطقی» نیست؛ یک «شاخص بالینی» از یک بیماری روانشناختی سیاسی به نام «توهم قداست» است. توهمی که در آن، فرد، چنان در «دروغ بزرگ» غوطهور میشود که خود نیز آن را باور میکند و این، خطرناکترین مرحله یک «دروغگوی بیمارگون» است، مرحلهای که دروغ، دیگر یک ابزار تاکتیکی برای فریب دیگران نیست؛ به یک «سیستم شناختی» تبدیل شده که خود گوینده را نیز بلعیده است. برای کالبدشکافی این ادعا، باید آن را در چارچوب «نظریه دروغ بزرگ» (Big Lie Theory) که پس از ظهور فاشیسم توسط تحلیلگران سیاسی آلمانی تئوریزه شد، تحلیل کرد. ژوزف گوبلز، وزیر تبلیغات هیتلر، باور داشت که «هر دروغی اگر به اندازه کافی بزرگ باشد و تکرار شود، باور خواهد شد.» اما این نظریه یک تبصره روانشناختی نیز دارد: «گوینده دروغ بزرگ، پس از مدتی، خود نیز قربانی آن میشود.» نتانیاهو، مصداق کامل این تبصره است. او که سالهاست «اسرائیل اخلاقیترین ارتش جهان» را تکرار میکند، حالا دیگر واقعا باور کرده که بمبهایی که بر بیمارستانها و مدارس آنروا فرو میریزد، نماد «اخلاق» است. او باور کرده که قطع آب و برق و غذا بر روی دو میلیون انسان، «دفاع از خود» است و این، یعنی مرحله «خودفریبی مطلق». مرحلهای که در آن، گوینده، دیگر حتی نیازی به «دروغ گفتن» ندارد.
او «دروغ را زندگی میکند». اما این «دروغ زیسته»، در برابر «فکتهای مقاومتناپذیر» فرو میریزد. در اینجا، صرفا به سه داده مستند از معتبرترین نهادهای بینالمللی اشاره میکنم که ادعای نتانیاهو را نه رد، که «استهزا» میکنند. نخست، گزارش آوریل ۲۰۲۴ سازمان ملل متحد: «بیش از ۱۳ هزار کودک در غزه کشته شدهاند.» این یعنی به طور میانگین، هر روز ۷۵ کودک. دوم، گزارش دیدهبان حقوق بشر (Human Rights Watch) در ژوئن ۲۰۲۴: «اسرائیل از گرسنگی به عنوان سلاح جنگی استفاده میکند.» استفاده از گرسنگی به عنوان سلاح، مصداق بارز جنایت جنگی است. سوم، آمار رسمی یونیسف: «بیش از ۱۷ هزار کودک در غزه، والدین خود را از دست دادهاند یا از خانوادهشان جدا شدهاند.» این یعنی یک نسل، به طور سیستماتیک، در حال «یتیمسازی» است. حال، در برابر این سه داده آماری، ادعای نتانیاهو که «ما برای جان انسانها ارزش قائل هستیم»، چه معنایی دارد؟ این ادعا، یک «دروغ» نیست. یک «توهین» است. توهین به هوش بشریت. توهین به اجساد کودکانی که هنوز زیر آوارهای غزه، آمارشان در حال افزایش است. این پدیده، یک ریشه در «فلسفه اخلاق یهودی-صهیونیستی» نیز دارد که باید آن را از «دیانت یهودی» تفکیک کرد. یهودیستیزی نیست اگر بگوییم که صهیونیسم، به عنوان یک ایدئولوژی سیاسی استعماری، مفهوم «برگزیدگی» (Chosenness) را از یک «مسئولیت اخلاقی» به یک «مجوز نژادپرستانه» تحریف کرده است. در این نگاه تحریفشده، «جان یهودی» (بخوانید اسرائیلی) یک «قداست ذاتی» دارد، در حالی که «جان غیریهودی» (بخوانید فلسطینی) یک «ارزش ثانویه» دارد که میتوان آن را قربانی «امنیت» کرد.
این یک «نژادپرستی الهیاتی» است که در آن، خدا، به یک «کارگزار بیمه عمر» برای یک گروه قومی تقلیل مییابد. نتانیاهو، وقتی میگوید «ما برای جان انسانها ارزش قائل هستیم»، در واقع ناخودآگاه میگوید: «ما برای جان انسانهای اسرائیلی ارزش قائل هستیم» و این قید پنهان، همان «نقطه کور» اخلاقی است که ۴۰ هزار کشته را توجیه میکند. از منظر راهبردی، این ادعای مضحک یک «کارکرد معکوس» برای ایران و محور مقاومت دارد. این ادعاها، افکار عمومی جهانی را نه علیه فلسطین، که علیه خود اسرائیل میشوراند. اعتراضات دانشجویی در دانشگاه کلمبیا، UCLA و سوربن، که با شعار «فلسطین را آزاد کنید» همراه بود، نشان میدهد که نسل جدید غرب، دیگر این «دروغهای زیسته» را نمیپذیرد. آنها با چشمان خود دیدهاند که «ارزش جان انسانها» در گفتمان اسرائیلی، فقط یک «شوخی تلخ» است که بر سر گورهای دستهجمعی الشفا زده میشود و این یعنی «جنگ روایتها» با شکست کامل اسرائیل به پایان رسیده است. آنها دیگر نهتنها در میدان نظامی در برابر مقاومت، که در میدان اخلاقی در برابر وجدان بشری نیز شکست خوردهاند. این جمله نتانیاهو را باید در کنار اعتراف ترامپ به «دیوانگی و ترس از انتقام» و التماس ایران اینترنشنال به آمریکا برای «شروع دوباره جنگ» قرار داد. این سه، یک «سهگانه فروپاشی» را تشکیل میدهند. ترامپ از قدرت ایران میترسد، رسانههای وابسته به موساد از شکست پروژه براندازی به استیصال رسیدهاند و نتانیاهو برای توجیه جنایاتش به «دروغگویی بیمارگون» پناه برده است.
این سهگانه، یک پیام واحد برای تهران دارد: «دشمن، در هر سه جبهه نظامی، روانی و روایی، شکست خورده است» و شکستخوردهای که تنها سلاحش «دروغ» باشد، دیگر یک «تهدید» نیست؛ یک «نمایش مضحک» است. نمایشی که در آن، جلاد، جامه پزشک بر تن میکند و بر بالین قربانیانش، از «ارزش جان انسان» لالایی میخواند و این، نه یک تراژدی، که یک «کمدی سیاه» است. کمدیای که پایان آن، با سقوط این رژیم رقم خواهد خورد. والسلام.
13:55 - 24 مرداد 1405