استیصال در استودیو اسراییلی، التماس به ناو آمریکایی
در میان انبوه تحلیلها از رفتار سیاسی رسانههای فارسیزبان خارج از کشور، شاید هیچ صحنهای به اندازه این لحظه، ماسک از چهره پروژه «براندازی نرم» نینداخته باشد. شبکه ایران اینترنشنال، که روزی با ژست «حامی مردم ایران» و «مدافع دموکراسی» در برابر دوربینها ظاهر میشد، حالا علنا و بیپروا، از ایالات متحده آمریکا التماس میکند که جنگ علیه ایران را دوباره آغاز کند. این یک فراخوان خبری یا یک تحلیل جنجالی نیست. این یک «اعلام جنگ» است از سوی یک رسانه، علیه ملتی که ادعای نمایندگیاش را دارد. این یعنی نقطه جوش «خیانت مدرن». جایی که قلم، به جای نقد قدرت، گدای بمب میشود. برای کالبدشکافی این پدیده، ابتدا باید به روانشناسی «شکست» در جنگهای نیابتی رسانهای بازگشت. اتاق فکر موساد و متحدانش، سالها روی یک سناریو سرمایهگذاری کرده بودند: «فروپاشی از درون». آنها باور داشتند که با تشدید فشارهای اقتصادی (تحریم) و روانی (جنگ رسانهای)، شکاف میان ملت و حاکمیت به قدری عمیق میشود که ایران، بدون نیاز به یک شلیک خارجی، از هم میپاشد. اما تشییع ۴۳ میلیونی رهبر شهید، این معادله را برای همیشه نابود کرد. وقتی آنها این حجم از انسجام ملی را دیدند، به یک «فروپاشی شناختی» رسیدند. آنها فهمیدند که پروژه «فروپاشی از درون» شکست خورده است و در چنین لحظهای، یک ذهن بیمار، تنها یک راهحل میبیند: «فروپاشی از بیرون». التماس به آمریکا برای شروع دوباره جنگ، نه یک استراتژی جدید، که «فریاد استیصال» یک پروژه ورشکسته است. این رفتار، یک سابقه تاریخی سیاه نیز دارد. در حقوق بینالملل، «تحریک علنی به جنگ» علیه کشور خود، مصداق بارز «مزدوری» و «خیانت به وطن» است.
پروتکل اول الحاقی به کنوانسیون ژنو، مزدور را کسی تعریف میکند که برای منافع شخصی یا به نیابت از یک قدرت خارجی، در مخاصمات مسلحانه علیه یک ملت اقدام میکند. ایران اینترنشنال، با این فراخوان، عملا خود را به عنوان «بلندگوی نظامی» پنتاگون معرفی کرده است. آنها دیگر حتی یک رسانه نیستند. آنها یک «لابی جنگ» هستند که در استودیوی لندن نشستهاند و برای شهرهای ایران نقشه بمباران میکشند. این گذار از «عملیات روانی» به «عملیات نظامی»، نشانه تکامل یک خیانت است، از دروغپردازی برای تضعیف روحیه، تا التماس برای ریختن خون. اما چه چیز آنها را اینقدر از «ملت» بیگانه کرده که آرزوی نابودیاش را دارند؟ پاسخ در مفهوم «ازخودبیگانگی استعماری» فرانتس فانون نهفته است. فانون توضیح میدهد که روشنفکر تحت استعمار، آنچنان در ارزشهای ارباب حل میشود که دیگر نمیتواند خود را جزئی از ملت ببیند. برای او، «نجات» ملت، در گرو «تسلیم» آن به ارباب است و اگر ملت تسلیم نشود، پس باید «مجازات» شود. اینترنشنال، دقیقا در همین مرحله است. آنها چون دیدند ملت ایران با ۴۳ میلیون تشییعکننده، تسلیم روایت آنها نشد، حالا خواهان «مجازات» این ملت از طریق بمباران هستند. این یعنی «نفرت از خود» در لباس «دلسوزی». آنها به حدی از ملت خود بیگانه شدهاند که ویرانی ایران، برایشان لذتبخشتر از آبادانی آن توسط «غیر خودیها»ست. این التماس، یک کارکرد افشاگرانه دیگر نیز دارد، خط بطلانی بر ادعای «صلحطلبی» و «مخالفت با جنگ». این شبکهها، سالها سیاست خارجی جمهوری اسلامی را به «جنگافروزی» متهم میکردند و خود را «قربانیان صلحطلب» معرفی میکردند. اما حالا، در یک چرخش ۱۸۰ درجهای، آنها هستند که التماس میکنند «بمبها دوباره فرود آیند».
این یعنی «صلحطلبی» آنها، تا زمانی بود که فکر میکردند جنگ به نفع آنها تمام میشود. حالا که دیدند جنگ، ایران را قویتر کرده و اسرائیل را به زانو درآورده، دیگر صلح را نمیخواهند. آنها «جنگ» را میخواهند، به هر قیمتی، حتی به قیمت جان میلیونها ایرانی و این یعنی «ذات»، بالاخره از پشت نقاب بیرون زد. پس این مهم را باید به عنوان یک «سند تاریخی» بایگانی کرد. سندی که نشان میدهد چگونه یک رسانه، در ازای دلارهای نفتی، به مرحلهای از انحطاط میرسد که مرگ هموطنانش را از آمریکا طلب میکند. این صحنه، یک «نقطه پایان» بر پروژه ایراناینترنشنال است. آنها، با این التماس، ثابت کردند که نه «ایران» را میفهمند، نه «رسانه» هستند. آنها صرفا یک «آژانس تبلیغاتی جنگ» هستند که در لندن اجارهای کار میکند و تاریخ، این خیانت را فراموش نخواهد کرد. والسلام.
12:48 - 19 مرداد 1405