سلطه صهیونیستها بر رسانهها
سالهاست که ابر سیاه امپراطوری رابرت مرداک سایه سنگینی بر رسانههای جهان افکنده است. قدرت بیحد و مرز رسانهای وی باعث شده تا دولتمردان و نخبگان عرصه سیاست در انگلیس از هر طریق ممکن تلاش کنند تا خود را به او نزدیک کنند و البته این امر تنها به سیاستمداران ختم نمیشود. نگارنده در این نوشتار بر آن شدم تا اهداف و سیاستها و ابعاد جدیدی از زندگی این امپراطور یهودیالاصل را شرح دهم. در این وجیزه تلاش میکنم تا اسناد تازهای از عملکردهای غیر قانونی مرداک و ارتباطات نزدیک وی با نخبگان قدرت را فاش کنم...با بروز خبر اعمال شنود تلفنی در روزنامههای مرداک، این امپراطوری و غول رسانهای جهان، شاهد فروپاشی تدریجی خود است و بسیاری را در این اوضاع طوفانی با خود غرق خواهد کرد. در پی رسوایی سال گذشته در انگلیس پیرامون شنود مکالمات تلفنی و الکترونیکی شهروندان انگلیسی توسط رسانههای تحت مالکیت رابرت مرداک، سرمایهدار صهیونیست که با دستور وی انجام میگرفت نگاهی دارم به زندگی و فعالیتهای این صهیونیست کهنهکار که در دنیا به امپراطور رسانهای یهود شهرت دارد و حتی در ایالات متحده آمریکا به علت سیطره بیچون و چرایش بر رسانههای گروهی از وی به عنوان سلطان بیتاج و تخت آمریکا یاد میشود.با گسترش انقلاب ارتباطات، قدرت وسایل ارتباطی جامعه مانند رسانهها افزایش بیشتری یافته است. صهیونیستها که همواره هدف نفوذ در مراکز قدرت در جهان را تعقیب میکنند، به خوبی از قدرت موجود در این عرصه آگاهی داشته و با حاکمیت بر رسانههای گوناگون، به یک قدرت مؤثر در این حوزه تبدیل شدهاند.
اهمیت بررسی این موضوع در مقطع کنونی طرح گسترده رسانهای نتایج بررسی تحقیقات «لرد فلایر لورسون» تحت عنوان رسوایی شنود شهروندان انگلیسی و پیگیری نحوه پاسخگویی و مسئولیتپذیری مقامات ارشد سیاسی و پلیس اسکاتلند با هدف خاموش کردن التهابات سیاسی - اجتماعی در سطح ملی - بین المللی است. استعفای مرداک از بخش روزنامههای شرکت رسانهای تحت مالکیت در انگلیس یعنی «News International»، زندانی کردن دو تن از مقامات ارشد وی و دهها خبرنگار این شرکت و نیز بسته شدن روزنامه «News Of The World»، تنها دستاوردهای پیگرد قانونی این رسوایی تاریخی در سال گذشته است. در این زمینه مقامات ارشد پلیس و نخست وزیران انگلیس در کمیته تحقیقات به دنبال این رسوایی و به ریاست قاضی مطرح آمریکایی، لورسن، شکل گرفت، تنها به دفاع از عملکرد خود پرداختند و مرداک نیر با وجود رسواییهای پی در پی و استعفا از سمتهای خود همچنان به عنوان غول رسانهای در تلاش برای توسعه امپراطوری خود در اقسا نقاط جهان است.دستاورد نهایی تحقیقات قاضی لورسن نیز که به تازگی منتشر شد، تنها حاوی تاکید وی بر ضرورت افزایش نظارت مستقل بر مطبوعات انگلیس و ارائه پیشنهاداتی برای تامین حقوق قربانیان و کسانی که از عملکرد مطبوعات شکایت دارند، است. مرداک مالک 28 روزنامه تحت نام شرکت نیوز کورپورشین در کشورهای استرالیا، انگلیس و آمریکاست. روزنامههای وی در استرالیا شامل دیلی تلگراف، هرالدسان، ساندی میل، ساندی تایمز، استرالیا و... در انگلیس شامل نیوز اینترنشنال، سان، تایمز، news of world، و... و در آمریکا شامل نیویورک پست است.
برای درک نقش و کارکرد رسانهها در غرب، به ویژه نوع تعامل منابع و منشاهای قدرت در انگلیس با امپراطوری رسانهای مرداک سعی میشود در این نوشتار با بررسی شبکه ارتباطی مرداک با نخبگان قدرت به ویژه سیاستمداران و در راس آنها نخستوزیران انگلیس به درک عمیقتری از ابعاد پنهان روابط پیچیده و سازمان یافته قدرت رسانه در این کشور دست یافت. مرداک از قدرت رسانهای خود برای جهتدهی به سیاستها و تاثیر در افکار عمومی در کشورهای گوناگون به ویژه استرالیا، انگلیس، آمریکا و... استفادههای فراوانی کرده است. او با پرداخت کمکهای نقدی به احزاب مورد نظر، در موفقیت آنان سهم بسزایی داشته اما همیشه منافع (اهداف صهیونیستی) برای او از همه مهمتر بوده است.مرداک با بهرهگیری از رسانههای تحت سلطه خود، نقش زیادی در ترغیب و وارد کردن آمریکا به جنگ با عراق داشت و پس از آغاز جنگ نیز به حمایت سرسختانه خود از این مسئله ادامه داد و با ناچیز نشان دادن شمار کشتهشدگان آمریکایی و انتشار تصویری آرام و رویایی از عراق، واقعیتهای این بحران را پنهان میکند. وی با ایجاد امپراطوری رسانهای در نقاط مختلف دنیا با هدف هدایت سیاستها و راهبردهای کشورها و کنترل افکار عمومی دنیا در جهت اهداف و مقاصد صهیونیستی گام برداشته است. مرداک به عنوان سهامدار اصلی شرکت (نیوز کورپوریشن) در انگلیس و مالک رسانههای خبری، تصویری و ماهوارهای مختلف در اقسا نقاط جهان از سال 1968 میلادی با خرید روزنامه (میل آف د ورلد) وارد عرصه روزنامهنگاری در انگلیس شد.
مرداک، کار خود را از یک روزنامه کوچک از استرالیا که از پدرش به ارث برده بود، شروع کرد و رویای بنیان نهادن یک امپراطوری رسانهای در سراسر جهان را پس از طی 5 دهه عینیت بخشید. وی نیز مانند سایر یهودیان با نفوذ در مراکز قدرت در دنیا، از ابراز هویت یهودی خویش خودداری کرده و حتی پا را از این فراتر گذاشته و با حضور در کلیساها، خود را یک مسیحی ارتدوکس معرفی میکند. مرداک با خریدن روزنامههای ورشکسته و مدیریت آنها و استفاده از حربه های گوناگون توانست پایههای امپراطوری رسانهای خود را در استرالیا بنیانگذاری کند و پس از چند سال آن را به سمت ماورای دریاها یعنی انگلیس و سپس آمریکا بکشاند.او حتی در دهه 1990 میلادی با سفر به ایران درصدد خرید یا ایجاد پایگاهی رسانهای برآمد که با ناکامی روبهرو شد. وی دو سال بعد نیز روزنامه «سان» را که با بحران مالی مواجه شده بود، به تصاحب خود درآورد. اما شیوه روزنامهنگاری عامه پسند و غیر حرفهای وی معروف به «روزنامهنگاری بد» که در جامعه مطبوعاتی انگلستان ناشناخته بود، به سرعت مخاطبان فراوانی را به خود جلب کرد.او در ابتدا کار خود را روی روزنامهها و مجلات متمرکز کرد اما پس از اینکه به اهمیت و نقش رسانههای (دیداری-شنیداری) پی برد، بیدرنگ به این حوزه قدم گذاشت و امروزه با دارا بودن بیش از 300 رسانه در سراسر جهان، یک امپراطوری رسانهای را تشکیل داده است. تمرکز بر زندگی خصوصی افسر مشهور و نخبگان قدرت به ویژه طرح شایعات رسواییهای اخلاقی، بدون رعایت اصول حرفهای و اخلاقی از یک سو موجب برقراری ارتباط نزدیک مرداک با نخبگان قدرت و شهرت در انگلیس شد و از سویی دیگر موقعیت اجتماعی - بینالمللی و نیز منافع بلندمدت اقتصادی و سیاسی وی را در مدتی کوتاه تامین کرد.
آمریکا یکی از کشورهایی است که رسانهها در آن نقش بسیار پر رنگی در شکلدهی سیاستها و افکار عمومی دارند و مرداک به خوبی به این مسئله واقف است. رسانههای مرداک در آمریکا از زمان «رونالد ریگان» به بعد به شدت از جمهوری خواهان حمایت میکنند. چنان که در طول سالهای 2000 تا 2003 و در جریان آماده شدن برای تهاجم به عراق، تمام روزنامههای تحت کنترل مرداک در جهت حمایت از شروع و ادامه جنگ، مطلب مینوشتند. قدرت رسانهها در شکل دادن به سیاستها و افکار عمومی در سراسر جهان، موضوعی انکارناپذیر است، از طرف دیگر سلطه صهیونیستها بر رسانهها در تمام نقاط دنیا و مالکیت آنها بر رسانههای پر تیراژ جهان، امری بدیهی است.مرداک برای پیگیری اهداف خود متوسل به شیوههای غیر اخلاقی شده است. شیوههایی که حاکی از بیمعنا بودن حریم خصوصی افراد بدون رعایت اخلاق و صداقت کار حرفهای و حتی بازی با زندگی، عواطف و احساسات طعمههای خبری خود بوده است. وی در آوریل 2004 مدتی پس از تهاجم نظامی آمریکا به عراق، به شدت از سیاست دولت آمریکا حمایت کرد و گفت: پیشرفت بسیار خوبی در مسئله عراق وجود دارد، تمام کودکان به مدارس برگشتهاند و اوضاع زندگی در عراق کاملا مناسب است. جمعیت کوچک سنی که از صدام پشتیبانی میکردند، به امید تروریستهای بینالمللی تبدیل شدهاند.افزایش نفوذ رسانههای مرداک در جلب مخاطبان بسیار در جامعه انگلیس که زمینه جریان سازی بی موقع خبری را برای وی فراهم آورد، منجر به توسعه حوزه نفوذ وی بر نخبگان قدرت و شهرت شد و سیاستمداران را به وحشت انداخت.
مرداک با داشتن یک ثروت هنگفت و مالکیت زیادی از رسانهها، میتواند تأثیر زیادی بر سیاستها و تصمیمات سیاسی در اکثر نقاط دنیا داشته باشد. چراکه امروزه رسانهها در شکلدهی سیاستها و افکار عمومی نقشی بیبدیل دارند. وی در استرالیا با داشتن چندین رسانه گوناگون از قدرت عظیم خود برای پیشبرد دستور کار سیاسی خود و حامیان صهیونیستیاش استفاده کرد.مزیت برقراری روابط نزدیک با نخبگان قدرت و شهرت بر آن بود که مرداک میتوانست اصحاب سرآمد جامعه را به راحتی به مثابه مهرههای بازی شطرنج جا به جا و بدین وسیله حضور موثر خود را در عرصه سیاست تضمین کند. همچنین برخلاف شیوههای معمول مطبوعات دیگر بر حمایت از یک حزب مشخص، سیاست مرداک همواره بر محور حمایت از برنده استوار بوده است. خود رابرت مرداک درباره مذهبش میگوید: روزنامهها درباره تولد دوباره من به عنوان یک مسیحی و کاتولیک چیزهایی مینویسند. واقعیت این است که من مانند یک مسیحی عبادت میکنم و گاهی به کلیسای کاتولیک میروم. چون همسرم یک کاتولیک است، اما من به طور رسمی تغییر مذهب ندادهام و یک فرزند مذهبی شدید نیستیم. نه خود رابرت مرداک از یهودی بودنش چیزی میگوید و نه رسانههای تحت سلطه او، اما آنچه واضح است نام رابرت از نام یهودی پدر بزرگ مادری او برگرفته شده و مرداک همیشه سعی کرده این واقعیت که مادر مذهبی او، وی را به صورت یک یهودی بزرگ کرده است، پنهان کند.پنهان کاری مرداک در حالی صورت میگیرد که وی آشکارا از شاخه صهیونیست راست افراطی صهیونیستی و افرادی مانند بنیامین نتانیاهو و آریل شارون حمایت میکند.
با توجه به شواهدی مانند یهودی بودن مادر و پدر بزرگ مادری مرداک و اینکه مادر وی سعی داشته تا به فرزند خود تعالیم یهودی بیاموزد و همچنین طرفداری مرداک از اسرائیل و جناح راست صهیونیستی، تردیدی در ریشه یهودی بودن او باقی نمیگذارد. با اینکه مرداک همچنان در دین یهودی باقی مانده اما به ظاهر به خاطر منفعتطلبیهای فردی، ادای یک مسیحی ارتدوکس را درمیآورد و برای جلب نظر اکثریت مسیحی آمریکا مجبور میشود که گاه گاهی به کلسیا برود و دعای مسیحی بخواند و در رسانهها و مجامع عمومی خود را یک مسیحی معرفی کند و یا اینکه خود وی اذعان میدارد اصولا یک فرد مذهبی و در قید و بند مذهب نیست و به راحتی توانسته است از مذهب یهودیت خود دست بکشد و به مسیحیت تغییر آیین داده باشد. مرداک چندی پیش در گفتوگو با رسانهها نیز گفته بود برای نابودی ایران باید در خصوص کلمه مقدسی به نام خانواده هزینه کرد و من قصد دارم تا موضوع مادر را در دستور کار خود قرار دهم. در ایران مادر خانواده همه چیز را مدیریت میکند و اگر مادر را به لجن بکشیم، تمام جامعه ایرانی به لجن کشیده خواهد شد. قصد مرداک و مجموعه رسانهایاش این است که تا سال ۲۰۲۰ واژهای به نام مادر و حیا را در ایران بدون مفهوم کند.جنگ نرم و یا عملیات روانی از شیوههای بسیار کارآمد در عرصه درگیریهای بشر است. همانگونه که جنگ سخت دارای ابزار مخصوص به خود بوده و تاکتیکهای به خصوص خود را دارد، جنگ نرم نیز از روشها و شگردها و ابزارهای خاصی برخوردار است. این مهم ایجاب میکند تا از این ابزارها اطلاع کافی و وافی به دست آوریم تا در این جنگ پنهان بتوانیم دست برتر را داشته باشیم.
این شناخت باعث میشود تا دفاع، آسیبشناسی، درمان و یا حتی مقابله با آن صورت بگیرد که در این میان میتوان به ابزارهای این جنگ پنهان همچون شبکههای ماهوارهای، سایتهای مختلف و شبکههای اجتماعی گوناگون اشاره کرد. مردم ایران باید بدانند که این سلطهجویان به منظور رسیدن به این هدف شوم در شبکههای ماهوارهای مختلف ساخته دست خودشان مانند ایران اینترنشنال، جم تی وی، فارسی وان، زمزم، سالی تاک، من و تو و... با برنامههای بلند مدت رنگارنگ مانند سریالهای ترکیهای، مفاهیم مورد نظر خودشان را به متن زندگی خانوادههای غافل القا میکنند و در مواردی در دراز مدت نیز به اهداف خود میرسند. اهدافی همچون ترویج بیبند و باری، همجنسبازی، زندگی مجردی، انزوا، بیاعتنایی کامل به دین و مظاهر آن، به چالش کشیدن وفاداری زن و شوهر نسبت به یکدیگر و اهداف دیگری که همه آنها در برنامههای این شبکهها به وضوح نمایان است.امروز برخی خانوادههای ایرانی با یک خانواده متعادل و سالم که پایه یک جامعه سالم است، فاصله زیادی پیدا کردهاند. چراکه با وجود تمدن و فرهنگ غربی که وارد نظام خانواده شده، توجه افراد به دنیا و لذتهای مادی آن معطوف گشته و از دنیای معنوی و ارزشهایی که باید در هر خانواده رعایت شود، فاصله گرفته شده است. این امر خود سلامت خانواده را به خطر میاندازد اما این مسئله هنوز آنگونه که باید مورد توجه اندیشمندان و عالمان حوزه خانواده قرار نگرفته است. پس ابتدا باید یک خانواده متعادل و سالم را تعریف کنیم.
جامعهشناسان و کارشناسان برای هر خانواده دو بعد قائل هستند. بعد ساختار و بعد کارکرد که برای نظام خانواده کارکردهای زیادی وجود دارد. تولید مثل، تنظیم رفتارهای جنسی، تامین پایگاه اجتماعی، کارکردهای اقتصادی، تداوم نابرابریهای جنسی و... از جمله کارکردهای این نظام بوده و از جمله جامعهپذیری افراد خانواده محسوب میشود. خداوند در قرآن کریم میفرمایند: زن و مرد در مقام بندگی خدا یکسان هستند و هیچ تفاوتی بین آنها وجود ندارد: به یقین مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان مومن و زنان مومن، و مردان مطیع و خاضع و زنان مطیع و خاضع، و مردان راستگو و زنان راستگو، و مردان صابر و شکیبا و زنان صابر و شکیبا، و مردان فروتن از درون قلب و زنان فروتن از درون قلب، و مردان صدقه دهنده و زنان صدقه دهنده، و مردان روزه دار و زنان روزه دار، و مردان حافظ شهوات و زنان حافظ شهوات، و مردان بسیار یاد کننده خدا و زنان بسیار یاد کننده خدا، خداوند برای همه آنان آمرزش و پاداشی بزرگ آماده کرده است.از نظر جامعه شناسان، تغییر در شرایط اجتماعی و اقتصادی سبب تغییر در اوضاع و شرایط و کارکردهای خانواده میشود. کارشناسان جامعهشناسی برای بعد دیگر خانواده از ساختار خانواده یاد میکنند که خانواده دارای یک ساختار ثابت و پایدار نیست بلکه این ساختار بسته به تغییرات اجتماعی تغییر میکند. یعنی نظام پدر سالار به زن سالار و فرزند سالار تغییر کرده اما در اسلام ساختار یک خانواده متعادل بر اساس تواناییها و نقش های افراد تعیین شده که خود باعث ثبات و شادی و سلامت خانواده میشود.
04:37 - 13 فروردین 1405