نیمکت‌های مکتب کشوردوست پشت نیوجرسی‌ها علم شد

خیابان‌های ایران کلاس شده، نیمکت‌ها پشت نیوجرسی‌ها سنگر، و معلمی که با تکه کاغذی در دست نوشته؛ «در خیابان می‌مانم تا بچه‌ها در مدرسه جان ندهند.»
گروه سیاسی خبرگزاری فارس: بعد از شهادت آقا کار ایرانی‌ها این شده که شب‌ها در تجمعات رجز می‌خوانند و صبح‌ها یواشکی کلیپ‌های آقا را در خلوت نگاه می‌کنند و اشک می‌ریزند. از شب قبل برنامه ریختم که فردا هر طور شده خودم را به بیت برسانم. دلم عجیب و غریب تنگ شده بود.
طواف دلتنگی پشت نیوجرسی‌های کشوردوستچادرم را به سر کشیدم و راه افتادم سر راه یک دست گل رز قرمز خریدم و به سمت بیت حرکت کردم. دور خیابان‌های بیت یک دور طواف کردم تا به کشور دوست رسیدم. همیشه از این خیابان به سمت خانه آقا می‌رفتیم. همیشه چند ساعت این جا می‌ایستادیم تا نوبت ما شود و آقا را ببینیم.
دفعه آخری که آمدم شهریور سال پیش بعد از جنگ ۱۲ روزه بود. پدرم به من گفت اگر آقا نیاید من زودتر می‌روم، حسینیه بدون آقا را نمی‌توانم ببینم. فکر نمی‌کردم آقا به‌خاطر مسائل امنیتی بیاید، به همه خانم‌های دورم هم می‌گفتم هفته پیش با دانشجوها آمدم آقا نیامد احتمالاً امروز هم نیاید اگر نیامد ناراحت نشوید، اما یک مادر شهید که بغل‌دستم نشسته بود محکم گفت "امروز آقا حتماً میاد." من که امیدی نداشتم آخر حسینیه نشسته بودم تا اینکه یک‌دفعه در باز شد همه از جا پریدند بله آقا آمد.
رسم بر این بود که ما در حسینیه امام خمینی این قدر شعار "ای گل زهرا بیا" را سر می‌دادیم تا در سبز باز شود و چشم ما به جمال آقا روشن گردد. حالا پشت نیوجرسی‌های کشور دوست ماندیم. این در با درهای دیگر فرق دارد؛ در بتنی که پر از نوشته‌هایی است که دلتنگی را فریاد می‌زنند. دستم را به نیوجرسی‌ها می‌کوبم و در می‌زنم؛ آقا سلام من آمدم. آقا ما که می‌گفتیم رهبر "آسمانیم فدای تو جوانیم" چرا تو فدای ما شدی؟!
بچه‌های پاکستان در سوگ آقایی که دوستشان داشتآن طرف‌تر چند جوان پاکستانی روی زمین نشسته‌اند و زیارت عاشورا می‌خوانند. گل‌ها را باز کردم تا روی دیوار بچسبانم ۲ تا از جوان‌ها به کمک من و پدرم آمدند. به سرم زد با گل‌ها قاب درست کنیم به آن ۲ جوان گفتم عکس از آقا دارید بدو بدو رفتند و چند عکس از آقا پیدا کردند و وسط گل‌ها زدند. چند گل رز را پر پر کردم و روی عکس آقا گلی که پر‌پر شد ریختم.
از نجف علی تا بیت سید علیاز پشت سرم صدای تکبیر و مرگ بر آمریکا شنیدم؛ همان‌طور که روی زمین گل‌ها را جدا می‌کردم نگاهی به پشت سرم انداختم پرچم‌های عراق به دست داشتند از عراق برای عرض ارادت و تسلیت آمده بودند. جلوی نیوجرسی‌ها ایستادند. مداح به عربی روضه می‌خواند. جوان‌های عراقی از فرط دلتنگی درحالی‌که اشک از چشمانشان جاری بود با دشداشه‌های عربی کف زمین نشستند. بعضی هم نیوجرسی‌ها را در آغوش گرفته بودند و مثل ابر بهار می‌گریستند.
دست گل برای گلی که پرپر شدیک دست به شانه‌ام خورد. برگشتم دختری در حالیکه که گل‌های داودی به دست داشت گفت "خانم می‌شه مراقب کیف من باشید بقیه گل‌ها را بیاوریم" آن‌ها هم بقیه دیوار را با گل‌های داودی و عکس آقا آذین بستند.
تدریس و رفع اشکال کشوردوستییک زیرانداز با خود آورده بچه‌ها دوره‌اش کرده‌اند. جلوتر رفتم تکه کاغذی که به دیوار چسبانده نظرم را جلب کرد "من یک معلم هستم در خیابان می‌مانم تا بچه‌ها در مدرسه جان ندهند." کلاس رفع اشکال سر خیابان کشوردوست گذاشته تا به کشوردوستی که پرپر شد بگوید من هم یک کشوردوست هستم.
دیگر کلاس درس پشت نیمکت‌ها در مدرسه نیست! دیگر کلاس‌ها غیرحضوری و آنلاین نیست! هر شب خیابان‌های ایران درس کشوردوستی را حضوری تدریس می‌کنند؛ درسی که آقای خیابان کشوردوست به ما یاد داد.
جدیدترین و مهم‌ترین اخبار سیاسی، دفاعی و امنیتی را با دنبال کردن صفحه سیاست (اینجا) بخوانید.پایان پیام/#آقا#رهبر_شهید #کشوردوست#امام_خامنه‌ای#لبیک_یا_خامنه‌ای
09:22 - 28 فروردین 1405

0 بازدید