تحلیل سهبُعدی بحران اعتراضات معیشتی
اندیشکده دیپلماسی تمدنی ایران تحلیل سهبُعدی بحران اخیر ایران؛ با عنوان «از اعتراضات معیشتی تا تهدیدات راهبردی خارجی و توصیههای سیاستی» منتش️ر کرد.
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس، اندیشکده دیپلماسی تمدنی ایران تحلیل سهبُعدی بحران اخیر ایران؛ با عنوان «از اعتراضات معیشتی تا تهدیدات راهبردی خارجی و توصیههای سیاستی» منتش️ر کرد. این گزارش با تمرکز بر ریشههای اقتصادی اعتراضات، موجسواری خارجی و احتمال تشدید تنشهای امنیتی، مجموعهای از توصیههای سیاستی برای عبور از این مقطع حساس ارائه میدهد.موج اخیر ناآرامیهای اجتماعی در ایران بار دیگر نشان داد که فشارهای انباشته اقتصادی و معیشتی، مهمترین محرک بیثباتی داخلی است. این تحولات در شرایطی رخ میدهد که رقبای خارجی، بهویژه ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، در حال بهرهبرداری از فضای داخلی و تشدید فشارهای راهبردی علیه ایران هستند. پیوند میان نارضایتی اجتماعی و تهدیدات خارجی، وضعیتی چندلایه و حساس ایجاد کرده که مدیریت آن مستلزم درک همزمان هر دو بُعد است.
بخش اول: تحلیل ریشههای اقتصادی-اجتماعی اعتراضات اخیربـررسی الگـوی ناآرامی هـای اجتمـاعی در ایـران طی دهـه اخیـر حـاکی از آن اسـت کـه ایـن اعتراضـات اغلـب در بسـتری از فشـارهای اقتصـادی انباشـته و دشـواری های معیشـتی شـکل گرفتـه و گسـترش یافته انـد. ایـن تحـولات، کـه در ابتـدا عمدتـاً بـه شـکل واکنش هـای صنـفی و اعتراضـات اقتصـادی خـود را نشـان می دهنـد، در صـورت تـداوم محرک هـای اصـلی، می تواننـد ابعـاد پیچیده تـری بـه خـود بگیرنـد. تحلیـل وقایـعی چـون اعتراضــات دی مــاه ۱۳۹۶ و آبان مــاه ۱۳۹۸ بــه وضــوح مؤیــد ایــن الگــو اســت. در دی مــاه ۱۳۹۶، افزایــش قیمــت کالاهــای اســاسی و نگرانی هــای جــدی در مــورد بیــکاری، مــوجی از نارضایــتی را ایجــاد کــرد کــه بـه سـرعت از مشـهد بـه حـدود یکصـد شـهر گسـترش یافـت و نشـان داد مشـکلات اقتصـادی می توانـد بـهکاتالیــزوری بــرای کنــش جمــعی فراگیــر تبدیــل شــود. ایــن رونــد در آبــان ۱۳۹۸ و در پی تصمیــم بــه افزایــش قیمـت بنزیـن – بـه عنـوان کالایی کـه هزینـه زنـدگی را مسـتقیماً تحـت تأثیـر قـرار می دهـد – با شـدت بیشـتری تکـرار شـد. در آن مقطـع، ایـن تصمیـم بـر بسـتری از تـورم مزمـن، کاهـش ارزش پـول مـلی و احسـاس کاهـش مســتمر رفــاه عمــومی اعمــال شــد و حــاکی از کاهــش تــاب آوری اجتمــاعی در برابــر شــوک های اقتصــادی بــود.
در ســال های پــس از آن، ایــن فشــارها بــا تشــدید تحریم هــای بین الملــلی، تــداوم نــرخ تــورم بــالا و بی ثبــاتی در بازارهـای مـالی نـه تنهـا کاهـش نیافـت، بلکـه تعمیـق یافـت. بـر اسـاس گزارش هـای رسـمی، نـرخ تـورم بـرای مــدت طــولانی در محــدوده ای قــرار داشــته کــه بــه معنــای کاهــش ســریع قــدرت خریــد، دشــواری در تأمیــن مایحتــاج اولیــه و تحــت فشــار قــرار گرفتــن طیــف وسیــعی از خانوارهــا از اقشــار کم درآمــد تــا طبقــه متوســط اسـت. ایـن شـرایط، فضـایی از نارضایـتی عمیـق و گسـترده ایجـاد کـرده کـه بسـتر اصـلی شـکل گیری موج هـای اعتـراضی اخیـر محسـوب می شـود.
در تحلیل رخدادهای اخیر، به ویژه در کلانشهرهایی مانند تهران، میتوان شاهد نشانههایی از یک «کنترل جمعی» یا «بلوغ تاکتیکی» در شیوه بیان اعتراض بود. به نظر میرسد در روزهای ابتدایی، تلاش آگاهانهای از سوی بخشی از معترضان وجود داشته تا تمرکز پیام، به طور دقیق بر مطالبات اقتصادی و معیشتی غیرقابل انکار (مانند اعتراض به گرانی، تورم و کاهش قدرت خرید) باقی بماند و از دادن شعار یا انجام عملی که به سرعت بتواند برچسب «سیاسیِ صرف» یا «تخریب» بخورد، پرهیز شود.این رفتار تاکتیکی احتمالاً چند هدف را دنبال میکند: نخست، حفظ حداکثری اجماع حول محوری که برای اکثریت جامعه ملموس است؛ دوم، افزایش هزینههای برچسبزنی و مقابلهی سریع از سوی نهادهای امنیتی؛ و سوم، ارائه تصویری معقول و مبتنی بر ضرورتِ زندگی از معترضان به افکار عمومی داخلی و بینالمللی.این شکل از کنش جمعی، خود گویای این واقعیت است که مسئله اقتصادی آنقدر جدی و نیرومند تلقی میشود که برای ابراز آن، نیاز به یک راهبرد حسابشده و کمهزینه احساس میشود.بنابراین، تحلیل حاضر نشان میدهد که محور اصلی و نیروی محرکه اولیه ناآرامیهای اجتماعی اخیر، مسائل اقتصادی و معیشتی است.
فشارهای ناشی از تورم بالا، کاهش رفاه و ناامیدی از آینده، تابآوری اجتماعی را کاهش داده و جامعه را در برابر شوکها آسیبپذیرتر کرده است. ظهور نشانههایی از بلوغ تاکتیکی در شیوه اعتراض، نه تنها این تحلیل را نقض نمیکند، بلکه بر اهمیت حیاتی و فوریت این مسائل در نگاه معترضان تأکید مضاعف مینماید. این رفتار حاکی از آن است که بحران معیشت به مرحلهای رسیده که برای بیان آن، نیاز به دقت و حسابگری ویژه ای احساس میشود. در چنین شرایطی، هرگونه تحلیل یا راهکار سیاستی که این بُعد اقتصادی را نادیده بگیرد یا کماهمیت جلوه دهد، در درک کامل پدیده ناپخته و در نتیجه، در ارائه راهحلهای پایدار ناتوان خواهد بود. بهبود ملموس شرایط معیشتی و ارائه افق روشنتری از ثبات اقتصادی، پیششرط اساسی برای کاهش تنشهای اجتماعی و افزایش تابآوری ملی در برابر چالشهای داخلی و خارجی است.
بخش دوم: بهرهبرداری بازیگران خارجی و مخالفان از فضای اعتراضی داخلیتحلیل رخدادهای اجتماعی در ایران بدون توجه به بُعد بینالمللی آن، ناقص خواهد بود. به محض شکلگیری هر گونه ناآرامی داخلی در کشورهایی با موقعیت ژئوپلیتیک حساس مانند ایران، بازیگران خارجی رقیب و گروههای مخالف خارجنشین فعالانه وارد عرصه میشوند تا این فضا را در جهت اهداف خود مدیریت و هدایت کنند. این فرآیند که اغلب از آن به عنوان موجسواری یاد میشود، در چند سطح رسانهای، سیاسی و امنیتی اتفاق میافتد و هدف نهایی آن افزایش هزینههای حکمرانی برای جمهوری اسلامی ایران و در صورت امکان، ایجاد تغییر در رفتار یا ساختار آن است.مؤثرترین و سریعترین سطح مداخله، در عرصه رسانه و فضای مجازی رخ میدهد. شبکههای ماهوارهای وابسته به برخی دولتهای منطقهای و فرامنطقهای، همراه با رسانههای تحت کنترل گروههای مخالف، با پوشش گسترده، گزینشی و جهتدار اعتراضات، در پی ایجاد دو روایت اصلی هستند:
1. تقلیل تمام اعتراضات به یک خواسته سیاسی واحد: در این روایت، ریشههای اقتصادی و معیشتی متنوع اعتراضات کاملاً نادیده گرفته شده یا حاشیهای جلوه داده میشود و کل حرکت به یک قیام مردمی برای سرنگونی تقلیل مییابد.2. دوقطبیسازی افراطی جامعه: این رسانهها سعی در القای این تصویر دارند که گویی تمامی مردم در یک سو و حکومت در سوی دیگر قرار گرفتهاند و هیچ طیف میانی، اصلاحطلب یا منتقدی در درون ساختار سیاسی وجود ندارد. این کار با هدف تحریک احساسات، عمیقتر کردن شکافهای اجتماعی و مشروعیتزدایی از سیستم انجام میپذیرد.این جنگ روایی، مدیریت فضای داخلی را پیچیدهتر میکند، زیرا پاسخگویی به مطالبات واقعی را در میان حجم عظیم تحریفات و بزرگنماییها دشوار میسازد.
در سطح دولتی، برخی کشورها که رابطه خصمانه یا رقابتآمیزی با ایران دارند، از فضای پیشآمده برای پیشبرد اهداف ژئوپلیتیک خود استفاده میکنند. نمونه بارز آن، موضعگیریهای مقامات ایالات متحده و رژیم صهیونیستی است. این کشورها با انتشار بیانیههای ظاهراً حمایتی از معترضان، چند هدف را دنبال میکنند:جهتدهی به اعتراضات: تلاش برای تغییر کانون اعتراضات از مسائل اقتصادی به سمت شعارهای صریح سیاسی ضدحکومتی.معرفی ایران به عنوان نظامی سرکوبگر: این بیانیهها در مجامع بینالمللی برای فشار بیشتر حقوق بشری و دیپلماتیک بر ایران به کار گرفته میشود همان گونه که در اعتراضات گذشته از این حربه برای مقابله با ایران استفاده شده است.انحراف اذهان از نقش تحریمها: یکی از اهداف مهم، منحرف کردن توجه از نقش تحریمهای فلجکننده این کشورها در ایجاد مشکلات معیشتی مردم ایران است. در این روایت، تمام مشکلات به سوءمدیریت داخلی نسبت داده میشود و عامل خارجی کاملاً پاک جلوه داده میشود.این حمایتهای سیاسی، هرچند نمادین و در عمل محدود، اما به دشمنی تاریخی این کشورها با جمهوری اسلامی ایران مشروعیت میبخشد و فضای داخلی را بیشتر قطبی میکند.
عمیقترین و خطرناکترین سطح، احتمال سوءاستفاده امنیتی از ناآرامیهاست. نهادهای امنیتی ایران همواره نسبت به خطر تبدیل اعتراضات مسالمتآمیز مردمی به اغتشاش سازمانیافته هشدار دادهاند. این سناریو ممکن است شامل تحریک به خشونت، تخریب اموال عمومی، درگیری مسلحانه با نیروهای انتظامی و ایجاد ناامنی گسترده توسط عناصر وابسته به گروههای تروریستی یا سازمانهای اطلاعاتی بیگانه باشد. همان گونه که در روزهای گذشته به میزان مختلفی این سطح را در شهرهای کوچک مشاهده کردیم. هدف در این سطح، مشروعیتزدایی از اعتراضات مردمی از راه آلوده کردن آن به خشونت، ارائه بهانه برای سرکوب گسترده و در نهایت، بیثبات کردن کشور است. هوشیاری نهادهای امنیتی در تشخیص و جداسازی اعتراض مسالمتآمیز از اغتشاش مهندسیشده، در این مرحله از اهمیت حیاتی برخوردار است.
گروههای مخالف سلطنتطلب، جداییطلب و برخی جریانهای سیاسی خارجنشین نیز در این فضا فعال شده و سعی میکنند خود را به عنوان رهبر یا نماینده معترضان داخل کشور معرفی کنند. آنها از طریق شبکههای اجتماعی و رسانههای خود سعی در جهتدهی به شعارها و ارائه یک آلترناتیو سیاسی دارند. با این حال، شکاف عمیق جغرافیایی، اجتماعی و نسلی بین این گروهها با بدنه اصلی جامعه ایران، تأثیرگذاری عملی آنها را بسیار محدود ساخته است. فعالیت آنها عمدتاً به همان جنگ روایی و ارائه محتوای تبلیغاتی ختم میشود.این بهرهبرداری چندلایه خارجی، پیامدهای مهمی دارد:1. سختتر کردن حل بحران: دولت را در تنگنای سختی قرار میدهد. هر گونه انعطاف یا اصلاح داخلی ممکن است از سوی دشمنان به نشانه ضعف تعبیر شود و هرگونه مواجهه قهری نیز بهانهای برای فشارهای بینالمللی بیشتر در نظر گرفته شود.2. خطر مصادره اعتراضات مردمی: این خطر وجود دارد که خواستههای اصیل و اقتصادی مردم در میان هیاهو و جهتدهیهای خارجی گم شود و اصالت حرکت زیر سؤال برود.3. تأمین اهداف دشمنان منطقهای: نهایتاً، تداوم بیثباتی در ایران، به طور مستقیم به نفع رقبای منطقهای و فرامنطقهای است که خواهان تضعیف نقش ژئوپلیتیک ایران هستند.
مقابله موثر با موجسواری خارجی، مستلزم تفکیک دقیق و هوشمندانه بین نارضایتی داخلی مشروع و پروژه بیثباتسازی خارجی است. راه حل، نه انکار وجود هرگونه مشکلی است و نه تسلیم در برابر روایت دشمن. بلکه، راهبرد باید مبتنی بر اولویتدادن مطلق به حل مسائل داخلی از مجرای گفتوگو و اصلاحات اقتصادی سریع و ملموس باشد. هر چه پاسخگویی به نیازهای مردم قویتر و شفافتر باشد، فضای مانور برای مداخله خارجی و جبههگیری مخالفان تنگتر خواهد شد. در عین حال، دستگاههای دیپلماسی و رسانهای کشور موظفاند با قدرت، اهداف پشت پرده این موجسواری را افشا کرده و روایت واقعی از مشکلات داخلی و تلاشهای اصلاحی را به جهانیان ارائه دهند. ثبات داخلی، کارآمدترین سلاح در برابر طراحیهای دشمنان است.
بخش سوم: تحلیل احتمال حمله مجدد اسرائیل به ایراندر تحلیل احتمال حمله مجدد اسرائیل به ایران، نقطه آغاز منطقی را باید تجربه مستقیم جنگ دوازده روزه خرداد ماه ۱۴۰۴ قرار داد. این رویارویی نظامی که طی آن برای نخستین بار تبادل آتش در مقیاس گسترده و مستقیم بین دو کشور رخ داد، یک نقطه عطف راهبردی بود. این رویداد نه تنها یک آزمون میدانی برای توانمندیهای دفاعی و تهاجمی طرفین محسوب میشد، بلکه به شکل بیسابقهای سطح تنش و امکان وقوع درگیریهای آتی را عینی ساخت. جنگ دوازده روزه به وضوح نشان داد که رویارویی مستقیم در دایره احتمالات قرار دارد و این واقعیت، زیربنای تمام محاسبات کنونی درباره آینده است. مهمتر از نتیجه تاکتیکی خاص، اثر روانی و راهبردی این درگیری است که همچون سایهای سنگین بر روابط آتی دو طرف افتاده و منطق بازدارندگی متقابل را وارد فازی جدید کرده است. این تجربه مشترک، اکنون به عنوان یک داده پایه و غیرقابل انکار، هم در محاسبات نظامی تهران و هم در ارزیابیهای امنیتی تلآویو جای گرفته است.
در این میان، ناآرامیهای اجتماعی فعلی در ایران نیز به عنوان یک متغیر کلیدی در تحلیلهای راهبردی دشمنان مورد توجه قرار گرفته است. فارغ از ریشهها و ابعاد پیچیده داخلی این پدیده، آنچه در محافل امنیتی رقبا بر آن تمرکز میشود، تأثیر بالقوه این ناآرامیها بر ثبات، انسجام تصمیمگیری و تخصیص منابع ملی ایران است. از این منظر، چالش های داخلی میتوانند این تصور را تقویت کنند که حکومت در یک بازه زمانی حساس، بخشی از توجه و توان خود را به مدیریت بحرانهای درونی معطوف کرده است. این تحلیل، اگرچه ممکن است سادهانگارانه باشد، اما میتواند بر محاسبات طرف مقابل درباره تعادل هزینه و فایده اقدامات تهاجمی تأثیر بگذارد. در منطق روابط بینالملل، دوران آشفتگی داخلی اغلب به عنوان فرصتی برای افزایش فشار یا تغییر موازنه قدرت از سوی رقبا تفسیر میشود. پیامهای علنی برخی مقامات خارجی که مستقیماً بر موضوع اعتراضات داخلی ایران متمرکز شده، نشاندهنده تلاش برای بهرهبرداری از این فضا در جنگ روایی و روانی است تا هزینههای مدیریت بحران برای تهران را افزایش دهد.
این تصور از یک پنجره فرصت احتمالی، در بستری بینالمللی تقویت میشود که خود شاهد تحولات مهمی است. سفر بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم صهیونیستی، به آمریکا در دسامبر ۲۰۲۵ که پیش از رویدادهای اخیر در ونزوئلا صورت گرفت، یک گام مهم در هماهنگی راهبردی بود. گزارشها حاکی از آن است که گفتوگوهای او با مقامات آمریکایی به طور قابل توجهی بر موضوع ایران و به ویژه بر ارزیابی گزینههای موجود برای مقابله با برنامههای موشکی و هستهای این کشور متمرکز بوده است. این سطح از گفتوگوی مستقیم در بالاترین سطح، نشان میدهد که هماهنگی میان تلآویو و واشنگتن در خصوص ایران در حال تعمیق است و گزینههای مختلف، از جمله گزینههای سخت، فعالانه در حال بررسی است. این رایزنیها به خودی خود بر دامنه تنش میافزاید و فضایی ایجاد میکند که در آن اقدامات تحریکآمیز محتملتر به نظر میرسند. در ادامه، رویدادهای مربوط به ونزوئلا و ربودن نیکولاس مادورو رییس جمهور وقت ونزوئلا توسط نیروهای آمریکایی، اگرچه نتوانسته ساختار حکومتی در کاراکاس را به رهبری نیروهای حامی دولت تغییر دهد، اما به عنوان نشانهای از عزم واشنگتن برای فعالتر شدن در حوزههای نفوذ سنتی رقبایش تفسیر میشود. این تحرکات سیگنالی است مبنی بر تشدید رقابت ژئوپلیتیک در عرصههای مختلف و اینکه خطوط رویارویی ممکن است در چندین جبهه به طور همزمان شکل بگیرد، امری که بر محاسبات امنیتی همه بازیگران از جمله ایران تأثیر میگذارد و میتواند احساس ضرورت اقدام پیشدستانه را در طرف مقابل تقویت کند.
با ترکیب این عوامل و وجود سابقه یک درگیری مستقیم که چارچوب تقابل را تغییر داده، تحلیل رقبا از تحولات داخلی ایران به عنوان یک دوره حساس، و تشدید هماهنگی راهبردی میان تلآویو و واشنگتن – منطق حاکم بر معادله امنیتی منطقه به وضوح حکایت از افزایش چشمگیر احتمال بروز نوعی از درگیری نظامی در افق میانی دارد. با این حال، به دلیل هزینههای سرسامآور یک جنگ تمامعیار جدید برای همه طرفین، شکل این درگیری به احتمال زیاد متفاوت از یک حمله کلاسیک گسترده خواهد بود. سناریوی محتملتر، تشدید قابل توجه درگیری در حوزه خاکستری است؛ به این معنا که شاهد افزایش کیفی و کمی در حملات سایبری پیشرفته، عملیات روانی، اقدامات تخریبی از راه دور، ترورهای هدفمند و استفاده حداکثری از جنگ نیابتی در منطقه خواهیم بود. هدف در این سناریو، افزایش تدریجی هزینه برای رقیب، فرسودهسازی و جلوگیری از تقویت توانمندیهایش بدون ورود به یک جنگ رسمی است. با این وجود، خطرناکترین سناریو، امکان وقوع یک سوءمحاسبه راهبردی است. در فضایی که تنش بالا است و اقدامات در حوزه خاکستری گسترده میشود، احتمال اینکه یک عملیات از سوی یک طرف، به عنوان اقدامی فراتر از آستانه تحمل طرف دیگر تفسیر شود، وجود دارد. در این صورت، ممکن است چرخهای از تشدید متقابل آغاز شود که کنترل آن دشوار بوده و به درگیری مستقیم محدود یا حتی گسترده بین دو طرف اصلی منجر گردد. وجود سابقه درگیری مستقیم در جنگ دوازده روزه، این خطر را افزایش میدهد، زیرا ثابت کرده است که واکنشها میتواند سریع و مستقیم باشد.
در نتیجه، منطقه وارد دورهای حساس شده است که در آن، احتمال برخوردهای نظامی محدود یا کنترلنشده به طور قابل توجهی بالا رفته است. ثبات آینده به توانایی طرفین در مدیریت این تنشهای فزاینده، ایجاد کانالهای ارتباطی برای جلوگیری از سوءتفاهم و نمایش قدرت بازدارندگی همراه با احتیاط راهبردی بستگی خواهد داشت. در این میان، نمایش انسجام داخلی و آمادگی دفاعی ایران، در کنار دیپلماسی فعال برای شفافسازی خطوط قرمز و مدیریت بحران، میتواند نقش کلیدی در متعادلسازی این معادله پیچیده و پرمخاطره ایفا کند و مانع از تبدیل احتمالات خطرناک به واقعیتی ویرانگر شود.
بخش چهارم: توصیههای سیاستی راهبردی برای مدیریت بحران و کاهش تهدیداتدر مواجهه با مجموعه بحرانهای پیچیده کنونی که از اعتراضات اقتصادی-اجتماعی داخلی تا تهدیدات خارجی فزاینده و موجسواری کشورهای منطقه و بین المللی را شامل میشود، تدوین یک راهبرد منسجم و فعال ضرورتی حیاتی دارد. اتخاذ رویکردی منفعلانه و صرفاً واکنشی، کشور را در معرض خطر تشدید همزمان تنشهای داخلی و خارجی قرار میدهد. راهبرد پیشنهادی بر سه محور اصلی استوار است که در آن حل مسائل داخلی، سنگ بنای خنثیسازی تهدیدات خارجی محسوب میشود: تمرکز بر مهار اعتراضات داخلی و بازسازی اعتماد، تقویت بازدارندگی هوشمند و تنشزدایی خارجی، و در نهایت، تنوعبخشی و مقاومسازی اقتصاد ملی. اجرای هماهنگ این محورها میتواند چرخه معیوب تهدید و آسیبپذیری را به چرخه مثبت ثبات و امنیت تبدیل کند.
اولویت فوری و بیچونوچرای دولت، باید معطوف به مهار ریشههای اقتصادی-اجتماعی نارضایتی و بازسازی اعتماد ازدسترفته باشد. در این مسیر، ارائه یک بسته اصلاحی اقتصادی شفاف، سریع و عادلانه که به شکل ملموسی معیشت قشرهای آسیبپذیر و متوسط جامعه را هدف میگیرد، گام نخست و غیرقابل اجتناب است. این بسته نباید به پرداختهای مقطعی محدود شود، بلکه باید همراه با اطلاعرسانی شفاف درباره دلایل مشکلات و راهکارهای بلندمدت، و همچنین اقدام عملی و علنی علیه فساد باشد. در کنار این، بازگشایی و تقویت کانالهای گفتوگوی اجتماعی با اصناف، نخبگان و گروههای مرجع ضروری است. هدف از این گفتوگو، نه صدور بیانیه، بلکه گوش دادن واقعی و جذب ایدهها برای خروج از بنبست است. پرهیز از هرگونه سخن یا اقدامی که به دوقطبیسازی بیشتر جامعه دامن میزند و تأکید بر سرنوشت مشترک ملی در این مرحله حیاتی است. ثبات داخلی قویترین پیام بازدارندگی به دشمنان خارجی است و هرگونه غفلت از این اصل، کشور را در برابر تهدیدات خارجی آسیبپذیرتر خواهد کرد.
محور دوم، تقویت بازدارندگی از طریق تنشزدایی هوشمند و هدفمند است. این امر مستلزم تفکیک دقیق میان حوزههای مختلف تهدید است. در عرصه نظامی، حفظ و نمایش آمادگی دفاعی و وحدت نیروهای مسلح باید ادامه یابد، اما پیام باید بر جنبه دفاعی و پاسخ سهمگین در صورت تجاوز متمرکز باشد تا زمینه برای تبلیغات جنگافروزانه دشمن فراهم نشود. در عرصه دیپلماتیک، باید یک کارزار فعال برای تنشزدایی و روشنسازی واقعیتهای داخلی و مواضع منطقی کشور آغاز شود. افشای مستند اهداف و اقدامات تحریکآمیز دشمنان در منطقه و داخل، بخشی از این راهبرد است. به طور خاص، در قبال غرب، باید به وضوح تفکیک قائل شد بین موضوعات اختلافی هستهای و منطقهای که نیازمند چانهزنی سخت است، و موضوع حیاتی تحریمهای فلجکننده که زندگی مردم را تحت تأثیر قرار داده است. پیشنهاد مذاکره مستقیم یا غیرمستقیم، هرچند دشوار، برای ایجاد یک مکانیزم قابل پیشبینی در مدیریت بحران و جلوگیری از جنگ، باید به عنوان یک گزینه جدی روی میز باشد. این به معنای ضعف نیست، بلکه به معنای مدیریت بحران و انتقال هزینه جنگ به طرف مقابل است.
سومین محور راهبردی، حرکت فوری به سمت تنوعبخشی و مقاومسازی اقتصاد ملی در برابر شوکهای خارجی است. وابستگی به درآمدهای نفتی و روابط اقتصادی محدود، کشور را در برابر نوسانات قیمت نفت و تحولات ژئوپلیتیک مانند اتفاقات اخیر ونزوئلا، آسیبپذیر میکند. برای کاهش این آسیبپذیری، باید با سرعت هرچه بیشتر، راهبرد جایگزینی شرکای تجاری و مسیرهای مالی را دنبال کرد. تمرکز بر توسعه روابط اقتصادی با همسایگان و قدرتهای اقتصادی غیرغربی که منافع پایدارتری در ثبات منطقه دارند، میتواند توازن جدیدی ایجاد کند. در این زمینه همکاری های گسترده و قوی تر و مشخص تر را با سازمان های بین المللی به مانند بریکس و شانگهای و اتحادیه اوراسیا انجام داد. همزمان، تقویت تولید داخلی، به ویژه در حوزه کالاهای اساسی و فناوریهای راهبردی، نه تنها امنیت اقتصادی بلکه امنیت ملی را ارتقا میبخشد. تشویق و حمایت واقعی از بخش خصوصی و دانشبنیان برای نقشآفرینی بیشتر در اقتصاد، یکی از راههای خروج از تکمحصولی و ایجاد اشتغال است. این اقدامات در کنار یکدیگر، هزینه تحریمها و فشارهای خارجی را برای دشمن افزایش داده و توان مانور دیپلماتیک ایران را به شکل چشمگیری بهبود میبخشد.
در نهایت، جمعبندی این راهبرد سهگانه نشان میدهد که کلید خروج از بحران کنونی، در عبور از مدیریت روزانه به سوی یک راهبرد یکپارچه ملی نهفته است. راهبردی که در آن حل مشکلات معیشتی مردم در رأس اولویتها قرار دارد، زیرا امنیت ملی ریشه در امنیت زندگی روزمره شهروندان دارد. تنشزدایی هوشمند و فعال، فضای مورد نیاز برای پرداختن به این اولویت را فراهم میکند و مقاومسازی اقتصادی، پایداری این مسیر را تضمین مینماید. انتخاب پیشرو، انتخاب بین تداوم روشهای بیثمر گذشته، یا اتخاذ رویکردی جسورانه، واقعبینانه و مبتنی بر منافع ملی است. تنها با اتخاذ رویکرد دوم میتوان این چالش چندبعدی را مدیریت کرد، زمینه موجسواری دشمنان را محدود ساخت و در نهایت، امنیت و ثبات پایداری را برای کشور به ارمغان آورد.
11:08 - 23 دی 1404