پارسایی:آثار موزیکال قبلی آزمون و خطایی برای رسیدن به شاهنامه بود

حسین پارسایی کارگردان نمایش «نبرد رستم و سهراب» گفت: اجرای نمایش‌های «الیورتوییست» و «بینوایان» آزمون و خطایی برای اجرای این شیوه از تئاتر بود که در ایران وجود نداشت، ما این مسیر را شروع کردیم تا روزی به تئاتر ملی و اجرای شاهنامه برسیم.
خبرگزاری فارس ـ گروه هنر و رسانه ـ سجاد رضایی مقدم: شاهنامه یکی از مهم‌ترین منابع ادبی فارسی است، کتابی که در طول تاریخ نمایشی ایران قدر زیادی ندیده و اگر دو سال گذشته را کنار بگذاریم جز چند نمایش دم دستی و انیمیشن‌های مبتدی پرداختی تصویری از آن وجود ندارد.با اینکه قطعا تصویر نقش مهمی در ماندگاری محتوا و متن اساطیر ایرانی شاهنامه دارد، نقشی که با کمرنگ شدنش باعث شده تا مخاطب ایرانی اوقاتش را با اسطوره‌هایی بیگانه پر کند.حسین پارسایی کارگردانی است که شروع کننده مسیر‌های نرفته در تئاتر است؛ چند سال پیش او با نمایش «الیورتوییست» مسیر نمایش‌های موزیکال را در تئاتر ایران باز کرد، نمایش‌هایی با پروداکشنی عظیم و چینشی جدید که به گفته خودش آزمون و خطایی برای رسیدن به تئاتر ملی بود.حالا او مسیر جدیدی را آغاز کرده و از سال گذشته با نمایش «هفت‌خان اسفندیار» شاهنامه را با سبک خودش و ابعادی به بزرگی نام شاهنامه به روی صحنه تئاتر ایران برده است.او این شب‌ها نمایش «نبرد رستم و سهراب» را در زمین تنیس باشگاه انقلاب اجرا می‌کند.با او گفت‌وگو کردیم تا از چالش‌های این نمایش،‌ مسیر طی شده تا آن و حتی دلیل استفاده از بازیگران چهره در این نمایش بپرسیم.مشروح این گفت‌وگو را در ادامه مشاهده می‌کنید.
فارس: شما دو کار آخری که ساختید با محوریت شاهنامه بود. ابتدا از چالش‌های تبدیل متن کهن به زبان امروزی بگویید و اینکه آیا مخاطب استقبال کرد؟ آیا بازخورد مثبتی از اجرای شاهنامه نسبت به کار قبلی داشتید؟پارسایی: شاهنامه گنجینه‌ای ارزشمند از مفاهیم انسانی و تأثیرگذار و مانا است. اما وقتی می‌خواهیم آن را به یک اثر هنری تبدیل کنیم، کار متفاوتی است.در این مسیر معمولاً دو اتفاق می‌افتد. یکی استفاده مستقیم از منابع بدون هیچ تغییر و بازسرایی اشعارکه متداول است، یکی هم برداشت آزاد از شاهنامه بر اساس متقضیات زمان برای نیازهای مخاطبین امروز و ذائقه تماشاگران ایرانی در عصر حاضر که معمولا با استقبال بیشتر و بهتری مواجه خواهد شد.بزرگترین چالش این است که چگونه شاهنامه‌ای با این عظمت، پر از قصه، حکایت و حماسه‌های عبرت‌آموز و درس‌آموز، را برای مخاطبان امروزی توصیف کنیم یا به نمایش بکشیم. مسئولیت بزرگی بر دوش نویسنده، کارگردان و هنرمندان است. باید بدانیم که شاهنامه در روح و جان مخاطبین ایرانی جای دارد و هر بار خواندن آن در ذهن مخاطب یک حماسه و شکوه وصف‌ناپذیر ایجاد می‌کند. حالا باید با این ذهنیت، اثری را مقابل دیدگان تماشاگر قرار دهیم که با توجه به داشته های ذهنی و بینش و تصورات فرامتنی جذاب و تاثیر گذار باشد.فارس: فکر می‌کنم با تجربه‌ای که در «هفت‌خان اسفندیار» داشتید با مخاطب کارهایتان و سلیقه‌اش آشنا شده باشید.پارسایی: بله ریسک بزرگی است. برای اینکه ذره‌ای از این شکوه و تصور ماندگار در صحنه نمایش جاری شود، باید پژوهش و تکاپوی جدی داشت. این حوزه چالش برانگیز، نیازمند آزمون و خطاست تا رضایت مخاطبان فراهم شود.
در اجرای جدید، با چالش‌های بیشتری مواجه شدیم؛ مثلاً اینکه چگونه در یک میدانگاه بزرگ به مساحت بیش از هزار متر و در چند طبقه، با استفاده از جلوه‌های ویژه میدانی و بصری، جوهره درام و تراژدی را به‌همراه فناوری به نمایش بگذاریم. این چالش‌ها با تمرین، مطالعه و همکاری گروه‌های متخصص پشت سر گذاشته شد. فارس: فکر می‌کنم دراماتورژی و دراماتیزه کردن نمایش «نبرد رستم و سهراب» نسبت به متن «هفت‌خان اسفندیار» بیشتر بود. آیا این اتفاق هم برآمده از تجربیات این اجرا بود؟در حال حاضر، یک سه‌گانه نمایشی در ذهنم دارم که با همکاری هنرمندان و طراحان ساخته شود. این پروژه ها با «هفت‌خان اسفندیار» محصول سازمان ارزشمند اوج به عنوان تنها سازمان حامی و مشوق من در قاب کوچکتری شروع شد و اولین خوانش گروه از شاهنامه بود و ادامه دارد. این کار یک مشق بود تا نقاط ضعف و قوت را شناسایی کنیم و ببینیم کجاها موفق بوده‌ایم و کجاها نتوانسته‌ایم انتظار مخاطبین را برآورده کنیم. من صمیمانه از سازمان هنری رسانه ای اوج تشکر می کنم که خلاق و هوشمندانه این میدان را در اختیار گذاشتند. در نبرد «نبرد رستم و سهراب»، تجربیات زیادی به میدان آمد؛ به‌ویژه در حوزه دراماتورژی و مهندسی اجرا که به صورت میدانی انجام شد. مثل صحنه ورود کشتی بزرگ در هفت خان بود که در تالار وحدت به زیبایی جلوه‌گری‌کرد. مخاطب به شگفتی ها و اتفاقات حیرت انگیز علاقه دارد.
این نشان‌دهنده این است که وقتی مردم اسم شاهنامه را می‌شنوند، در ذهن خود ابعاد عظیمی را تصور می‌کنند. انتظار آنها از یک گروه اجرایی این است که حداقل ذره‌ای از این شکوه و عظمت را به نمایش بگذارند و طعم حماسه را به صحنه بیاورند، حتی با امکانات محدود.همه این‌ها باعث شکل گیری اجرای این نمایش در این فضا شد. ارتباط معناداری که بین مخاطب واجرا بوجود می آید. در واقع، مخاطب در مواجهه با صحنه‌پردازی‌ها به این نکته پی برد که علاقه‌مند است آنچه را در ذهن خود مرور می‌کند، در قالبی بیابد که لزوماً از جنس حماسه، شکوه و عظمت است؛ چیزی که شاهنامه در ذهن خوانندگان خود به آن جلا می‌بخشد.حالا ما در مقام اجرا باید تلاش کنیم تا با توجه به ظرفیت‌های نمایشی و سلایق و علایق مخاطبین امروزی، دست به خلق و آفرینش بزنیم؛ به گونه‌ای که مخاطب برانگیخته و همراه شود و با رضایت، صحنه نمایش را ترک کند.فارس: پس نتیجه تجربه آثار قبلی به این دکور ختم شد؟پارسایی: می‌توان گفت انتقال تجربه‌ای است که در نبرد رستم و سهراب به شکلی دیگر خود را نمایان می‌کند. و بسیار کارگشا و مؤثر بود. تلاش شد ابعاد مختلف مدنظر قرار گیرد؛ از انتخاب ساز و ساخت دکور، با توجه به معماری‌ای که نمایشنامه می‌طلبد، تا مدیوم اجرا و جلوه‌های ویژه میدانی که در نهایت به فهم موضوع و رسیدن به باوری مشترک نسبت به فلسفه نبرد رستم و سهراب کمک کند.
از طرفی، از منظر زیبایی‌شناسی نمایش نیز باید دیدنی و شنیدنی باشد و برای مخاطب گوش‌نواز، چشم‌نواز و روح‌نواز باشد. برای همین علی زند وکیلی ایفاگر نقش سیرنگ و گروه موسیقی اش را به جلوه های شنیداری اثر کمک کرد.فارس: ‌از کار سوم نمایشی خودتان با محوریت شاهنامه گفتید،‌ این کار به کدام یک از داستان‌های شاهنامه ارتباط دارد؟در واقع من سه‌گانه‌ای را در ذهن داشتم که «هفت‌خان اسفندیار»، «نبرد رستم و سهراب» و از بین سه اثر «خون سیاوشان، آرش کمانگیر و کاوه آهنگر» یکی را شامل می‌شد، این‌ها موضوعاتی بودند که سال‌هاست ذهن من را درگیر کرده‌اند و تقدم و تأخر ساخت آن‌ها هم دست من نبود. زمانی که شرایط مطلوب برای اجرا فراهم شد، سعی کردم «هفت‌خان اسفندیار» را اجرا کنم. اکنون هم که «نبرد رستم و سهراب» در دست اجراست، اگر عمری باقی باشد و شرایط فراهم شود، تمام همت من برای ساخت نمایش‌هایی چون از این دست خواهد بود.فارس: شما پیش از این آثار قابل توجه و موفقی را با محوریت آثار کهن و ادبیان کلاسیک غربی روی صحنه بردید، تفاوت‌های این اقتباس و اقتباس از آثار کهن ایرانی در چیست‌؟ از طرفی هم مدت‌ها است که دو نظریه یکی در رابطه لزوم اقتباس از آثار غربی و دیگری با موضوع لزوم استفاده از ادبیات کهن ایرانی وجود دارد، نظر شما در این رابطه چیست؟پارسایی: ببینید، این مسئله کمی به سلیقه افراد برمی‌گردد. که برخی آثار کلاسیک را دنبال می‌کنند و برخی دیگر آثار ایرانی را دوست دارند. من شخصاً در پاسخ به سوال شما می‌توانم درباره خودم صحبت کنم.
من اهل تجربه و آموختن هستم. وقتی می‌خواهم موزیکال بسازم، به دنبال منابع اش می‌گردم، کتاب می‌خوانم، پژوهش می‌کنم. وقتی می‌بینم در ایران طی سال‌های گذشته مجالی برای آموختن موزیکال به صورت آکادمیک و علمی وجود ندارد، طبیعی است که یا باید خارج از کشور تحصیل کنم یا به آثار ماندگار و تأثیرگذاری که سال‌ها روی صحنه بوده‌اند، مراجعه کنمیا از نسخه‌های تصویری این آثار بهره بگیرم، آن‌ها را اقتباس و ایرانیزه کنم و روی صحنه ببرم.تمام دغدغه من آموختن بود تا روزی به اجرای ایرانی برسم، آن هم شاهنامه؛ زیرا من به شدت علاقه‌مند به تئاتر ملی هستم و علاقه دارم اثری بسازم که هویت ایرانی و ملی داشته باشد و از این آب و خاک و فرهنگ و تمدن ایرانی برخاسته باشد.فارس: پس تمام این آثار مسیری برای رسیدن به اجرای شاهنامه بود؟پارسایی: بله آثار قبلی که من کار کردم، برای من جنبه آزمون و خطا، آموزش و تمرین داشت. همه انرژی‌ام صرف ایرانیزه سازی آن‌ها شد و به طور طبیعی تحت تأثیر آثار سینمایی بودند. سعی من بر این بود که نمایش را با ذائقه مخاطبان ایرانی تطبیق دهم و آن را به درستی ترجمه و روی صحنه بیاورم.اما اینجا همه‌چیز برعکس است؛ همه‌چیز ایرانی است. همه‌چیز هویت ماست و به خاستگاهی برمی‌گردد که ما در این آب و خاک خلق شده‌ایم و به سرزمین پرافتخار خود می‌بالیم، به ویژه فرهنگی که در جامعه ما وجود دارد. حالا مسئولیت من دوچندان است؛ چون سعی می‌کنم به مدد همکارانم از همه این ظرفیت‌ها بهره بگیرم و نمایشی یا اثری هنری متناسب با این ظرفیت‌ها برای تماشاگران روی صحنه بیاورم.
همکاران و گروه نمایشی که این سال‌ها کنار هم بوده‌ایم، با تکیه بر تجربیات پیشین که شامل آثار کلاسیکی بودند که تحت تأثیر نسخه‌های سینمایی و موزیکال بودند، مسیر ساخت آثار ملی را شروع کردیم.فارس: علاقه مخاطب در آثار قبلی شما از کجا بود؟ در آثاری که به قول شما خاستگاه ایرانی ندارند.پارسایی: در این آثار هم مفاهیم مشترک انسانی را جستجو کردیم؛ مفاهیمی که جغرافیا نمی‌شناسند؛ مفاهیمی از جنس فقر و غنا، وابستگی انسان به انسان. این مفاهیم در بسیاری از رمان‌های بزرگ نوشته شده و مورد توجه قرار گرفته‌اند، فارغ از این که نویسنده به کدام جغرافیا تعلق دارد. این مفاهیم برای کرامت و شرافت انسانی نوشته شده‌اند و در طول سال‌ها تکرار شده‌اند؛ از نسخه‌های سینمایی تا سریال‌ها و آثار نمایشی.به دلیل جهان‌شمول بودنشان، بزرگان درباره این کتاب‌ها نظر داده‌اند؛ به ویژه درباره "بینوایان" هوگو. این‌ها نقطه آغاز من بود تا امروز به «هفت خان اسفندیار»، «نبرد رستم و سهراب» برسم. چه بسا در آینده گریزی به نمایش‌هایی درباره زندگی مولانا، عطار یا دیگر مشاهیر مانند نظامی گنجوی بزنیم.فارس: تا چه میزان جای خالی این آثار را در هنر ایران حس می‌کنید؟پارسایی: یکی از حسرت‌های بزرگ من این است که چرا این‌قدر دیر متوجه ادبیات کهن و گنجینه های عظیم ادبی شدیم و چرا دیگران توجه نمی‌کنند؟ چرا هنرمندان نمایشی ما در کشور از این گنجینه‌های بزرگ و بی‌بدیل بهره نمی‌برند؟
مگر چقدر می‌توانیم با آثار ترجمه یا اقتباس، تماشاگران ایرانی خودمان را از مفاهیم مشترک و باورهای مشترک انسانی که ریشه در فرهنگ و خاک خودمان ندارد، سرشار کنیم؟ آثار ترجمه‌ای و اجرای نمایشنامه‌های خارجی بسیار خوب و ارزشمند هستند، اما نباید فراموش کنیم که ما یک جامعه هشتاد میلیونی هستیم و باید برای ذائقه همه مردم آثار نمایشی داشته‌باشیم. همان‌طور که در گونه‌های مختلف کمدی، کودک، تراژدی، و نمایش‌های آموزشی و تربیتی کار می‌کنیم، باید در زمره آثار ایرانی نیز فعال باشیم. چه اثری بهتر و فراگیرتر و تاثیرگذارتر از شاهنامه فردوسی بزرگ؟ این‌ها آثاری تمام‌نشدنی هستند که در طول زمان جاری و ساری‌اند؛ از گذشته تا آینده. این‌ها میراث بزرگی و ماندگاری هستند که مایه فخر و مباهات ما هستند و ما به ایرانی بودن خودمان افتخار می‌کنیم.بنابراین من به شخصه مسیرم را انتخاب کرده‌ام؛ از آزمون و خطا، تجربه، تمرین، ترجمه و برگردان، تا امروز که این افتخار را دارم که در کنار همکارانم «نبرد رستم و سهراب» را هر شب برای چند هزار نفر اجرا می‌کنیم. ما با یک ایمان مشترک، شب را به پایان می‌بریم و این برای من بسیار ارزشمند است. البته می‌دانم که من ذره‌ای در این اقیانوس بزرگ هستم و به اندازه بضاعت خودم توانسته‌ام یک قدم کوچک در این مسیر بردارم، اما امیدوارم این مسیر مستمر و مداوم باشد و همکاران و هنرمندان دیگر نیز این راه را ادامه دهند تا بتوانیم از تمام ظرفیت‌های این آثار بهره ببریم.
فارس: میخواهم در رابطه با ویژگی‌های نمایش بپرسم، شکل دکور، میزانسن‌ها و البته حرکات بازیگران کمی با تئاتر صحنه‌ای متفاوت است،‌ چقدر این ابزار برای انتقال مفاهیم نمایش موثر بوده است؟ببینید، لوکیشن اجرا نخستین انتخاب یک کارگردان است، قبل از آنکه حتی نمایشنامه نوشته شود.هنرمند فرزند زمان خویش است. باید ببینیم امروز چه خلأ فرهنگی در کشور و جامعه وجود دارد. امروز اگر از غرور ملی و ایرانی بودن و داشته‌های فرهنگی خودمان حرف نزنیم، چه وقت دیگری می‌خواهیم این کار را بکنیم؟ فردا دیر است. تاکنون نیز فرصت‌هایی با تعلل از دست رفته است. انتخاب لوکیشن به ما می‌گوید که چه نمایشنامه‌ای با چه ظرفیت‌هایی و برای چه جامعه هدفی باید نوشته شود. هر شب، سه هزار نفر به دیدن «نبرد رستم و سهراب» می‌آیند؛ افرادی با سلایق و سنین مختلف. ما باید نمایشی ساده، روان و قابل فهم برای همه این افراد ارائه کنیم. طبیعی است که ما با برداشتی آزاد از شاهنامه شروع می‌کنیم تا با خرده‌روایت‌ها و قصه‌های کوچک، نمایش را روزآمد و مرتبط با مخاطب پیش ببریم و همزادپنداری ایجاد کنیم.به همین نسبت، ما در طراحی صحنه و جلوه‌های ویژه تلاش کرده‌ایم که مفاهیم درون متن را به جلوه‌های دیداری و شنیداری تبدیل کنیم. انتخاب آقای علی زندوکیلی برای نقش سیرنگ که همان سیمرغ شاهنامه است نیز از همین رو بوده است؛ تا بتوانیم فلسفه وجودی نبرد رستم و سهراب را از طریق ملودی‌های گوش‌آشنای یک خواننده محبوب، به مخاطب منتقل کنیم.
همه بخش‌های نمایشی از انتخاب بازیگر، جلوه‌های فنی و نورپردازی، تا امکانات ماشینی و نگاه فناورانه در اجرا، همگی به نحوی طراحی شده‌اند که با محوطه باز و آوردگاهی که احتمال بروز هر خطایی در آن حادثه‌آفرین است، هماهنگ باشد. ما از روش «مهندسی معکوس» استفاده کرده‌ایم، یعنی ابتدا اجرایی متصور شدیم و سپس متنی را که به آن امکانات نیاز داشت، نوشتیم. اگر نمایشنامه‌ای با این ظرفیت‌ها نوشته نشود، امکان اجرای آن وجود نخواهد داشت.فارس: شما در مسیر تولید این نمایش از بازیگران چهره استفاده کردید؛ آیا در این انتخاب به گیشه فروش هم فکر کردید؟سوال خوبی است. وقتی نمایشی در این سطح تولید می‌شود نیاز به حمایت دستگاه‌های فرهنگی و همکاری بخش‌های دولتی دارد. عرض کردم در حال حاضر تنها سازمان اوج مقوم این جریان فرهنگی است. واقعا دست مریزاد دارد.بخش خصوصی به تنهایی نمی‌تواند ریسک چنین اجرایی را بپذیرد و هزینه آن را بپردازد، برای همین برای موفقیت در گیشه هم باید متناسب با این شرایط بازیگران را انتخاب کرد.حتماً توجه همه معطوف به این است که سرمایه‌ای که برای تولید این نمایش گذاشته شده، آیا قرار است بازگردد یا خیر. از نظر من، در اقتصاد هنر، هیچ اثر فرهنگی مانا، پایدار و مستمر نخواهد بود مگر اینکه بتواند مناسبات اقتصادی خود را تنظیم کند. در این مناسبات اقتصادی، جدای از توان بازیگر، محبوبیت و مقبولیت او و مخاطبانش حتماً مؤثر هستند.
مطمئناً بازیگران این نمایش مخاطبان خود را برای تماشای «نبرد رستم و سهراب» به استادیوم تنیس خواهند آورد و این بخشی از توفیق یک اجرای عمومی است که بتواند بازدهی اقتصادی داشته باشد و در بازگشت هزینه‌های ساخت کمک کند تا این رویه مستمر باشد و آثار دیگر شکل بگیرد.در یارانه‌های نمایشی کشور، نمایش های بزرگ امکان تولید ندارند و اساساً تا زمانی که این بودجه اندک همچنان به همان شیوه به تئاتر کشور تزریق می‌شود، صرفاً به گروه‌های تئاتر مستقل و در اشکال متعارف خواهد رسید.اما ما باید با همراهی، مشارکت و هم‌افزایی، به عنوان کشور پرافتخار ایران با پیشینه تمدنی، همه دستگاه‌های فرهنگی را موظف کنیم که آثار بزرگ، فاخر، ارزشمند و تأثیرگذار را حمایت کنند. امروز من، فردا شما، پس‌فردا هنرمند دیگری؛ وقتی قرار است اثری بزرگ ساخته شود، باید دست یاری به سوی آثار هنری دراز کنیم و بگوییم: «ما این بخش را می‌پذیریم». این شکل همکاری، در اختیار نهادها، بخش‌ها و دستگاه‌های فرهنگی دیگر قرار می‌گیرد که اگر همراه نباشند، این امکان برای بخش خصوصی نیست که این ریسک بزرگ را بپذیرد.

بخش خصوصی نمی‌تواند به‌تنهایی ریسک چنین اجرایی را بپذیرد

اگر یارانه‌های نمایشی به کمک بیایند، قیمت‌ها کاهش پیدا می‌کند؛ در غیر این صورت، وقتی یک اثر عظیم و پرهزینه را بین شب های اجرا و تعداد صندلی‌ها تقسیم کنید، قیمت بلیط ممکن است به دو میلیون تومان برسد و حتما نیازمند جلب مشارکت ها و یار انه های دولتی برای کاهش قیمت بلیط هستند. در غیر اینصورت خلق این آثار چالش دیگری ایجاد می‌کند که آیا این اثر برای عموم مردم است؟ بله مردم هم با خرید بلیط سهمی در حمایت از این اثر ایفا می‌کنند. پس بودجه های عمومی باید به کمک بیایند.در انتخاب بازیگران حرفه ای و کاربلد باید نگاه اقتصادی داشت. آثار بزرگ به تنهایی نمی‌توانند از بودجه‌ های بخش خصوصی استفاده کنند و بار مالی آن‌ها فقط با خرید بلیط توسط مخاطبان جبران شود. وقتی می‌گوییم اثر ملی، یعنی همت ملی، یعنی عزم ملی. دستگاه فرهنگی باید کمک کنند، حالا یکی کمتر و دیگری بیشتر. سهم تهیه‌کننده و کارگردان چیست؟ تا جایی که ممکن است، ضمن حفظ کیفیت و اثربخشی، باید یک اثر هنری تمام عیار خلق کنند.اگر نمایشی ضرر بدهد، هیچ بخش خصوصی دیگری تمایلی نخواهد داشت که اثر دیگری بسازد.
فارس: ممنونم، در پایان اگر نکته‌ای دارید بفرمایید.بارها گفته‌ام و دوست دارم تکرار کنم: خیلی از نمایش‌هایی که من و همکارانم کار می‌کنیم، باور مشترکی است که سوژه ما را فرامی‌خواند. نوعا سوژه خودش به سراغ من می‌آید، نقش‌ها خودشان می‌آیند. شرایط و مسیرش هموارمی شود. من واقعاً در نبرد رستم و سهراب، علی‌رغم همه سختی‌ها، در روزهای اوج گرما که دوازده ساعت تمرین می‌کردیم، با وجود آسیب‌دیدگی پایم در تمرین، احساس خوبی داشتم. احساس می‌کردم این امانتی است که به ما سپرده شده است. از همه عزیزان، حامیان مادی و معنوی که همراه ما بودند به ویژه سید محمود شبیری تهیه کننده اثر و همراهان و هنرمندان سخت کوش پروژه صمیمانه تشکر می‌کنم و امیدوارم این هم‌افزایی و همکاری برای ده‌ها گروه نمایشی دیگر هم شکل بگیرد. من همیشه گفته‌ام: آرزو دارم هم‌زمان با من، ده گروه نمایشی دیگر نیز در حال اجرای آثار بزرگ باشند و شاهنامه را تجربه کنند. #تئاتر#رستم_و_سهراب#حسین_پارسایی#امیر_آقایی#سینا_مهراد
10:42 - 20 شهریور 1403

4 بازنشر6 واکنش
131٫5k بازدید



2 پاسخ

@user170910121333854193520 شهریور 1403
در پاسخ به
ازآثارگذشتگان جزوقت تلف کردن چیزی حاصل نمی شودلطفا خودتان چیزی خلق کنیدتا دویست سال پیش مردم ازدانش بی بهره بودندحالا چطورمردم امروزی بایدازدانش هزارسال قبل سودببردچیزی شبیه جوک است