محصلانِ بیفارغالتحصیلی
کوچک تر که بودیم سنگ بنای درست ها، واقعیت ها و خوب ها، معلمین ما بودند. طلاگفتْ های والدین مان تایید نمیشد، مگر اینکه با تاکید مجدد معلمان، عیارش در نظرمان تایید می گرفت. کامل ترین فصل الخطاب ..... که از قضا بر نقش اصالتِ روش و منش هر کسی که می نگری، پر است از تار و پودِ ابریشم بافت های این هنرمندان . در همان روزگار کوچک تری ها، گاهی سر کلاس و یا بعد از آن، از زمین و زمان از معلم سوال می پرسیدیم و پیش از مراجعه و یا شنیدن پاسخ، گمان می کردیم الان زبان ِدانایی خداوند به او اذن داده و پاسخ می دهد آنچه همگان نمی دانند .... هنوز هم که از کوچکتری هایمان بیش از چند دهه گذشته و تا حدودی آثار بلوغ بر دست پرورده های شما سایه انداخته، باز تو را در ذهن خود همان دانای بینظیر روزگار به خاطر می آوریم که هنوز هم با سوال های بسی بزرگ تر، می شود به او رجوع کرد ..... و پایمان که از گذشته ها دور شد، تصویر فاصله ها بر ما روشن نمود که این تحصیلِ در پیِ تدریس، نه برای آموزش، که بی شک آن را خوب میدانی، بلکه برای خیلی خوب آموزش دادن است؛ همان هدفی که در هیچ شرایطی تو را خسته نمی کند، درست، همان معلمی که می گویند، هم سیره ی انبیاست، و این شد که ما در فصل بزرگ تر شدنمان، باز هم شاگرد کوچک تو هستیم، بزرگ محصل بی فارغ التحصیلی، معلم عزیز.... ما اگر چه به درست تو را بزرگ دیده بودیم، اما نمی دانستیم که پشت پرده ی این زبان اسرار گشا، ساعت ها مطالعه قبل از ورود به کلاس است، تحصیلی که هرگز تمام نمی شود ... آری معلمی شغلی است که با محصلی آغاز و با محصلی ادامه دارد ، بی انتها .... می ستاییم و می سپاسیم تان، بی پایان های ادامه دار
