مطلب تبیینی و تحلیلی

ایستاده در محراب

روابط ارگانیک بین مردم، خوشایند سیاست‌بازان نیست. سیاست‌بازان برای ترویج و توسعه امکان دلالی بین مردم و مردم و مردم و مسئولان، شکاف‌ها، دوقطبی‌ها، حاشیه‌ها، برچسب‌ها، نزاع‌های بیهوده و کشمکش‌های بی‌پایان را تکثیر می‌کنند. باید راهی جست و فاصله‌ها را برداشت و فرصت‌ها را تجمیع کرد و امتیازات را بالا برد. تمرین «جهاد تبیین» پیش از هر هدفی پاسداری از روابط طبیعی و خودمانی مردم ایران و جهان است.
« ... من شمشیر را کشیدم، مشغولیم، ما از چپ و راست داریم می‌زنیم؛ منتها نوع شمشیرِ امروز و نوع میدانِ امروز با نوع میدانِ آن سالهای اوّل تفاوت دارد؛ ما در جنگِ نرمیم؛ در جنگِ سیاسی هستیم، در جنگِ فرهنگی هستیم، در جنگِ امنیّتی و نفوذی هستیم؛ فکرها و اراده‌ها دارند با هم می‌جنگند. امروز ما خیلی احتیاج داریم به ابزارهای مؤثّر و تأثیرگذار...»اگر می‌خواهی بدانی او در کجا ایستاده، ببین دشمن در کجاها با او درگیر است.از فرهنگ نماز آموخته‌ایم که امام در محراب می‌ایستد و مؤمنین بر اساس تقرب و تقدم درست پشت سر او فشرده صف می‌بندند. نه بین امام و مأموم فاصله و تأخیر مجاز است و نه بین مأمومین. جامعه مؤمنان، محل نزاع نیست. مؤمنان با شناخت اولویت‌ها، تمام تفاوت‌ها و اختلافات را کنار می‌گذارند و در قرارگاه حاضر می‌شوند. آنها به جماعت جهاد می‌کنند و دست خدا بر جماعت قدرت و غلبه می‌دهد تا پیروزی از جایی که گمان نمی‌رود فراهم گردد.قرارگاه مؤمنان برای ایستادن در برابر دشمن و حرکت به سوی خدا، مسجد است. نماز نماد است، همچنان که حج. حج نیز چنین است. اجتماعی جهانی برای عمل جمعی، حول ولیّ خدا به سوی خدا.مؤمنین نمی‌توانند خود را مؤمن بدانند؛ اما از امام فاصله داشته باشند. اینکه ندانند او کجاست و چه می‌کند، یعنی یک جای کار ایمانشان می‌لنگد. یعنی دچار فتنه‌اند. فتنه، گم کردن ولیّ خدا و پیوندهای ولایی اجتماعی در آشوب زمانه است.امام کجاست؟! در خط مقدم جهاد. در محراب. آنجا کجاست؟! جایی که دشمن آن را زیر آتش گرفته.
روزگاری نه چندان دور خط مقدم ما در حصار دیوارهای مساجد فرتوت و خسته یا پستوی خانه‌ها بود. انقلاب اسلامی ایران خط مقدم را به خانه شیطان کشاند. امروز ولیّ فقیه در اقصی نقاط عالم با دشمن می‌رزمد. آنها در خانه‌های خود علیه ولیّ خدا اعلان جنگ داده‌اند. یک سوی این میدان در آمریکا، یک سویش در اروپا، یک سویش در آسیاست. این گستره احساس خطر دشمن از ماست. پس از اینکه معلوم شد دشمن چه را و که را و کجا را، از کجا و در کجا می‌زند، مسئله اینجاست که ما کجای صحنه ایستاده‌ایم. در خط مقدم یا در کوچه‌ پس کوچه‎‌های عادت‌های روزمره؟! اگر بدانیم چه باید کرد، آنگاه هر جا که باشیم، آنجا خط مقدم است. آنجا مرکز دنیا برای تغییر است. سرزمین مبارزه برای مؤمن از درونش آغاز می‌شود و تا سرتاسر زمین و زمان گسترده است. جهاد ادب مبارزه است.آنها شما را به زندگی روزمره دعوت می‌کنند تا ولیّ خدا تنها بماند. این عادت همیشگی سپاه جهل بوده و هست. گمان نکنیم این حیله‌ای مدرن است. تجربه تکراری گذشتگان است. مسئله امیرالمؤمنین علی بن ابی‌طالب علیه السلام نیز با مردمانش همین بود. مسئله حسن بن علی و حسین بن علی علیهم السلام نیز جز این نبود. مردم دچار روزمرگی‌ها بودند و اولویت‌های خود را بر اساس ماندن در دنیا و نه سفر به آخرت تنظیم کرده بودند.فرق است بین تمدنی که برای ماندن در دنیا ساخته می‌شود، با تمدنی که برای عبور بر پا می‌گردد. تمدن ماندن در دنیا از جاذبه غریزه نیرو می‌گیرد و به پست‌ترین نقاط تن می‌دهد تا قرار و آرام داشته باشد. این طبیعت فهم غریزی از زندگی است.
اما زیست فطری دنیا را محل عبور می‌بیند و در مسیل‌های مرگ به جای خانه، کشتی می‌سازد، تا زندگی نمیرد. این برای آنان که جاودانگی در دنیا را می‌جویند مسخره می‌آید. وجود چنین اندیشه‌ای اثر مستی و سستی مخدرات و محرکات و مسکرات مادی را خنثی می‌کند و آنان را از فراموشی و غفلت خارج می‌نماید. درد و اندوه نابودی را به رخ‌شان می‌کشد و آرامش روانی دنیاپرستان را به هم می‌ریزد و تردید را در دل آنان تشدید می‌کند و ترس را بر جانشان می‌نشاند و شادی را بر تنشان می‌خشکاند که مبادا مردمانشان باور کنند و به جای بردگی بنای اهرام سلطنت، به خدمت نظم و نظامی درآیند که کشتی می‌سازد و آنان را با خود به سوی آخرت می‌برد.همین محل نزاع است که باعث می‌شود دشمن، ولیّ فقیه را در پنج قاره جهان مورد حمله قرار دهد. این یعنی جبهه به گستردگی جهان است و جهاد برای مؤمن تنها انتخاب است، نه یکی از امکان‌ها.سخن از این نیز روشن‌تر است. تکلیف برای آنان که خداباورند و دین‌باورند و ولیّ‌باورند پوشیدگی ندارد؛ اما تمام باورمندان می‌توانند در نظم باورمند نظام ولایی ایفای نقش کنند.تمام باورمندان می‌توانند به جریان پاسداری از باور و ایستادن در برابر ناباوری و انکار بپیوندند و متحد و همراه گردند. هر انسان درون خویش سهمی از باور دارد و سهمی از ناباوری. آغاز کار از خود است و انجام نیز در خود. باورها اصالتا ما را گرد هم می‌آورند و ناباوری‌ها ذاتا ما را پراکنده می‌سازند.
اینکه بدانی مسئله اساسی نحوه مواجهه باورمندی و باورمندان با ناباوری و ناباوران است و بر اساس آن تمام تفرقه‌ها را کنار بگذاری و یا در تعیین اولویت‌ها، جدایی‌ها را در مراحل دیگر قرار دهی، آغاز مسیر است. آنگاه وقتی به ایران باور داری، زمانی که به انسان عشق می‌ورزی، جهان را گرامی می‌داری و فرهنگ را محترم می‌شماری، تاریخ را انکار نمی‌کنی و از تمدن نمی‌گریزی‌. حریم خانواده را می‌شناسی و با زبان مادری‌ات و ادب پدری‌ات بیگانگی نمی‌کنی و الفت برادرانه‌ها و حرمت خواهرانه‌ها را پاس می‌داری، به آسانی می‌توانی با باور ولیّ خدا بپیوندی و این امانت بزرگ را به مقصد مطلوب برسانی. همانطور که شهداء ما چنین کردند. تاریخ شهادت، شهادت می‌دهد به همبافتی باورها ذیل باور حداکثری انسان مسلمان ایران انقلابی.باور حداکثری خالص‌سازی و حذف حداکثری نیست، تعین و اقتدار و تصمیم حداکثری است. ناباوران، باورمندان را از این می‌ترسانند و تخم تردید در دل آنان می‌کارند که اصحاب ایمان شما را به رسمیت نمی‌شناسند.
پاسخ ما این است که ما خود و شما را به گرامی‌داشت باورها و پالودن و نیالودن آنها به نادانی و انکار دعوت می‌کنیم. ما شما را، همچون خود می‌دانیم، نمی‌رانیم و غیر نمی‌شماریم. ما با باورهای شما سخن می‌گوییم برای مهار ناباوری‌هایمان. ما شما را به فطرت می‌خوانیم که انس و الفت و محبت و قرابت و مراقبت و جمعیت از آن شاخه می‌گیرد، در برابر غربت و تنهایی و بیگانگی و حسرت و حسد و رقابت و تفرقه. ما از شما مدد می‌جوییم برای پیشرفت حداکثری. در این مسیر به همدلی حداکثری بر اساس باورها معتقدیم. بگذار نفس‌های اماره ما، مسیرهای نشدن و نداشتن و نتوانستن و کاستن را به ما نشان دهند. ما با اتحاد کلمه نفس‌های لوامه خویش، راه‌های یافتن و رسیدن و به سرانجام رساندن و افزودن را می‌جوییم و یا می‌سازیم. ما جهان را از منظر باورها دوباره تماشا می‌کنیم و دوباره می‌یابیم و امکان‌های نو برای زندگی خوب را در سرتاسر جهان در همسویی و هماهنگی باورها تدارک می‌بینیم.داستان ما نفی گذشته نیست. عبرت از آن است و آینده برای ما باورمندان پایان ندارد و همین برگ برنده ما برای گشایش‌های بسیار در امروز زندگی است.قدم اول در این راه اصلاح روایت‌ها با جهاد تبیین است. باید سازمان شبهه علیه باور را با سازمان تبیین علیه ناباوری زمین‌گیر کرد. جهاد تبیین فهمیدن و فهماندن باورها و امتدادهای علمی و عملی آنهاست. جستن و یافتن روزنه‌ها و فرصت‌های جوشیدن چشمه فطرت و سیراب کردن جامعه. بی‌گمان تا زمانی که با چشم انکار به حادثه‌ها بنگریم، جز اندیشه ویرانی برنخواهد خواست.
ساختن زمانی ممکن خواهد شد که باورها متحد شوند و استعدادها مجتمع گردند و همگان به هم بپیوندند و برای عبور از فاصله‌ها مشارکت کنند. بی‌تردید این نیازمند اندیشه‌ای نو خواهد بود. اندیشه‌ای بر اساس واقع‌بینی و حقیقت‌جویی و نه بر اساس بدبینی و یأس و ناامیدی. اندیشه‌ای که تنها از باور و باورمندان برمی‌آید و نه انکار ناباوران.حضرت آیت الله خامنه‌ای به عنوان یکی از سرآمدان تاریخ ایران، امروز در تمام جهان برای پاسداری از باور حداکثری مبارزه می‌کند. باورمندان عالم بر اثر حوادث بزرگ این روزها، جهاد آشکار او و یارانش را شاهدند. او امتداد خمینی کبیر است که زمان را به روح خدا معطر می‌کند. مبادا روزگاری در کتاب‌ها بنویسند که فرمانده ایرانی بار دیگر در خط مقدم تنها ماند که در این صورت آیندگان ما را نخواهند بخشید. امروز روز جهاد جماعت تبیین است.«جهاد تبیین» یک فریضه‌ی قطعی و یک فریضه‌ی فوری است و هر کسی که میتواند[باید اقدام کند].
08:40 - 24 اردیبهشت 1403





1 پاسخ