کنشگران فرهنگی متفاوت

بررسی کنشگران فرهنگی در تضاد فرهنگی در جامعه ، ریشه در عوامل متعددی دارد:۱. تغییرات شتابان اجتماعی: سرعت تحولات در عصر دیجیتال و شبکه‌های اجتماعی، از ظرفیت تحلیل و واکنش بسیاری از کنشگران سنتی فراتر رفته است. نسلی که در بستر رسانه‌های خطی رشد کرده، درک شهودی از فرهنگ سیال و پرشتاب امروز ندارد.۲. تکیه بر الگوهای ایستا: برخی کنشگران فرهنگی مفاهیم خود را «تمام‌شده و محدود » می‌بینند و فرهنگ را مجموعه‌ای از بایدها و نبایدهای ثابت فرض می‌کنند، در حالی که فرهنگ ذاتاً پویا و تفسیرپذیر است.۳. فاصله نهادی از میدان اجتماع: نهادهای فرهنگی رسمی اغلب در برج داخلی خود باقی می‌مانند و تجربه زیسته نسل‌های جدید را از نزدیک لمس نمی‌کنند. این شکاف باعث می‌شود زبان و دغدغه‌های آنها با مردم عادی (به ویژه جوانان) منطبق نباشد.۴. ترس از دست دادن مرجعیت: گاهی به‌روز نبودن آگاهانه است؛ چون پذیرش تحولات مستلزم بازتعریف نقش خودی و واگذاری بخشی از سرمایه نمادین به بازیگران و الگوهای جدید است.۵. نگاه امنیتی به تغییر: هر تحول فرهنگی زنگ خطر «تهاجم» یا «انحطاط» را به صدا درمی‌آورد، نه فرصتی برای بازخوانی هویت. این نگاه تدافعی، کنشگر را به جای دیالوگ، به سمت طرد و مقاومت سوق می‌دهد.نتیجه این ناهماهنگی، تضاد ارزشی نیست، بلکه تضاد زبانی است: کنشگر با مفاهیم دهه‌های پیش پاسخ مسائل امروز را می‌دهد و نسل جدید او را نامربوط و طردکننده می‌بیند. راه برون‌رفت از این وضعیت، پذیرش «فرهنگ به مثابه گفتگوی زنده» و کنار گذاشتن جایگاه مرجعیت مطلق است.می شود به این موضوع از زوایای دیگری نیز بررسی نمود : ۱. بحران «مرجعیت چندگانه» و پایان تک‌صدایی فرهنگی
در گذشته، کنشگران فرهنگی (روشنفکران، هنرمندان سنتی، مدرسان دینی، نویسندگان، صداوسیما) منبع اصلی تعریف «درستی و نادرستی فرهنگی» بودند. اما با ظهور شبکه‌های اجتماعی، پلتفرم‌های پادکست، شبکه های تحلیلی و حتی اینفلوئنسرهای عادی، تولید محتوای فرهنگی از انحصار نهادها خارج شده است.یک نوجوان امروز می‌تواند از دهها منبع موازی درباره هویت، مد، موسیقی، روابط و سبک زندگی اطلاعات بگیرد.کنشگر سنتی وقتی حرف می‌زند، برای او دیگر «صدای یگانه حقیقت» نیست؛ بلکه یکی از صداهاست.واکنش معمول کنشگران سنتی به این وضعیت، طرد یا نادیده‌انگاری صداهای جدید است (مثلاً می‌گویند «فضای مجازی سطحی است»). این طرد، نه تنها به‌روز شدن را متوقف می‌کند، بلکه فاصله را بیشتر می‌کند.۲. عادت به «کنشگری نمایشی» به جای «کنشگری جمعی»بسیاری از کنشگران فرهنگی در بستر نهادهای رسمی (وزارتخانه‌ها، سازمان تبلیغات، صداوسیما، دانشگاه‌های سنتی) پرورش یافته‌اند. در این فضاها، موفقیت یعنی دریافت بودجه، مجوز، تقدیرنامه و حضور در مراسم رسمی. اما تحولات اجتماعی امروز در «حلقه‌های خودجوش» رخ می‌دهد: کانال‌های گروهی ، نشست های گفتگو آزاد ، فضاهای گفتگو محور ، اجتماعات خیابانی، برنامه های زنده چالشی.کنشگر نهادی:_ منتظر دعوتنامه و برنامه‌ریزی از بالا به پایین است._ به جای شنیدن، نسخه می‌پیچد._ با مردم حرف می‌زند، نه با جوانان در اتاق‌های گفتگوی خصوصی.وقتی تحولی مثل «مردم در میدان های شهر » یا «گفتگوهای آزاد » رخ می‌دهد، کنشگر نهادی با تأخیر برای برنامه ریزی درست واکنش نشان می‌دهد _ در حالی که کنشگران غیررسمی در همان شکل گیری واکنش نشان می‌دهند.۳. ترس از «هزینه به‌روز شدن»
_ پذیرش اینکه برخی ارزش‌های قبلی (مثلاً «نسل z»، « تغییر رویکرد به میدان محوری ») برای نسل جدید معنای جدیدی پیدا کرده است ._ بازتعریف موقعیت خود از «نگهبان اخلاق» به «همراه اخلاقیِ در حال تحول»._ ممکن است باعث قطع بودجه، پس گرفتن مجوز، توهین از سوی هم قطاران سنتی و از دست دادن پایگاه اجتماعی قبلی شود.بسیاری از کنشگران ترجیح می‌دهند در قلعه کهنه خود بمانند تا اینکه وارد میدان تردید و دیالوگ شوند. این «محرک بازدارنده» قوی‌تر از انگیزه به‌روز شدن عمل می‌کند.۴. اشتباه گرفتن «ماهیت فرهنگ» با «کاربردهای ابزاری آن»فرهنگ نزد بسیاری از کنشگران رسمی، ابزاری برای کنترل اجتماعی، همبستگی ملی یا حتی تبلیغات سیاسی تلقی می‌شود._ اگر نسل z به پرسش گری و مطرح کردن مطالبات گرایش دارد، فوراً آن را «تهاجم فرهنگی» می‌نامند نه «تغییر ذائقه»._ اگر جوان با تیپ جدیدی ظاهر میشود ، تعبیر به «بی‌حیایی» می‌شود نه «شکل متفاوتی از حیا در بستر شهری مدرن».در حالی که فرهنگ ذاتاً تطبیق‌پذیر است. هیچ فرهنگی در تاریخ به همان شکل صدوپنجاه سال پیش باقی نمانده است. اما کنش گرانی که فرهنگ را «ایستا» می‌بینند، هر تغییری را تهدید می‌بینند و دست به حذف یا انکار می‌زنند – نه تحلیل و همسوسازی.۵. پدیده «تقوای نمایشی» و شکاف نسلی در تجربه زیستهنسلی که دهه ۶۰ یا ۷۰ تجربه انقلاب و جنگ را داشته، معنای «ارزش» را با ایثار، ساده‌زیستی و ایدئولوژی جمعی گره زده است. نسل Z اما در شرایطی بزرگ شده که:_ رفاه نسبی و مصرف گرایی وجود دارد._ تکنولوژی امکان هویت‌سازی فردی را می‌دهد._ دیگر خانواده و مدرسه تنها مراجع نیستند.وقتی یک کنشگر ۵۰ ساله از «تهدید ماهواره» می‌گوید، جوانی که تمام
زندگی‌اش را با فضای مجازی و.. گذرانده، این حرف را از اساس نامرتبط می‌بیند. اما کنشگر به جای گوش دادن به تجربه زیسته جوان، او را «نسل سوخته» خطاب می‌کند. این شکاف تجربی، منبع اصلی تضاد فرهنگی است.۶. تضاد فرهنگی چگونه شکل می‌گیرد: ۱_بروز رفتار یا سلیقه جدید در میان بخشی از جامعه (مثلاً مدل پوشش، نوع موسیقی، واژگان جدید).۲_ تشخیص دیرهنگام کنشگر سنتی (چون در حلقه خودش مانده).۳_ واکنش امنیتی (برچسب «تهاجم»، «بی‌هویتی»، «فاسد»).۴_ مقاومت نسل جدید که خود را طبیعی و حق می‌داند.۵_ قطبی شدن و جایگزینی گفتگو با تنش.۶_ بازنده: ارزش‌های اصیل مشترک (مثل احترام، خانواده، امید) که می‌شد در قالب جدید حفظشان کرد، در این ستیز کنار می‌روند.تضاد فرهنگی وقتی رخ می‌دهد که حافظان کهنه، زنده بودن فرهنگ را با تخریب آن اشتباه می‌گیرند و به جای همراهی در سفر، در مقابل قطار تاریخ می‌ایستند.پیشنهاد کاربردی این است که ، باید هم کنشگران فرهنگی (فردی) و هم سیستم حاکم بر فرهنگ (ساختاری) دست به کار شوند. راهکارها را در چهار سطح مجزا اما مرتبط بازنگری شود :سطح اول: تغییر نگرش فردی (برای کنشگران فعلی)۱_از «نگهبانی» به «باغبانی» برویدنگهبان از ورود هر چیز جدید جلوگیری می‌کند، باغبان شرایط رشد را فراهم می‌کند. به جای پرسش «چطور جلوی این تحول را بگیرم؟» بپرسید «چطور می‌توانم ارزش‌های اصیل و انقلابی را در قالب جدید حفظ کنم؟»۲_قبول کنیم که تغییر فرهنگی پایان جهان نیستفرهنگ مثل یک رودخانه است؛ اگر بایستد، می‌گندد. نمونه تاریخی: بسیاری از تابوهای ۵۰ سال پیش (مثل موسیقی با سازهای غربی یا تغییرات عصر ارتباطات) امروز عادی شده‌اند و جامعه فرو نپاشیده است.سطح دوم: اصلاح ساختارهای نهادی
۳_ بازتعریف شاخص‌های موفقیتبه جای «تعداد مجوزهای صادر شده»، «ساعت پخش برنامه دینی»، «کاهش تخلفات فرهنگی»_ شاخص جدید: درجه همدلی و فهم متقابل (مثلاً میزان کاهش شکاف نسلی در نظرسنجی‌ها، تعداد دیالوگ‌های بین‌نسلی موفق، سطح اعتماد مردم به نهادهای فرهنگی).۴_ ایجاد «کارگاه‌های شبیه‌سازی فرهنگی» برای کنشگران مشابه مانورهای نظامی، کارگاه‌هایی طراحی شود که کنشگر در معرض سناریوهای واقعی تحول اجتماعی قرار گیرد:_ «اگر حجاب جدید جوانان را جذب کند، واکنش شما چیست؟»_ «چگونه بدون برچسب زدن، نگرانی‌ات از ترویج فضای مجازی مخرب را در گروه نوجوانان بگویی؟»۵_ بودجه‌ریزی مشارکتیبخشی از بودجه نهادهای فرهنگی را به هیئت‌هایی از خود مردم (به ویژه نسل جوان) بسپارید تا تصمیم بگیرند کدام پروژه‌های فرهنگی حمایت شوند. این کار به‌روز شدن اجباری را ایجاد می‌کند.سطح سوم: سازوکارهای ارتباطی سریع۶_ ایجاد «ساعت فرهنگی انعطاف‌پذیر» در صداوسیما و رسانه‌های رسمیمثلاً هفته‌ای یک برنامه زنده که در آن سه کنشگر سنتی و سه کنشگر غیررسمی (بلاگر، یوتیوبر، فعال مدنی) درباره یک مسئله داغ بحث کنند، بدون خط قرمز‌های معمول _ اما با قواعد احترام متقابل.۷_ راه‌اندازی «گشت‌های مشترک میدانی»یک کنشگر رسمی به همراه دو جوان عادی به مدت یک روز در یک منطقه فرهنگی خودجوش یا میادین اجتماع (مثل گالری هنری زیرزمینی، کافه‌کتاب غیررسمی، پیاده‌روی جوانان یا اردوهای دانش آموزی و دانشجویی) حاضر شود، فقط گوش کند و سوال بپرسد _ نه دستور بدهد.سطح چهارم: توانمندسازی نسل جدید کنشگر۸_ بازنشستگی تدریجی و جایگزینی برنامه‌ریزی شدههر نهاد فرهنگی موظف باشد سالانه حداقل تعدادی از اعضای تصمیم‌گیرنده
خود را به افراد زیر ۳۰ سال با سابقه فعالیت میدانی واگذار کند (نه صرفاً مدرک دانشگاهی). این کار به‌روز بودن را نهادی می‌کند.۹_ حمایت از «کنشگری پل‌ساز»از افرادی که موفق شده‌اند بین دو نسل یا دو جبهه فرهنگی آشتی ایجاد کنند، تقدیر و حمایت مالی شود. این پیام را می‌فرستد که «تضادآفرینی» پاداش ندارد،«دیالوگ‌سازی» پاداش دارد.هیچ تغییر فرهنگی «یک‌شبه درست نمی‌شود». اما با این کارها می‌توانید از «تضاد مخرب » به «تنش خلاق» برسید جایی که تفاوت‌ها انکار نمی‌شوند، بلکه موتور نوآوری و رشد می‌شوند.محمد صائبی کارشناس ارشد برنامه ریزی فرهنگی و روابط عمومی #کنشگر_فرهنگی_سنتی#جامعه #فرهنگ
09:58 - 15 خرداد 1405
جامعه
فرهنگ
نوجوان

2 بازنشر2 واکنش
26٫9k بازدید



1 پاسخ

@Mr13804315 خرداد 1405
در پاسخ به
بله،مطالب مفیدی بود استفاده کردم؛