روایت ایستادگی از قرنطینه تا معراج شهادت
حادثه آنقدر نزدیک بود که کسی خبر نداشت. بخاطر شرایط جنگ، من و خانواده به شهرستان رفته بودیم و فقط برای شیفت میآمدم. به حسن گفتم تو هم بیا، اما قبول نمیکرد. میگفت شرایط جنگ برای همه یکسان است و بالاتر از شهادت چیزی نیست.
به گزارش خبرگزاری فارس از شیراز، در روزگاری که آسمان این سرزمین مورد هجوم آتش دشمنان قرار گرفت، مردانی هستند که با ایستادگیشان نشان میدهند ارزش یک انسان به اندازه تمام خاک وطن است. روایت ما درباره یکی از همین مردان است. نه یک سردار جنگی، نه یک فرمانده نظامی؛ بلکه یک کارشناس بهداشت. یک جوان دهههفتادی با دستانی که سالها واکسن زد، پرونده بیماریها را بست و برای سلامتی مردم دغدغه مند بود.اما وقتی موشکهای دشمن به خانههای مردم اصابت کرد، همان دستها از کار نایستادند. حسن محمدی، مسوول بخش بیماریهای واگیردار و واکسیناسیون مرکز بهداشت شهدای والفجر، میتوانست مثل خیلیها شهر را ترک کند. خانوادهاش رفته بودند، همکارانش اصرار داشتند برگردد. اما او نه فقط یک کارمند، که یک مرد بود با غیرتی که نمیگذاشت مردم محل را در میان آتش تنها بگذارد.او شب قبل از شهادت، تلفنی به دوست صمیمیاش اسماعیل کریمی گفت: شرایط جنگ برای همه یکسان است. پس من هم میمانم تا آخرین لحظه و به مردم محل خدمترسانی میکنم. بالاتر از شهادت که چیزی نیست.این جمله، سند شخصیت او بود. ترکیبی از مسئولیتپذیری، شجاعت، و عشقی که به مردم و خانهاش داشت. همان کسی که در روزهای کرونا بدون ترس به خانه بیماران میرفت و در تیم واکنش سریع پیشگام بود، حالا با موشک و آتش هم نترسیده بود.اما دشمن جنایتکار که به هیچ قانون انسانی پایبند نیست، فرصت نداد این جوان آرزوهایش را کامل کند. آرزوی خریدن خانه برای پسر کوچکش، آرزوی پیشرفت در کار و زندگی، همه در میان آتش و دود سوختند و خاکستر شدند. مغازهای که با زحمت شبانهروزی راه انداخته بود تا زندگی خانواده را سامان دهد، به سنگر آخرش تبدیل شد.
این گزارش، روایت اسماعیل کریمی است از هفت سال همکاری، دوستی و برادری با شهید حسن محمدی. از روزهایی که در مرکز بهداشت شهدای والفجر کنار هم کار میکردند، از شبهایی که برای سلامتی مردم بیدار میماندند، تا آخرین تماس تلفنی شبی که حسن گفت میمانم و ماند. هفت سال برادریاسماعیل کریمی، کارشناس بهداشت مرکز بهداشت شهدای والفجر، صدایش میلرزد اما محکم حرف میزند. او که یکی از نزدیکترین همکاران شهید محمدی بوده است، گفت: حدود هفت سال است که ایشان را میشناسم. همکار بودیم، اما برای من از برادر هم نزدیکتر بود.شهید محمدی مسوول بخش بیماریهای واگیردار و واکسیناسیون مرکز بهداشت بود. کریمی با افتخار از ویژگیهای اخلاقی او گفت: نقطه مثبتی که هیچوقت از ذهن من پاک نمیشود، نظم و دقت بینظیرش بود. کارها را به بهترین شکل ممکن انجام میداد. همیشه از او به عنوان یک نیروی کاربلد و مطلوب یاد میشد.
مسئولیتپذیری تا مرز ایثاراما آنچه حسن محمدی را از بسیاری از همکارانش متمایز میکرد، فقط مهارت حرفهای نبود. او یک پدر بود، یک شوهر، یک مرد خانواده. کریمی توضیح داد: آنقدر مسئولیتپذیر و دغدغهمند بود که دوست داشت شرایط زندگی برای خانوادهاش و پسر کوچکش به بهترین شکل محیا باشد. با وجود مشغله کاری و خستگی، مغازهای در شهرک زیباشهر راه انداخت تا هزینههای زندگی را بهتر مدیریت کند. پسر فعالی بود. دوست داشت پیشرفت کند. میخواست برای خودش خانه بخرد.شبی که برای همیشه خاموش شدشب قبل از حادثه، کریمی با حسن تماس گرفت. او در مرکز بهداشت شهدای والفجر کار میکرد و عصر به مغازه رفته بود. اسماعیل گفت: درباره روند کار و شرایط صحبت کردیم. همه چیز عادی بود. نمیدانستم این آخرین گفتگوی ماست.حادثه آنقدر نزدیک بود که کسی خبر نداشت. به خاطر شرایط جنگ، من و خانواده به شهرستان رفته بودیم و فقط برای شیفت میآمدم. به حسن گفتم تو هم بیا، اما قبول نمیکرد. میگفت شرایط جنگ برای همه یکسان است و با همان صلابت همیشگیاش گفت، بالاتر از شهادت که چیزی نیست.ساعت حدود ۹ شب بود که تلفن به صدا درآمد. همکارانش بودند، مدام از حسن میپرسیدند. وی ادامه داد: اول نمیفهمیدم چرا اینقدر پیگیرند تا اینکه فهمیدم زیباشهر بمباران شده. هرچه با حسن تماس گرفتم، بیپاسخ ماند.بعدها از همسایهها شنید که حسن بعد از حمله اول، در حال جمعآوری وسایل مغازه بوده تا به خانه برود که حمله دوم او را برای همیشه از این دنیا گرفت. مغازهاش تقریباً به طور کامل نابود شد. حدود یک میلیارد تومان خسارت.
از کرونا تا شهادتاسماعیل از روزهایی یاد کرد که کرونا جهان را به تعلیق درآورده بود و قرنطینه حاکم شده بود و گفت: در دوران کرونا در تیم واکنش سریع بودیم. هر وقت مورد مثبتی اعلام میشد، حسن بدون ذرهای ترس، شجاعانه پیش بیمار میرفت. از این کار هیچ ترسی نداشت و همان روحیه، او را تا آخرین لحظه پای مردم نگه داشت.اسماعیل کریمی در پایان با چشمانی پر از خشم و اندوه، پیامش را به دشمن جنایتکار رساند: با نابودی رژیم صهیونیستی انتقام جوانانمان را که ناجوانمردانه به شهادت رسیدند، میگیریم. با حمایت مردم و نیروهای مسلح، نابودی این دشمن را جشن میگیریم.به گزارش فارس، حسن محمدی رفت، اما ایستادگیاش، جمله شب آخری که به دوستش گفت و عشقی که به مردم داشت، برای همیشه در تاریخ این مرز و بوم ثبت خواهد ماند. مردی که میتوانست برود اما ماند. چون باور داشت بالاتر از شهادت چیزی نیست.
08:36 - 26 اردیبهشت 1405