رزمنده‌ای که تانک عراقی را آتش زد تا فرمانده، گردان را پیدا کند

جنگ هشت ساله پر است از وقایعی که هنوز بسیاری از آنها بازگو نشده است، وقایع و خاطراتی که دفاع جانانه ملت ایران در مقابل دشمن بعثی رقم زد.
به گزارش خبرگزاری فارس از زنجان ، در عملیات آزادسازی خرمشهر، یکی از رزمندگان زنجانی که در عملیات آزادسازی خرمشهر حضور داشت، ناصر گیوه‌ای است کسی که زنجانی‌ها او را با عکس‌هایش از دوران دفاع مقدس می‌شناسند.آن طور که خودش می گوید بیش از ۲ هزار عکس از رزمندگان زنجانی و دوران دفاع مقدس در آرشیو شخصی اش دارد که ثبت همه آن ها کار خودش بوده است.آرزو دارد که این عکس ها شناسنامه دار بشوند، دغدغه این را دارد که اگر روزی نباشد، قصه ها و آدم های این عکس ها هم در غبار غربت و فراموشی فرو بروند اگرچه به قول خوش آدم‌های داخل این عکس ها دنبال هیچ نام و نشانی نبودند. گیوه‌ای در گفت‌وگو با فارس یکی از خاطراتش را از روزهای آزادی سازی خرمشهر چنین بیان می‌کند: من در یکی از گردان‌هایی حضور داشتم که فرماندهی آن را شهید حاج رحیم تاران بر عهده داشت و جانشین ایشان شهید حسن آندی بود. آن شب، در بحبوحه نبرد، اتفاقی افتاد که هرگز از خاطرم نخواهد رفت. شهید تاران زخمی شد و شهید آندی به شهادت رسید. من به عنوان بی‌سیم‌چی دوم و گردان، در آن شرایط حساس بدون فرمانده مانده بودیم.شب بود، گلوله‌های توپ بی‌وقفه از سوی دشمن می‌بارید و گردان ما در حال پیشروی بود. هیچ‌کس نمی‌دانست در آن تاریکی کجا هستیم و چه باید کرد.با بی‌سیم تماس گرفتم با شهید سردار محمد ناصر اشتری، که آن زمان فرمانده گروهان ما بود.به شهید اشتری گزارش دادم که فرمانده و جانشین گردان از صحنه جنگ خارج شده‌اند و ما نیاز به هدایت داریم. ایشان پرسیدند: «کجا هستید؟» گفتم: «خودمان هم دقیق نمی‌دانیم. تاریکی مطلق است و دشمن بی‌وقفه تیراندازی می‌کند.»
شهید اشتری گفت علامتی بدهید تا بتوانم شما را پیدا کنم، گفتم نمی دانم چگونه علامت بدهم و این کار هم در ظلمات شب بسیار دشوار بود.در این لحظه، شهید علی یوسفی، از همرزمانم، جلو آمد و گفت: «ناصر، چی شده؟» گفتم دارم با شهید اشتری صحبت می‌کنم تا بیاید و فرماندهی را به دست بگیرد. علی بدون لحظه‌ای درنگ گفت: «اشکالی نداره، من می‌رم یه تانک عراقی رو آتیش می‌زنم، شما هم به شهید اشتری بگو که هر جا آتیش دید، ما اونجاییم.»شهید یوسفی رفت، یکی از تانک‌های باقی‌مانده دشمن را با نارنجک آتش زد و شعله‌های آن در دل تاریکی شب زبانه کشید. به شهید اشتری در بی‌سیم گفتم: «آقا محمد، اون آتیش رو می‌بینی؟» گفت: «آره.» گفتم: «ما اونجاییم.» ایشان خودش را به ما رساند، هدایت گردان را به دست گرفت و عملیات ادامه یافت.در آن مأموریت من علاوه بر بی‌سیم، یک دوربین عکاسی هم همراهم داشتم. صبح، درست در ورودی شهر خرمشهر، به شهید اشتری پیشنهاد دادم که یک عکس یادگاری بگیریم. قبول کرد. ابتدا من از او عکس گرفتم، بعد دوربین را به او دادم و او هم از من عکسی گرفت. این لحظه، یادگار آن حماسه شد.در نهایت، ما به همراه دیگر رزمندگان زنجانی وارد خرمشهر شدیم؛ شهری که با خون شهدا و ایثار رزمندگان، به آغوش میهن بازگشت. همان‌طور که فرماندهان دفاع مقدس بعدها گفتند، نیروهای زنجانی از نخستین کسانی بودند که وارد خرمشهر شدند. خداوند خرمشهر را آزاد کرد، اما به دستان پاک بهترین فرزندان این سرزمین.#شهید_اشتری#خرمشهر #تانک#آتش#حماسه#ایثار#رزمندگان_اسلام#شهدا
11:31 - 3 خرداد 1404