جانان من! اندوه لبنان کشت ما را / بشکست داغ دیر یاسین پشت ما را
وقت است تا برگ سفر بر باره بندیم / دل بر عبور از سد خار و خاره بندیمگاه سفر آمد؛ نه هنگام درنگ است / چاووش میگوید که ما را وقت تنگ استگاه سفر شد، باره بر دامن برانیم / تا بوسهگاهِ وادیِ ایمن برانیموادی پر از فرعونیان و قبطیان است / موسی جلودار است و نیل اندر میان استاز هر کران بانگ رحیل آید به گوشم / بانگ از جرس برخاست وای من خموشمدریادلان راه سفر در پیش دارند / پا در رکاب راهوار خویش دارندگاه سفر آمد برادر! گام بردار! / چشم از هوس از خُرد از آرام بردار!گاه سفر آمد برادر! ره دراز است / پروا مکن بشتاب! همّت چارهساز استره توشه باید عقل را در کار بندیم / دل بر خدا، آنگه به رفتن باره بندیمره توشه باید شب را در دل نشانیم / وادی به وادی باره تا بر دل نشانیمباید خطر کردن، سفر کردن، رسیدن / ننگ است از میدان، رمیدن، آرمیدنتنگ است ما را خانه، تنگ است ای برادر! / بر جای ما بیگانه، ننگ است ای برادر!فرمان رسید: این خانه از دشمن بگیرید! / تخت و نگین از دست اهریمن بگیرید!یعنی کلیم، آهنگِ جان سامری کرد / ای یاوران! باید ولی را یاوری کردگر صد حرامی، صد خطر در پیش داریم / حکم جلودار است سر در پیش داریمحکم جلودار است بر هامون بتازیم / هامون اگر دریا شود از خون بتازیماز دشت و دریا در طلب باید گذشتن / بیگاه و گاه و روز و شب باید گذشتنگر صد حرامی، صد خطر در پیش داریم / حکم جلودار است سر در پیش داریمفرض است فرمان بردن از حکم جلودار / گر تیغ بارد، گو ببارد نیست دشوارجانان من برخیز! بر جولان برانیم / زانجا به جولان تا خط لبنان برانیمآنجا که جولانگاه اولاد یهود است / آنجا که قربانگاهِ زعتر، صور، صیداستتکبیرزن، لبیکگو، بنشین به رهوار / مقصد دیار قدس، همپای جلودار …#لبنان