دی‌ماه ۸۲؛ شبی که بم فرو ریخت

سحرگاه پنجم دی‌ماه ۱۳۸۲، زمین لرزید و در چند نفس، شهری کهن با هزاران جان خاموش فرو ریخت.زمین در سحرگاه پنجم دی‌ماه ۱۳۸۲ لرزید؛ لرزشی که در چند نفس، شهری کهن را به زخم بدل کرد. ارگ فرو ریخت، خانه‌ها شکافتند، و هزاران جان در خواب خاموش شدند. عظمت فاجعه چنان بود که گویی تاریخ، یک‌باره از جا کنده شد. چشمان اشکبار، جنازه‌هایی فراوان، قبرستانی که کم آورده بود. بیل‌های مکانیکی، همچون دست‌های آهنین، شب و روز خاک را کنار می‌زدند تا پیکرهای بی‌شمار آرام گیرند. غسل‌های میت، به‌سبب نبود آب، به تیمم بدل شد؛ و گاه پیکری که بازمانده‌ای نداشت، بی‌صدا زیر خاک می‌رفت. در میان آوار، فریاد «وامصیبتا» در هوا می‌پیچید؛ فریادی که نه از یک خانه، که از جان یک ملت برمی‌خاست. امدادگران، با دستان خالی و دل‌هایی زخمی، خاک را می‌شکافتند تا نشانی از زندگی بیابند. رهبر انقلاب، خود را به بم رساند؛ حضوری که معنای ولایت را در عمل آشکار کرد: پدری در کنار یتیمان، سایه‌ای بر دل‌های شکسته، و عهدی برای بازسازی امید. بم زخمی شد، اما یاد آن روز، همچنان ایستاده است؛ چون سنگی بر سینه تاریخ، چون درسی از رنج و تاب‌آوری انسان.
11:18 - 5 دی 1404

43٫5k بازدید