صدای بیصداها
تو دل این دنیا که پر شده از هیاهو و خبر و تصویر، یه گوشهای هست که همیشه ساکته؛ نه از نبود صدا، بلکه از خفه شدنش. غزه، اون تکهی کوچیک از زمین که هر روزش شبیه قیامته، هر لحظهاش پر از دود و خاک و بغض. اونجا بچهها با صدای انفجار بزرگ میشن، نه با لالایی مادر.حمایت از غزه یعنی دیدن آدمهایی که دیده نمیشن. یعنی فهمیدن اینکه درد فقط وقتی درد نیست که مال خودمون باشه. یعنی اینکه وقتی یه مادر فلسطینی بچهشو بغل میکنه وسط آوار، ما هم یه لحظه مکث کنیم تو روزمرگیهامون. یعنی اینکه بدونیم انسان بودن فقط تو حرف نیست، تو عمله، تو همدلیه، تو اینکه یه قطره باشی تو دریای وجدان.حمایت از غزه یعنی اینکه نذاریم روایت فقط از سمت قدرتهای استکباری گفته بشه. یعنی اینکه صدای اون بچهای باشیم که تو مدرسهاش موشک افتاده، نه زنگ تفریح. یعنی اینکه وقتی دنیا ساکت میشه، ما صدا بشیم. نه با فریاد، با نوشتن، با گفتن، با نادیده نگرفتن.ما شاید نتونیم موشکها رو متوقف کنیم، ولی میتونیم نذاریم دردشون بیصدا بمونه. میتونیم تو دل این همه بیتفاوتی، یه ذره تفاوت باشیم. یه نگاه، یه جمله، یه دعا، یه پست ساده، شاید کوچیک باشه، ولی برای کسی که داره زیر آوار نفس میکشه، همین کوچیکا میشن امید.غزه فقط یه نقطه روی نقشه نیست، یه آینهست؛ که اگه خوب نگاه کنیم، خودمون رو توش میبینیم.
12:51 - 14 شهریور 1404