دیدهبان عدالت
رهبر شهید انقلاب، این خطر را بهخوبی میشناخت. او میدانست که بزرگترین تهدید برای جمهوری اسلامی ایران، تنها فشار دشمنان نیست؛ بلکه فراموش شدن عدالت است.
انقلابها همیشه با دشمنان بیرونی شکست نمیخورند؛ گاهی از درون فرسوده میشوند. نه با گلوله، نه با تحریم و نه با جنگ؛ بلکه روزی که مسئولان خود را از مردم جدا ببینند. روزی که سادهزیستی جای خود را به تجمل بدهد، خدمت به قدرت تبدیل شود و فاصله میان حاکم و مردم، هر روز بیشتر شود. از همین نقطه است که آرمانها آرامآرام رنگ میبازند و انقلاب هرچند نامش باقی بماند، از درون تهی میشود و به چیزی دیگر بدل میگردد.رهبر شهید انقلاب، این خطر را بهخوبی میشناخت. او میدانست که بزرگترین تهدید برای جمهوری اسلامی ایران، تنها فشار دشمنان نیست؛ بلکه فراموش شدن عدالت است. از همین رو، عدالت را نه یک شعار انتخاباتی و نه یک توصیه اخلاقی بلکه ستون خیمه انقلاب میدانست؛ ستونی که اگر فرو بریزد، بنای انقلاب نیز استوار نخواهد ماند.
عدالت، قطبنمای انقلابدر نگاه رهبر شهید، عدالت مقصدی نبود که روزی به آن برسیم و پروندهاش بسته شود؛ راهی بود که انقلاب باید هر روز خود را با آن بسنجد. او بارها یادآوری کرد که پیشرفت اگر با عدالت همراه نباشد، به شکاف اجتماعی میانجامد؛ قدرت اگر از عدالت جدا شود، به سلطه تبدیل میشود و ثروت اگر در خدمت عدالت نباشد، اشرافیت میآفریند.از همین رو، عدالت را به پیوست دائمی حکمرانی تبدیل کرد. بارها از مسئولان خواست که پیش از هر تصمیم، سهم آن تصمیم را در تحقق عدالت بسنجند؛ گویی هر سیاست باید نخست از ترازوی عدالت عبور میکرد. در منظومه فکری او، عدالت حاشیه برنامههای کشور نبود؛ روح همه آنها بود.
وقتی نهی از منکر، خطاب به صاحبان قدرت استنهی از منکر، آسان است وقتی مخاطبش دیگران باشند؛ دشوار میشود وقتی باید صاحبان قدرت را مخاطب قرار دهد. رهبر شهید در طول سالهای رهبری، هرجا نشانهای از اشرافیگری، تجملگرایی یا فاصله گرفتن مسئولان از مردم دید، بیپرده هشدار داد. او بارها تأکید کرد که انقلاب برای ساختن طبقهای ممتاز به وجود نیامده است؛ مسئولیت امتیاز نیست، امانت است.از دولتها خواست زندگی مردم را معیار تصمیمهای خود قرار دهند، از مدیران خواست سادهزیستی را فراموش نکنند و از مسئولان خواست مراقب باشند که قدرت، آنان را از درد مردم دور نکند. این هشدارها وابسته به یک دولت یا یک دوره نبود؛ هرجا خطر اشرافیگری سر برآورد، همان صدا دوباره شنیده شد. زیرا مسئله افراد نبودند؛ مسئله حفظ روح انقلاب بود.
مبارزهای که از مطالبه آغاز شدعدالت تنها با بخشنامه محقق نمیشود؛ به مطالبه عمومی نیاز دارد. رهبر شهید بهخوبی میدانست که مبارزه با فساد، بدون حضور جامعه به نتیجه نمیرسد. از همین رو، عدالتخواهی را به یک گفتمان تبدیل کرد؛ گفتمانی که دانشجویان، نخبگان، رسانهها و مردم، خود را در قبال آن مسئول بدانند.پیام هشتمادهای درباره مبارزه با فساد، تنها یک دستور اداری نبود؛ اعلام آغاز یک مطالبه ملی بود. در آن پیام، فساد خطری برای اعتماد عمومی و سلامت نظام معرفی شد و مبارزه با آن، وظیفهای همگانی و مستمر. در نگاه او، فساد تنها تخلف مالی نبود؛ زخمی بود که اگر درمان نمیشد، سرمایه اجتماعی انقلاب را فرسوده میکرد.
میراثی به نام «ترازوی عدالت»شاید بسیاری، رهبران را با پیروزیهای سیاسی یا نظامی به یاد بیاورند؛ اما برخی با ارزشهایی که نگذاشتند فراموش شود، در تاریخ ماندگار میشوند. یکی از ماندگارترین میراثهای رهبر شهید، زنده نگه داشتن گفتمان عدالت بود. او اجازه نداد عدالت در هیاهوی توسعه، قدرت یا رقابتهای سیاسی به حاشیه رانده شود. هر بار که جامعه در معرض فراموشی این آرمان قرار گرفت، دوباره آن را به متن گفتوگوی ملی بازگرداند.شاید نتوان عدالت را در یک روز به طور کامل محقق کرد، اما میتوان هر روز قطبنما را به سمت آن نگه داشت. رهبر شهید، نگهبان همین قطبنما بود؛ مردی که نمیگذاشت انقلاب، راه خود را در میان زرقوبرق قدرت و ثروت گم کند.او میدانست انقلابی که عدالت را از دست بدهد حتی اگر همه دستاوردهای دیگر را حفظ کند، مهمترین سرمایه خود را از دست داده است. از همین رو تا آخرین روز، ترازوی عدالت را در برابر مسئولان نگه داشت؛ تا هیچکس از یاد نبرد که ماندگاری یک انقلاب به نزدیکیاش به مردم و پایبندیاش به عدالت سنجیده میشود.
17:45 - 18 تیر 1405