امام شهید پیروزی را چگونه معنا میکرد؟
امام شهید بارها بر این نکته تأکید کردند که بر جهان هستی، قوانینی فراتر از محاسبات متعارف مادی حاکم است.
فارس - خط رهبری: خداوند از همان ابتدای خلقت، بندهایی را در وجههی کلام رسولان و کتب راهی زمین کرد و وعده داد که از اهل ایمان دفاع کند. بعد از دفاع، در بند بعدی حرف از نصرت زده میشود که لَیَنصُرَنَّ اللهُ مَن یَنصُرُه؛ و تبصره میآورد برای یُثَبِّت اَقدامَکُم. همه این دستگاه درجهت حرکت اهل ایمان به سمت پیروزی است و مهم این است که پیروزی را چگونه تعریف کنیم و چه زمانی خود را پیروز بدانیم. در نگاه تاکتیکی، پیروزی با ادبیات غلبهی نظامی، دستاورد اقتصادی یا افزایش قدرت سخت تعریف میشود. اما در منظومهی فکری امام شهید، پیروزی در لایههای خود تعریفی وجودشناختی دارد. گویا میدان جهاد آنقدر گسترده تعبیر شده که اهداف در صرف مادیات محدود نشده و در تلاش برای لمس آسمان است.
پیروزی، تحقق سنت الهی امام شهید بارها بر این نکته تأکید کردند که بر جهان هستی، قوانینی فراتر از محاسبات متعارف مادی حاکم است که دستورالعمل زیستن ما درصورت انطباق با این سنتها راهگشا هستند: «همه بدانند که خدای متعال نصرت را برای ملّت ایران در ذیل نظام اسلامی و زیر چتر قرآن و اسلام تضمین کرده و ملت ایران حتما پیروز خواهد شد.» ۱۴۰۴/۰۴/۲ بنابراین پیروزی در این تعریف، همنشینی ارادهی انسانی با ارادهی تکوینی خدا در جهت تحقق قانونی است که در سوره قصص آمده است. طبق آیه، زمین ارثیهی مستضعفان عالم است که در انتهای کشاکش بشریت، پرچمش بالا میرود.
پیروزی، استمرار بالندگیپردهی نقالی که آویزان میشود، تصاویر متعددی از نبرد و شکست و ظفر در آن منقش است. زمانی که پیرمرد، چوبک دستش را تند تند میچرخاند و روایت نقطهی ماندن و رفتن یک قهرمان را میگوید، تماشاگران زانوانشان را نوازش میکنند و بقای او را میخواهند تا پایان دلچسبی برایشان رقم بخورد. وقتی یک ملت از بحرانی عبور میکند، در واقع یک لحظهی روایی حساس در پرده نقالی را پشت سر میگذارد: لحظهای که در آن یا راوی سرنوشت خویش میماند، یا باید در قصههای دیگر ملتها تلفات انسانی باشد. در تجربه جنگ هشت ساله، اگر پیروزی را در صرف ندادن خاک تصویر کنیم، سر به مسیر تقلیل گذاشتهایم.
در این سطح آنچه رخ میدهد، تحول در نظام معنایی جامعه است. علیرغم همهی ویرانیها، نوعی کارگاه هویتسازی شکل گرفته برای نسلی که پیش از آن، هویت جمعیاش در گیرودار انقلاب متولد شده؛ اما نیاز به آزمونی سختتر برای تثبیت خود دارد. امروز در تجربه جنگ تحمیلی سوم مجدد مفاهیمی چون «ایثار»، «شهادت»، «استقلال» و «مقاومت» از حوزهی کلام به حوزهی تجربهی زیسته نقل مکان کردند و اعتزاز ایران اسلامی را ارتقا دادند. بنابراین استمرار بالندگی یعنی پیروزی یک ملت؛ در یک نقطهی تاریخی متوقف نمیشود بلکه به منزلهی تغذیهی مداوم هویت از رهگذر تجربههای سخت است.
پیروزی چه معیارهایی دارد؟پیروزی کالبدی است که از اضلاع یک هندسهی معرفتی ترسیم میشود که اولین معیار آن «صدق» است. صدق به وحدت وجودی یک کنشگر اشاره دارد؛ یعنی یکپارچگی ساحت درون با ساحت برون و همراستایی ادعاها با زیستجهان عملی. امیرالمؤمنین (ع) در نهجالبلاغه، این صدق را شرط نزول «کبت» بر دشمن و «نصر» بر مؤمنان معرفی میکنند، که حاکی از آن است که در نظام تکوین، میان راستی وجودی انسان و گشایش افقهای پیروزی، نسبتی برقرار است. انقلاب اسلامی ایران در این چارچوب، بهمثابهی پدیدهای منحصربهفرد تحلیل میشود که در آن، صدق امام و صدق مردم چنان همافزایی ایجاد کرد که محاسبات قدرتهای جهانی را بهچالش کشید.
در مقابل، بسیاری از جنبشهای رهاییبخش اگر چه با آرمانهایی مشابه آغاز شدند، اما به دلیل فاصلهی معرفتی میان رهبران و پایگاه اجتماعی، یا دوگانگی میان گفتار و رفتار نخبگان، بهتدریج دچار انحطاط معنوی شدند و یا از مسیر اصلی خود منحرف گشتند. برای نمونه، جنبشهای ملیگرا در برخی از کشورهای منطقه که با اتکا بر شعارهای استقلالخواهی آغاز شدند، اما بهدلیل عدم تطابق اقدامات حکمرانان با آرمانهای اولیه، سرانجام در دامان سلطهگران پیشین آرمیدند. یا در تجربههای ایران معاصر، انقلاب مشروطه بهوضوح روزگار بدعهدی صدق را به تصویر میکشد. آرمانی که به دنبال عدالتخانه و تحدید استبداد بود درنهایت توسط روشنفکران زمان خود، در کاسههای شوربای سفارتخانهها دستبهدست شد.
اگر صدق بنیاد درونی پیروزی است، بصیرت عینک آن به شمار میآید. بصیرت به نسبتسنجی میان اصول ثابت و مصادیق متغیر اشاره دارد؛ یعنی توانایی درک زمان مناسب و تشخیص وظیفهی عینی تاریخی در هر برهه. امام شهید ایمان راسخ را تا زمانی ثمربخش میدانستند که با این بصیرت همراه شود؛ چراکه ایمان بیبصیرت، به انفعال جزماندیشانه یا شتابزدگی میانجامد.
سومین معیار به ظرفیت یک جامعه برای هضم رنج باز میگردد. یک نظام اجتماعی درمواجهه با بحرانهایی مثل جنگ، با آزمون تابآوری روبهرو میشود. آیا این جامعه زمینگیر میشود؟ یا این بحران را کاتالیزور بازآفرینی خود میبیند؟ حالتی که جامعه در آن با پذیرش رنج، از دلش راهحلهایی بدیع استخراج میکند.
غاییترین معیار، به چگونگی بهرهبرداری از ثمرهی پیروزی نظر دارد. امام شهید با استناد به آیهی «لَئِن شَکَرتُم لَأَزیدَنَّکُم»، شکر را بهعنوان التزام عملی به نظام پیروزی تعریف میکنند. از این منظر، شکر یعنی پیادهسازی عدالت اجتماعی و صیانت از کرامت انسانی در افق تازهای که پس از عبور از بحران گشوده شده است. جوامعی که پس از پیروزی، دچار نسیان غایت میشوند یعنی آرمانهای اولیهی خود را بهفراموشی میسپارند و قدرت بهدستآمده را صرف منافع گروهی یا حفظ وضع موجود میکنند، بدینسان نعمت پیروزی را از کف میدهند. تاریخ معاصر سرشار است از انقلابهایی که با تکیه بر آرمانهای عدالتخواهانه به پیروزی رسیدند اما در مرحلهی پساانقلابی به دلیل غفلت از مسئولیت قدرت، بهتدریج به آفت نابرابری مبتلا شدند و اعتبار تاریخی خود را از دست دادند. بنابراین معیار نهایی پیروزی، در نحوهی حکمرانی بر خویشتن پس از غلبه تجلی مییابد.
چگونه میتوان پیروز بود؟ اگر تعریف پیروزی و معیارهای آن روشن شد، سؤال اصلی این است که در عرصهی عمل، چه راهبردهایی ما را به این مقصود میرساند. امام شهید در طول چهار دهه، یک دستورالعمل چندوجهی را ترسیم کردهاند. نخستین و اساسیترین گام، خطرپذیری آگاهانه است؛ انسان تاریخی در میدان ستیز با باطل، باید هزینهی این حضور را بهعنوان جزء جداییناپذیر پیروزی بپذیرد. حرکت امام حسین (ع) در کربلا، درخشانترین مصداق این اصل است: جایی که شهادت به پیروزی معنوی جاودان بدل شد. این الگو تا همین امروز نقش تشخیص حق از باطل را ایفا میکند. از همین منظر کسی که ترس دارد نمیتواند وارد این میدان عقلانیت شود. این فرهنگ عاشورایی نکتهای است که فوکویاما نیز در شیعهپژوهی خود، آن را دلیل پیروزی این جریان توصیف میکند.
دومین راهکار، اتکال به خدا بهمثابهی ابرقدرت هستی است. حالتی که در آن، جامعه باتکیهبر باور عمیق به پشتوانهی متعالی از دایرهی تنگ محاسبات مادی دشمن فراتر میرود و قدرت را در لباس شرک به تن نمیکند. سومین اصل، وحدت و پرهیز از تفرقه است؛ وحدتی که بهمعنای یکرنگی فکری یا نفی تکثر جامعه نیست، بلکه مضمون بر هماهنگی در برابر دشمن مشترک دارد. دیگریها همواره با دامن زدن به شکافهای قومی، مذهبی و جناحی، در پی نفوذ به پیکرهی جامعهاند و هرگونه غفلت از این اصل همچون آنچه در برخی از کشورهای منطقه پس از بیداری اسلامی روی داد، میتواند بهانهای برای مداخلهی بیگانگان و به یغما رفتن دستاوردها شود. کشورمان در جنگ تحمیلی سوم با پررنگکردن یگانگی ایرانی در برابر بلعیدگی استکبار ایستاد و اتحاد را بهعنوان سلاح راهبردی خود معرفی کرد. این اصل وحدت از مرزهای ملی فراتر میرود و در چارچوب محور مقاومت ظاهر میشود. این محور بر پایهی صدق مشترک در برابر سلطهگری شکلگرفته و نشاندهندهی چنگزدن به ریسمان خداست.
چهارمین اصل، درسگرفتن از تاریخ و تحمل زمانبر بودن فرایند است؛ چراکه پیروزیهای بزرگ، در یک شب حاصل نمیشوند. اتفاقا شتابزدگی و بیصبری با ایجاد فرسایش، زمینهساز شکستها میشود. انقلاب اسلامی با عبور از فراز و نشیبهای بیشماری چون جنگ، تحریم و ازدستدادن بزرگترین شخصیتهای خود، نشان داده که الگویی بدیع برای زیستن عزتمندانه دارد که در طی چهاردهه آن را پرورانده است.
نهایتا پنجمین راهکار، عاملیت بهعنوان موتور محرک نصرت است؛ یعنی در همآمیختن ایمان با خستگیناپذیری. در هماورد نظامی با دو قدرت اتمی به همراه متحدینشان، پیشرفت چشمگیر ایران در صنایع موشکی ریشه در همین عاملیت نیروی انسانی داشته یا از زاویه دیگر، هدف قراردادن مؤسسات علمی و پژوهشی بزرگی مثل انستیتو پاستور، مرکز هوافضا یا صنعت هستهای، وجود این قدرت دانشپایه را در کشور نشان میدهد که حاصل سالها نستوه بودن ایرانی است. پیروزی در همین کالبد زندگی قابل رویت میشود. این میراث از ارادهای به ارادهی نسل دیگر میرود تا تحقق وعدهی الهی «إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ»، دست یافنتی شود.
16:37 - 9 تیر 1405