چرا نمی‌توان به مذاکره با آمریکا خوش‌بین بود؟

مذاکره برای ایران نه نشانه‌ی اعتماد ساده‌لوحانه به آمریکا بلکه یکی از ابزارهای احقاق حق است. شبیه کسی که برای پس‌گرفتن طلبش ناچار است با یک بدهکار بدنام روبه‌رو شود.
فارس - خط رهبری: مذاکره همیشه با دست‌دادن آغاز نمی‌شود؛ گاهی با فشردن گلوی طرف مقابل شروع می‌شود. پشت بسیاری از میزهای مذاکره‌ای که آمریکا در جهان چیده، نه منطق دیپلماسی دیده می‌شود و نه اراده‌ای برای رسیدن به یک راه‌حل عادلانه. آنچه دیده می‌شود، ترکیبی از فشار، تهدید، تحریم و تحمیل است؛ مذاکره‌ای که پیش از آغاز، نتیجه‌اش نوشته شده و تنها نقش طرف مقابل، امضاکردن زیر همان نسخه از پیش آماده است.شاید به همین دلیل بود که آقای محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه‌ی وقت کشورمان در مرداد ۱۳۹۷ و پس از تجربه‌ی مستقیم سال‌ها مذاکره‌ی هسته‌ای و مشاهده‌ی خروج ناگهانی ترامپ از برجام، در جمع برخی از اهالی رسانه جمله‌ای گفت که بیش از یک موضع‌گیری سیاسی، یک جمع‌بندی تاریخی از رفتار آمریکایی‌ها در مذاکره بود: "وقت آدم ارزش مذاکره با آمریکا را ندارد."

بشین و بگو چشم!

مشکل اصلی از جایی آغاز می‌شود که آمریکا اساساً تعریف متفاوتی از مذاکره دارد. در عرف دیپلماسی، مذاکره یعنی بده‌بستان، یعنی تلاش دو طرف برای رسیدن به نقطه‌ای مشترک و منطقی. اما در منطق آمریکایی، مذاکره بیشتر شبیه جلسه‌ی ابلاغ دستور است. طرف مقابل باید پشت میز بنشیند، فشارها را تحمل کند و در نهایت همان چیزی را بپذیرد که واشنگتن از ابتدا تعیین کرده است: «آمریکا که می‌گوید مذاکره کنیم، مقصودش این نیست که بیاییم یک راه‌حل عادلانه‌ای پیدا کنیم؛ نه، مقصودش این است که بیاییم سر میز مذاکره بنشینیم، ما یک چیزی بگوییم، شما آن را قبول کنید.» ۱۳۹۸/۰۶/۲۶
این الگو را می‌توان در تمام پرونده‌های مهم سیاست خارجی آمریکا دید. آمریکایی‌ها معمولاً پیش از آغاز هر مذاکره، فهرستی از پیش‌شرط‌ها را تعیین می‌کنند؛ گویی نتیجه‌ی گفتگو از قبل مشخص شده و تنها چیزی که باقی‌مانده، اعلام تسلیم طرف مقابل است. در چنین وضعی، مذاکره دیگر ابزار حل اختلاف نیست؛ تبدیل به دیکته‌ی سیاسی می‌شود: «طرف آمریکایی پیشاپیش خودش نتیجه‌ی مذاکرات را معیّن کرده؛ یعنی اعلام کرده که مذاکره‌ای را قبول دارد و می‌خواهد مذاکره‌ای بکند که نتیجه‌ی آن مذاکره، تعطیل‌شدن فعالیت‌های هسته‌ای و غنی‌سازی در کشور ایران باشد. یعنی بنشینیم پشت میز مذاکره‌ی با آمریکا و نتیجه‌ی گفتگوهایی که با آنها خواهیم کرد، حرفی باشد که او گفته «باید انجام بگیرد»! این که دیگر مذاکره نیست؛ این دیکته است، این تحمیل است.» ۱۴۰۴/۰۷/۰۱

تعهد یک‌طرفه

اما مسئله فقط تحمیل نیست؛ مسئله‌ی مهم‌تر، بی‌اعتمادی ساختاری به آمریکاست. هر مذاکره‌ای بر یک اصل ساده بنا می‌شود: اعتماد به اجرای تعهدات. اگر طرفین مطمئن نباشند که توافق اجرا خواهد شد، اساساً مذاکره معنایی ندارد: «دو نفری که برای صلح دارند مذاکره می‌کنند، اگر به وفای به آنچه قرارداد می‌شود مطمئن نباشند، مذاکره نمی‌کنند؛ چون می‌دانند کار بیهوده‌ای است، کار مهملی است.» ۱۴۰۳/۱۲/۲۲
تجربه‌ی ایران در برجام دقیقاً همین واقعیت را آشکار کرد. ایران تعهداتش را انجام داد اما آمریکا نه‌تنها به تعهداتش پایبند نماند بلکه با خروج از توافق، نشان داد حتی امضای رسمی دولتش نیز تضمین‌آور نیست: «کسانی که امید می‌بندند به اینکه بنشینیم با آمریکا در فلان مسئله مذاکره کنیم و به یک نقطه‌ی توافقی برسیم، از این غفلت می‌کنند که ما ناگزیر باید به همه‌ی تعهّدهای خود عمل کنیم [امّا] طرف مقابل با طُرق مختلف، با شیوه‌های مختلف، با خدعه، با تقلّب سر باز می‌زند و به تعهّدهایی که کرده است عمل نمی‌کند. این چیزی است که ما امروز در مقابل چشم خودمان داریم می‌بینیم؛ یعنی خسارت محض.» ۱۳۹۵/۰۱/۰۱

مذاکره، فاز دوم فشار

همین‌جاست که مذاکره در نگاه آمریکایی از یک ابزار دیپلماتیک به مکمل جنگ تبدیل می‌شود. واشنگتن معمولاً ابتدا فشار حداکثری را آغاز می‌کند؛ تحریم، تهدید، عملیات روانی و انزوای سیاسی. وقتی تصور کرد طرف مقابل خسته یا فرسوده شده، ناگهان پیشنهاد مذاکره می‌دهد. اما این مذاکره برای کاهش فشار نیست؛ برای تثبیت نتایج همان فشار است. مذاکره در این منطق، ادامه‌ی جنگ با ابزارهای نرم‌تر است.
آمریکا تلاش می‌کند همان چیزی را که در میدان جنگ با هزینه‌های سنگین ممکن است به دست نیاورد، پشت میز مذاکره و با ابزار فشار به دست آورد. به همین دلیل است که هرگاه از گفتگو سخن می‌گوید، همزمان ماشین تحریم نیز فعال‌تر می‌شود. زبان، زبان دیپلماسی است؛ اما راهبرد همچنان راهبرد فشار باقی می‌ماند: «آمریکایی‌ها وقتی که یک چیزی را هدف می‌گیرند با یک دولتی، با یک کشوری و بنا می‌گذارند که با زور و با فشار آن مقصود خودشان را به دست بیاورند، فشار در اینجا برایشان راهبرد است، امّا در کنار این راهبرد، یک تاکتیک هم دارند و آن عبارت است از مذاکره. فشار می‌آورند تا طرف را خسته کنند؛ وقتی احساس کردند طرف خسته شده و حالا ممکن است قبول بکند، می‌گویند بیایید مذاکره کنیم؛ این مذاکره مکمّل آن فشار است. این مذاکره برای این است که محصول آن فشارها چیده بشود، نقد بشود، تثبیت بشود.» ۱۳۹۸/۰۳/۰۸

مذاکره یا تسلیم؟

در نگاه آمریکا نشستن یک کشور پای میز مذاکره پس از اعمال فشار، به‌معنای موفقیت سیاست تهدید است. واشنگتن می‌خواهد این تصویر را به جهان مخابره کند که توانسته با تحریم و فشار، طرف مقابل را وادار به مذاکره کند: «طرف تهدید کرده که اگر مذاکره نکنید، چنین‌وچنان خواهد شد، بمباران می‌کنیم، چه می‌کنیم: یا مذاکره کنید یا اگر مذاکره نکردید، چنین‌وچنان خواهد شد! این تهدید است. خب قبول چنین مذاکره‌ای نشانه‌ی تهدیدپذیری ایران اسلامی است. اگر چنانچه شما با این تهدید رفتید مذاکره کردید، معنایش این است که ما در مقابل هر تهدیدی فوراً می‌ترسیم،‌ می‌لرزیم و تسلیم طرف مقابل می‌شویم؛ معنایش این است. این تهدیدپذیری اگر به وجود آمد، دیگر انتها نخواهد داشت.‌» ۱۴۰۴/۰۷/۰۱
به همین دلیل، قبول مذاکره در فضای تهدید از منظر آمریکایی‌ها نشانه‌ی عقب‌نشینی تعبیر می‌شود. اگر کشوری تحت فشار حاضر به گفتگو شود، آن‌ها این‌گونه روایت می‌کنند که سیاست فشار حداکثری جواب داده است: «[امریکا] نشستن ما پشت میز مذاکره و قبول مذاکره از سوی ایران را به معنای به زانو درآوردن جمهوری اسلامی می‌داند؛ می‌خواهد بگوید که ما بالاخره با فشار اقتصادی، با تحریم‌های شدید توانستیم ایران را به زانو دربیاوریم تا بیاید با ما بنشیند پشت میز مذاکره. می‌خواهد این را به دنیا تفهیم بکند.» ۱۳۹۸/۰۸/۱۲
اما خطر اصلی اینجاست که این روند پایان ندارد. امروز مسئله‌ی هسته‌ای مطرح می‌شود، فردا توان موشکی و پس‌فردا مسئله‌ی منطقه‌ و مقاومت. عقب‌نشینی در برابر فشار، اشتهای طرف مقابل را بیشتر می‌کند؛ زیرا او احساس می‌کند تهدید نتیجه داده است.

مذاکره به‌مثابه ترفند

رفتار آمریکا فقط به تحمیل و بدعهدی ختم نمی‌شود؛ گاهی مذاکره برای واشنگتن یک «ترفند» است. ابزاری برای خرید زمان، مدیریت افکار عمومی یا حتی آماده‌سازی صحنه‌ی درگیری: «الان مشاهده می‌کنید آمریکایی‌ها باز مسئله‌ی مذاکره را همین‌طور دارند دنبال می‌کنند؛ این یک ترفند است، این را باید همه بدانند.» ۱۳۹۸/۰۶/۲۶
آمریکا بارها تلاش کرده با طرح پیشنهاد مذاکره، توپ را به زمین طرف مقابل بیندازد تا اگر تنشی شکل گرفت، این‌گونه وانمود کند که ما اهل گفتگو بودیم اما طرف مقابل نپذیرفت. در واقع پیشنهاد مذاکره گاهی بخشی از عملیات روانی آمریکاست؛ تلاشی برای ساختن چهره‌ای صلح‌طلب از خود و مقصر جلوه‌دادن طرف مقابل.
گاهی مذاکره برای آمریکا صرفاً ابزاری برای خرید زمان است؛ فرصتی برای تکمیل آرایش نظامی، آماده‌سازی تجهیزات، طراحی سناریوهای تقابل و حتی غافلگیرکردن طرف مقابل. واشنگتن در برخی مقاطع، همزمان که از دیپلماسی و گفتگو سخن گفته، در پشت‌صحنه مشغول تقویت زیرساخت‌های فشار و مهیاکردن مقدمات رویارویی بوده است.

دیپلماسی پشت خط میدان

اما در این میان یک پرسش مهم باقی می‌ماند: اگر آمریکا چنین سابقه‌ای دارد، چرا ایران اساساً مذاکره می‌کند؟ پاسخ را باید در واقع‌گرایی سیاست خارجی ایران جست‌وجو کرد. مذاکره برای ایران نه نشانه‌ی اعتماد ساده‌لوحانه به آمریکا بلکه یکی از ابزارهای احقاق حق است. شبیه کسی که برای پس‌گرفتن طلبش ناچار است با یک بدهکار بدنام روبه‌رو شود؛ نه به این دلیل که به او اعتماد دارد بلکه چون می‌خواهد حق خود را نقد کند.
براساس این نکات باید گفت که در موضوع ایران و آمریکا مسئله شناخت ماهیت طرف مقابل است. تجربه‌ی چند دهه‌ی اخیر نشان داده واشنگتن مذاکره را نه برای تفاهم بلکه برای مدیریت فشار، تحمیل اراده و تثبیت برتری خود می‌خواهد و تا زمانی که این منطق تغییر نکند، نه تنها مسیر رابطه‌ی ایران و آمریکا به سمت عادی‌سازی نخواهد رفت بلکه هر تلاش برای مذاکره نیز در بهترین حالت به تکرار همان الگوی فرسایشی گذشته ختم می‌شود؛ الگویی که بیش از آنکه به تفاهم منجر شود، بازتولید همان بی‌اعتمادی و تقابل در قالبی جدید است.
15:44 - 30 خرداد 1405

0 بازدید